نرگس خاوری، استاد دانشگاه
جامعه سنتی افغانستان همواره نگاه تبعیضی و برتری جنسیتی میان زنان و مردان داشته است. وجود فرهنگ مردسالاری از گذشتههای دور تاریخی در کشور، زنان را وادار به تبعیت از مردان میکند و ارزش وجودی زنان را وابسته به پرورش و رشد فرزند برای جامعه میداند. این فرهنگ مردسالاری بر تدوین قواعد سیاسی نیز حاکم است و تنها مردان را برای تصدی پستهای عالی سیاسی و مدیریتی مورد پذیرش قرار میدهند. همچنین زمینههای تاریخی و فرهنگی افغانستان نیز همواره دوری زنان را از سیاست و مدیریت پستهای کلیدی و دیگر صحنههای اجتماعی و حتا آموزشی فراهم آورده و مسئولیتها و وظایف زنان را در بقای نسل و اداره خانه و یا هم پستهای ردههای پایینی محدود میکند. در باورهای مردسالارانه و سنتی صفت مرد نماد تلاش و سختکوشی است و بر عکس اهمالکاری، آسانگیری، چشمپوشی و … صفاتی زنانه محسوب میشود. طوری که گاه در ادبیات و فرهنگ عمومی، نگاه بدبینانهای نسبت به زن شده و زن بهعنوان نماد نادانی، سستی و ضعف و ترس قلمداد میشود. در فرهنگ عمومی زنان نیک و موفق را همیشه به مردان تشبیه میکنند و مردان بد همواره مانند زنان تلقی شدهاند. چندان که بدترین صفت برای مردان مساوی با زنبودن و بهترین صفت زن مردانگی آن است. این نوشتار نگاه برتریجویانه مردان را در وزارت تحصیلات عالی، جایی که قرار است نمونه و الگوی معقول برابری جنسیتی باشد بررسی کرده است.
در تازهترین مورد، تعینات وزارت تحصیلات عالی -معینان مالی و اداری، محصلان، ریاستهای تقرر و ترفیعات، تضمین کیفیت و اعتباردهی، ارزیابی اسناد برونمرزی، ارتباط خارجه و تنظیم بورسها، مشاوریت مقام وزارت، ریاست و معاونیت امور محصلان پوهنتون کابل- همه به مردان رسیده و برای زنان هیچ سهمی وجود ندارد.
در نگاه کلیتر وزارت تحصیلات عالی یک وزارت مردانه است، پستهای مهم دیگر مانند ریاستهای محصلان دولتی و خصوصی، ریاست مالی و حسابی، ریاست تدارکات، ریاست پلان، اداری و زیربنا را نیز مردان اشغال کردهاند و سهم زنان آن هم زنانی که بیشترین توانمندی را در این وزارت دارند، بیشتر از یک درصد هم در رهبری وزارت تحصیلات عالی دیده نمیشود. با توجه به آمارهای اداره احصائیه و معلومات در سال 1398 در وزارت تحصیلات عالی از مجموع ششهزار و 90 تن استاد در دانشگاههای دولتی 836 تن آنها را زنان تشکیل میدهند. که 27 تن آنها تا درجه دکترا و 362 تن آنها در رشتههای مختلف ماستری دارند، همچنان از مجموع تشکیل 9 هزار و 476 نفری این وزارت یکهزار و 448 تن آنان را زنان تشکیل میدهد که شامل اعضای کادر علمی، کارمندان و کارکنان خدماتی میشود. با این حساب سهم زنان در کل تشکیل این وزارت به 15 درصد میرسد (سالنامه احصائیوی، اداره احصایه و معلومات سال 1398). با وجود این ظرفیت بزرگ توجه رهبری وزارت تحصیلات عالی در گذشته و اکنون نیز بسیار مردانه و زنستیزانه بوده است.
زنانی هم که شامل کادر علمی دانشگاهها میشوند با دشواریهای فراوان ولی با توانمندی و استعداد برابر و اکثرا بالاتر از مردان با عبور از امتحان برابر با مردان میگذرند و در این زمینه هیچ نوع سهولت یا تسهیلات قانونی و حقوقی قابل توجه برای زنان فراهم نشده است.
همچنان اکثریت دانشگاههای کشور توسط مردان اداره و رهبری میشوند. این در حالیست که بیشتر از پنجاه هزار دانشجوی اناث در در 38 دانشگاه و مؤسسه دولتی در حال فراگیری علم و دانشاند، زنان نیم از جمعیت جهان، نیم از جمعیت افغانستان، نیمی از دانشآموزان، نیمی از فارغ التحصیلان دانشگاهی و نیمی از مصرفكنندگان تولیدات صنعتی و غیرصنعتی را تشكیل میدهند. اما مشاركت آنها در فرآیندهایی كه چنین تغییرات شگرفی را بر تمام جنبههای زندگی آنها میگذارد چندان زیاد نیست. بدیهی است حضور ناكافی زنان در «دامنه وسیع دانش« جامعه، باعث افزایش در نابرابریهای جنسیتی و پیامدهای اقتصادی اجتماعی میشود.
اینجا میخواهم به این سوال پاسخ بدهم که چرا وزارت تحصیلات عالی باید بیشتر از حضور زنان در نقشهای مدیریتی بهرهمند شود؟ امروزه مفاهیم اقتصادی و تحقیقات آکادمیک دست به دست هم داده تا بفهمیم چرا حضور زنان بهعنوان یک مدیر در ردههای بلند تصمیمگیری برای سازمانها مهم و مثبت است.
عدالت: بهلحاظ منطقی و قانونی حضور زنان در نقشهای مدیریتی و رهبری، قبل از هر چیز نشانگر انصاف و عدالت است. تمام موقعیتهای شغلی باید فارغ از ویژگیهای غیرمرتبط با قابلیتهای حرفهای افراد (مثلا جنسیت، نژاد، مذهب و …)، برای تمام اشخاص بهطور یکسان در دسترس باشند. با بهکارگیری بیشتر زنان در پستهای مدیریتی، تمام کارمندان بهویژه زنان جوان، خواهند دید که میتوانند برای چنین موقعیتهایی تلاش کنند و منصفانه آن را بهدست آورند. تا اکنون وزارت تحصیلات عالی در نمره عدالت جنسیتی در ردههای بلند رهبری ناکام بوده است.
قدرت تصمیمگیری: رهبران یک سازمان، استراتژیهایی بهکار میگیرند و تصمیمهایی اتخاذ میکنند که بر تمام کارمندان آن سازمان تأثیر میگذارد. نبود زنان بهعنوان بخشی از تیم اجرایی و تصمیمگیرنده باعث میشود زوایای گوناگون یک مسأله که هنگام تصمیمگیری در نظر گرفته میشوند، محدود شود. به زبان ساده، قدرت، موقعیت و امتیازات یک سازمان در دست رهبران آن است و آنان از مزیتهای این جایگاه برای تعیین سیاستها و اهداف استراتژیک استفاده میکنند. اگر زنان در این تصمیمگیری حضور نداشته باشند، نقشی در هموار کردن مسیر سازمان نیز نخواهند داشت. بهعلاوه، پژوهشها نشان دادهاند که رهبریهای متشکل از هر دو جنسیت، کمتر گرفتار مسائلی چون «گروهزدگی یا گروهاندیشی» خواهند شد که در آن به این دلیل که تمام افراد گروه نظرات، زمینهها و تجربیات یکسانی دارند، تصمیماتی ضعیف گرفته میشود.
توزیع عادلانه سرمایه: سمَتهای مدیریتی، دستمزد بیشتری نسبت به سمتهای غیرمدیریتی دریافت میکنند. دستمزدهای بالاتر فرصتهای بیشتری پیش روی اشخاص و البته خانوادههای آنها قرار میدهد. اگر زنان در نقشهای کمرنگتر باقی بمانند، دستمزدهای کمتری نیز دریافت خواهند کرد و این مسأله موقعیتهای آنان را چه بهلحاظ حرفهای و چه بهلحاظ مالی محدود میکند. براساس مطالعات هگه-ویش و ویلیامز بارون در سال ۲۰۱۶ یک زن ۸۰ درصد دستمزد یک مرد را برای همان کار دریافت میکند. با ارتقای جایگاه زنان به نقشهای مدیریتی، تغییری در توزیع سرمایه رخ خواهد داد که میتواند کلیت جامعه را جلو ببرد. در این زمینه نیز وزارت تحصیلات عالی فرض خودش را ادا نکرده است.
مسئولیت مشترک: در سالهای اخیر، سازمانها علاوه بر سودآوری بر «مسئولیت اجتماعی مشترک» نیز متمرکز شدهاند. سرمایهگذاریهایی در جهت تلاش برای پرورش شهروندانی با مشارکت مثبت در جامعه و ایجاد تأثیر جهانی مثبت شده است. پژوهشی که توسط مدرسه کسبوکار هاروارد انجام شده میگوید شرکتهایی که زنان بیشتری در پستهای مدیریتی دارند بهطرز قابل توجهی بیش از شرکتهایی که زنانی در مقامات بالادست ندارند، در فعالیتهای خیرخواهانه شرکت کردهاند. علاوه بر این، نتایج این پژوهش نشان میدهد شرکتهایی که مدیران زن دارند، نهتنها نسبت به مسئولیتهای اجتماعی خود متعهدترند، بلکه طرحهای اجتماعی، علمی و فرهنگی را با کیفیتی بهتر انجام میدهند.
افزایش تنوع جنسیتی و کاهش تبعیض در پرداخت دستمزدها: احتمال اینکه زنان با استخدام زنان دیگر و افزایش تنوع جنسیتی در سازمان، محیطی مناسب برای حضورشان ایجاد کنند بیشتر است. حضور تعداد بیشتری از زنها در یک سازمان، فرصتهای بیشتری برای رشد و پیشرفت زنان، پیش روی آنها میگذارد. حضور زنان در نقشهای مدیریتی میتواند الگوهای مثبت زنانه و مربیان بالقوه برای زنان جوانی که بهدنبال تثبیت جایگاه حرفهای خود هستند، فراهم کند، و از این طریق تنوع بیشتری به وجود آورد. به علاوه زنان رهبر، تمایل دارند تا تبعیض در پرداخت دستمزد به زنان و مردان را به حداقل برسانند. این روند باعث خواهد شد که زنان گزینههای بیشتر و حقوق برابر داشته باشند.
سیاستهای مطلوب به نفع منابع انسانی: رهبران زن تمایل بیشتری به دیدگاههای عامالمنفعه و منشهای رهبری دارند. همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره شد، آنان بهطور کل حامی تنوع جنسیتی و مسئولیت اجتماعیاند. پژوهشها نشان میدهند که زنان تمایل دارند سیاستهای مطلوبتری به نفع منابع انسانی وضع کنند. با مطالعاتی بر رفتارهای سازمانها در دوره رکود اقتصادی مشخص شده است که احتمال اخراج کارگران در مشاغلی با رهبری زنان، بسیار کمتر از همان مشاغل با رهبری مردان است. تحقیقات دیگری در زمینه احساس مسئولیت مشترک و پرداخت دستمزد نشان میدهد، زنان مدیر بر گوناگونی افراد، عدالت و ارزشهای جمعی در محل کار، تأکید دارند.
بهبود بازده مالی سازمان: در سالهای اخیر، تمرکز برخی پژوهشگران بر ارتباط بازده مالی یک سازمان با گوناگونی جنسیتی در آن است. نمونهگیریهایی از ۲۱ هزار شرکت در ۹۱ کشور جهان داشتهاند تا ارتباط میان تنوع جنسیتی در یک سازمان را با سودآوری آن سازمان بررسی کنند. نتایج پژوهش آنان ارتباطی مستقیم بین این دو را نشان داده و پیشبینی میکند سازمانهایی که ۳۰ درصد پستهای مدیریتی یا بیشتر از آن را به زنان اختصاص دهند، میتوانند سود خالص خود را تا ۶ درصد افزایش دهند. مک کینزی در پژوهشی مشابه بهطور مشخص به ارتباط بین گوناگونی و بازده اقتصادی سازمان پرداخته و رابطهای مستقیم بین این دو یافته است. شرکتهایی با گوناگونی اندک، مشخصا عملکرد مالی ضعیفتری نسبت به همتایان خود با گوناگونی بیشتر داشتهاند.
رهبری وزارت تحصیلات عالی بهعنوان مرجع رهبریکننده نظام تحصیلات عالی کشور نباید عذر و بهانه بیاورد و دلیل تراشی کند. یک آدم چند سالی سخنگو، چند سالی رییس و باز هم رییس و بعد معاون بزرگترین دانشگاه کشور و آدمهای دیگری که فکر میشود رهبری وزارت تحصیلات عالی فقط به قد و آندام آنها ساخته شده است. آخر قحط رجالی که نیست، آسیاب از پدرشان هم باشد، باز هم به نوبت است.
