لوی انستیتوت – سوزان شمیدل
مترجم: جلیل پژواک
دنیاگیری کووید 19 جای چندانی برای شوکهشدن و تعجب در دنیای امروزی باقی نگذاشته است. اما حملهی وحشیانهی شورشیان افغان اخیرا به شفاخانهای در دشت برچی در غرب کابل در ماه مبارک رمضان، هولناک بود؛ مهاجمان زنان باردار، کودکان و نوزادان را هدف قرار دادند. همان روز مراسم تشییع جنازهی یک فرمانده پولیس در ولایت ننگرهار در شرق افغانستان، نیز مورد حمله قرار گرفت.
حملهی بر شفاخانه بار دیگر نشان داد که هیچکس در جنگ افغانستان در امان نیست و هیچ هدفی ممنوعه نیست. شهرزاد اکبر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، در این توییت آنچه را که شاید احساس بسیاری از افغانها است، بیان میکند.
ترجمهی توییت شهرزاد اکبر: «این نوزادان در میان اولین صداهایی که در نخستین روز زندگی خود شنیدند، صدای شلیک تفنگ و بوی سوختن و دود بود و اولین تجربیاتشان [در این جهان] هدف قرارگرفتن در جنگی بود که آنها و مادرانشان هیچ سهمی در آن ندارند. آیا زندگی آنها همانند زندگی ما همچنان با جنگ شکل خواهد گرفت؟»
تا هنوز کسی مسئولیت حمله بر این شفاخانه در غرب کابل را که توسط «داکتران بدون مرز» پشتیبانی میشود، برعهده نگرفته است. اما بسیاری به «دولت اسلامی» مشکوک هستند. اول به این دلیل که یک گروه وابسته به دولت اسلامی مسئولیت حمله در ولایت ننگرهار را به عهده گرفت. دوم به این دلیل که ساکنان دشت برچی که عمدتا هزاره هستند، در گذشته نیز بارها هدف حملات دولت اسلامی قرار گرفتهاند. سوم به این دلیل که دولت اسلامی قبلا نیز به شفاخانهها حمله کرده است، مانند حملهی سال 2017 مهاجمان این گروه به یک شفاخانهی نظامی در کابل. مسألهی دیگر این است که رهبر منطقهای دولت اسلامی نیز درست یک روز قبل از این دو حمله، در کابل دستگیر شد.
در واکنش به این دو حمله، اشرف غنی دستور از سرگیری حملات تهاجمی را علیه تمام گروههای شورشی از جمله طالبان که دستداشتن در حمله بر شفاخانه را رد کردهاند، صادر کرد. چه طالبان در این حمله دست داشته باشند چه نه، این گروه مسئول است؛ حملات طالبان، پس از خروج هیئت مذاکرهکنندهی این گروه از گفتوگوهای صلح «بیثمر» با حکومت افغانستان در ماه اپریل، و به رغم امضای توافقنامهی اولیه با ایالات متحده در ماه فبروری برای فراهمکردن زمینهی خروج نیروهای امریکایی از افغانستان مشروط بر آتشبس و مهار سایر گروههای شبهنظامی همچون «دولت اسلامی»، شدت یافته است.
گروههای شورشی افغانستان مدتهاست از اینکه ـ در ذهن خود ـ هر افغان را چه به خاطر طرفدار دولت بودن، طرفدار غرب بودن، تعلق به گروههای قومی-مذهبی دیگر، یا صرفا بودن در مکانی اشتباه و در زمانی اشتباه، هدف مشروع دانسته [و هدف قرار دادهاند] و قسر در رفتهاند.
با اینحال زایشگاه شفاخانه هنوز در منطق مریض هر گروه شورشی، جایی است که باید از آن گذشت.
من از سال 2013 تا 2015 با یک سازمان غیردولتی افغان تلاش کردم تا بفهمم که جوامع قومی پشتون چگونه با دشواری زندگی در مناطق تحت کنترل شورشیان یا مناطق مورد منازعه کنار میآیند (طالبان گروه عمدتا پشتون است). پروژههای ما به توضیح اینکه جوامع محلی با چه دیدی به شورشیان و شورشگری در افغانستان نگاه میکنند، کمک کرد. ارزیابی قدرت پایگاه مردمی طالبان در میان جوامع پشتون، در مواجهه با پرسشها پیرامون «مشروعیت» این گروه، آموزنده بود. در وضعیت کنونی، برخی از یافتههای این پروژههای تحقیقی (که هیچکدام علنی نشدهاند) ارزش یادآوری دارد.
اول، بزرگان جامعه به ما میگفتند که وقتی آنها مسألهی تلفات غیرنظامیان را با طالبان مطرح میکنند، اعضای این گروه اغلب از بحث در این مورد خودداری میکنند. اکثر بزرگان فکر میکردند که دلیل این خودداری شاید این باشد که طالبان هیچ منطقی برای توجیه اینکه چرا یک گروه شورشی با ریشههای به شدت مذهبی غیرنظامیان بیگناه را هدف قرار دهد، نداشتند. آنها زود شانه خالی میکردند ـ همانکاری که طالبان در حملهی روز سهشنبه به زایشگاه غرب کابل انجام داد ـ که عادی است چون میبینیم که این گروه در اغلب موارد گزارشهای سازمان ملل در مورد تلفات غیرنظامیان را نیز به چالش میکشند. پژوهش ما نشان داد که طالبان در بهترین حالت کشتههای غیرنظامی را «شهدای تصادفی» راه جهاد میدانند.
دوم، بزرگان جامعه میگفتند که شورشیان کاملا از اینکه طبق قوانین اسلامی کشتن «بیگناهان» گناه است، آگاهی دارند. از اینرو کسانی که در حملات آنها کشته میشوند را «دستنشانده، جاسوس، جنایتکار» میخوانند و به ندرت کلمهی «غیرنظامی» را در مورد آنها به کار میبرند. شورشیان افغانستان دیریست که تعریف محدود خودشان را از غیرنظامیان دارند؛ تعریفی که در تضاد آشکار با قوانین بینالمللی است، قوانینی که میگوید غیرنظامی کسی است که درگیر جنگ نیست. اما شورشیان هرکسی را که از حکومت افغانستان و حامیان غربی این حکومت حمایت کند (یا به نظر برسد که حمایت میکند)، غیرملکی و یک هدف مشروع تلقی میکنند. مهمتر از همه، طالبان در مواجهه با فشارها بر این گروه به خاطر تلفات غیرنظامیان، تعریف «بیگناه» را صرفا به زنان و کودکان محدود کردهاند. این مسأله باعث میشود که حمله به زایشگاه حتی طبق معیارهای طالبان یک جنایت هولناک باشد، و این خود توضیح میدهد که چرا طالبان خیلی زود دستداشتن در این حمله را رد کردند.
سوم، در مواردی که به نظر میرسید جوامع محلی نارضایتیهای مشروع (و شواهد) دارند که شورشیان غیرنظامیان را به قتل رساندهاند، طالبان وعدهی مجازات عاملان آن یا وعدهی تغییر تاکتیکهای جنگی خود را میدادند، اما هفت سال از پژوهش ما گذشته و چنین تغییری مشهود نیست. آمار سازمان ملل نشان میدهد که همچنان رقم بزرگی از زنان و کودکان در درگیریها کشته میشوند.
در یکی از مصاحبههای نادری که من با یک مقام سابق طالبان داشتم، سه جلسهی چهارساعته طول کشید تا وی پس از انکار بسیار، اعتراف کند که «خطاهایی» در جنگ آنها رخ میدهد. او مصاحبه را با بیان اینکه «این جنگ است… وقتی به قدرت برسیم اوضاع تغییر خواهد کرد»، پایان داد.
این همان مشکل اصلی در مذاکرات صلح است. به رغم ادامهی جنگ تهاجمی طالبان و کوتاهی این گروه در مهار خشونت سایر گروههای شبهنظامی، افغانها قرار است به این وعده که وقتی طالبان به قدرت برگردند، «اوضاع تغییر خواهد کرد»، باور کنند.
اگر طالبان در پی جدی گرفتهشدن ادعاهای صلح شان هستند، باید با یک آتشبس سرتاسری در افغانستان موافقت کنند، نه به این دلیل که دبیرکل سازمان ملل متحد در میانهی بحران جهانی کووید 19 خواستار آتشبس شده است، بلکه به این دلیل که آتشبس برای سالها خواستهی اصلی گروههای جامعه مدنی افغانستان بوده است.
