24 دقیقه‌ی سیاه

اطلاعات روز

آصف آشنا

صدای مهیب انفجار که بلند شد، ما دور سفره‌ی غذا بودیم. رفیع فردوس، جهت صدا را سمت کوته سنگی تشخص کرد. من و حسن رها، فکر کردیم‌ صدا از سمت پارلمان بود. هنوز بگومگوی‌مان ادامه داشت که انفجار دومی، آرامش‌مان را لرزاند. احتمال دادیم در همین نزدیکی‎های پل سرخ، تروریستان حمله‌ی انتحاری-گروهی کرده‌اند. دیگر از آرامش لحظه‌های قبل از انفجار‌، در میان ما خبری نبود. دلهرگی و نگرانی را در نگاه‌های هم می‌خواندیم. تیلفون همراه آقای فردوس زنگ زد. از چند‌جمله‌ی اول که میان فردوس و آن‌سوی خط رد و بدل شد، متوجه شدم، تشخیص فردوس درست بوده است. انفجار در نزدیکی هوتل آریانا کابل است. در کوته‌ی سنگی. خانمش زنگ زده بود.

محل انفجار که مشخص شد، آقای رها، تازه‌ترین مطلبِ فیس‌بوک یک خبر‌نگار را خواند: «حمله‌ی انتحاری داکتر عبدالله را هدف قرار داده است. در این رویداد موتر داکتر عبدالله منهد‌م شده است و وضعیت سلامتی خودش و چند‌محافظش نگران کننده است». با شنیدن این معلومات، اضطراب ویران‌گر، سراسیمگی‌ نگاه‌های من و فردوس را به‌هم گره زد. با عجله و نگرانی وارد فیس‌بوک شدم. بیش از ده کاربر‌ از حمله به داکتر عبدالله خبر داده بودند. خواندن اطلاعات در مورد منهد‌م شدن موتر حامل داکتر عبدالله، بدترین حس ممکن را در من زنده کرد؛ وحشت، سراسیمگی و ویرانی بزرگ و جبران‌ناپذیر. یعنی‌ ویرانی همه‌چیز.

بی‌معطلی، شماره‌ی «ضیا کجکنی» را گرفتم. درستی خبر را تأیید کرد. «داکتر‌ خوب است. از همکاران امنیتی سه نفر آسیب دیده‌اند». مضطرب بود و سراسیمه. لرز‌ش صدایش آن‌قدر غیر‌معمول بود که بدترین حس ممکن را به من داد. کجکنی، از نزدیک‌ترین همکاران آقای عبدالله است. معمولاً‌ قرارهای هر‌از‌گاهی‎مان را او تنظیم کرده است.

تا اطلاعات را با فردوس و رها شریک کردم، فیس‌بوک پر شد از معلومات ضد و نقیض در مورد وضعیت سلامتی داکتر عبدالله و دو معاونش. خواندن فیس‌بوک‌نوشت‎ها هر‌کدام حکم یک امید و نگرانی تازه را داشت‌. به چند‌شماره از همکاران نزدیک استاد محقق ‌زنگ زدم. همه اما مشغول بودند. سراسیمگی، تنها حسی بود که بدل به فهم می‎شد. اطلاعات پس از هر تماس فردوس، نگران کننده‌تر از آن‌چه بود که لحظات پیش‎ترش داشتیم. انگار‌ همه‌چیز در ابهام و نا‌امیدی فرو‌رفته بود. حجم زمان داشت سنگین و سنگین‎تر می‎شد و سیاه‌ترین تصویرها و تصورها‌ نسبت به سرنوشت و فرداهای زندگی و سرزمین در ذهنم جان می‎گرفتند.

شماره‌ی کجکنی را برای بار دوم که گرفتم، مشغول بود. شماره‌ی آقای صیقل را گرفتم. او نیز‌ از محل رویداد دور بود. اطلاعات مشخصی نداشت. نگرانی و اضطرابی که در صدایش بود، سیاهی تعریف نشده‌ا‎ی را بر حجم زمان و عبور لحظه‌های سنگین‌ ریخت. فردوس که داخل سالون رفته بود، صدا کرد، تلوزیون، تلوزیون.

داخل صالون که رسیدم، داکتر عبدالله در شبکه‌ی «نور» ‌گپ می‎زد. در یک گوشه نوشته شده بود، «پخش مستقیم». باورم نمی‎شد «زنده باشد» و پخش مستقیم. وقتی مطمئن شدم که در مورد رویداد لحظات قبل گپ می‎زند، ناخواسته نفس راحتی بیرون دادم. در نگاه‎های فردوس و رها، اضطراب و شادمانی در‌هم‌آمیخته‌ موج می‎زد. بعد‌ش شادمانی باور نکردنی‌مان را هورا کشیدیم و دست زدیم.

***

حالا‌ چرا این همه نگرانی و اضطراب؟ این همه تصویر و تصور سیاه؟ این همه فهم و ذهنیت ویران‌گر و بالاخره، ویرانی همه‌چیز؟

پاسخ، به صریح‌ترین صورت ممکن، واضح و تعریف شده است. ما بعد از سپری شدن سیزده سال تجربه‌ی نسبی و امید‌وار کننده‌ی دموکراسی، حاکمیت قانون، ثبات و امید برای فردای بهتر، در شرایطی قرار داریم که همه‌چیز‌مان به سرنوشت رای مردم و سلامت دموکراسی و انتخابات بستگی دارد. انتخاباتی که شده است همه‌چیز برای همه‌ی مردم. انتخاباتِی که مردم آماده‌ی تجربه‌ی دور دومش برای رسیدن به پیروزی اند. مردمی که صدها سال است صاحب سرنوشت خود نبوده‌اند و همیشه از حق تعیین سرنوشت و حق انتخاب محروم بوده‌اند؛ مردمی که تا این جای کار، همواره دیگران به جای‌شان و برای‌شان تصمیم گرفته‌اند و انتخاب کرده‌اند.

این سرزمین، در تمام تاریخ سیاسی‌اش، انتقال قدرت را با بحران و انسان‌کشی تجربه کرده است. مردم این سرزمین مردمی اند که نه تنها اعتماد سیاسی‌شان در تجربه‌ی ملت شدن می‌لنگد، که سطح پایین اعتماد سیاسی، جدی‌ترین نگرانی سیاسی میان صنف رهبران است. این سرزمین، امروز پس از چهار دهه جنگ و ویرانی و هم‌چنان پس از سیزده سال تجربه‌ی ثبات نسبی و تجربه‌ی دموکراسی، در صفری‌ترین نقطه‌ی تعادل میان ثبات و سقوط قرار دارد. در موقعیت و وضعیتی که ثقل این تعادل، چیزی نیست جز احترام گذاشتن به دموکراسی و سلامت انتخابات و رای مردم. انتخاباتی که مشارکت سیاسی مردم در شانزدهم حمل برای تحققش به نتیجه نرسید؛ نه تنها به نتیجه نرسید، که به گونه‎‌ای اجرا شد‌ که نتوانست اعتماد سیاسی مردم را، آن‌طور که می‌باید، بر صحت و سلامت در اجرای عادلانه و درستش جلب کند‌ و بر همین اساس هم بود که به دور دوم رفت. دوری که قرار است عملاً در آن‌ تعیین سرنوشت شود. سرنوشت مردم، در آزمون شکل‌دهی حکومت مردم، به انتخاب مردم، برای مردم.

یعنی انتخاب میان یک و دو. یکی که هم عدد‌ش یک است‌ و هم همین «یک» بودن هویت، شاخصه و جایگاه سیاسی‌اش در این آزمون است‌ و دویی که رده‌اش دوم است، اما‌ شماره‌اش پنج. «یک»‌، که امروزها شده است هویت سیاسی-انتخاباتی داکتر عبدالله عبدالله، نامزد پیش‌تاز این انتخابات‌ و پنج، که شده است هویت سیاسی-انتخاباتی داکتر اشرف غنی احمد‌زی. دو فرد و دو اسمی که دیگر هیچ‌کدام‌شان فقط فرد و اسم نیستند، بل‌که هر‌کدام‌ یک کلیت تعریف شده در داغ‌ترین وضعیت سیاسی کشور هستند، که هرکدام به ترتیب و به تناسب جایگاه و اعتبار اجتماعی و مردمی‌شان، شده‌اند‌ ثقل این همه نگرانی و اضطراب، این همه تصویر و تصور سیاه، این همه فهم و ذهنیت ویران‌گر و بالاخرع، ویرانی همه‌چیز. شده‌اند چهره‌هایی که قبل از برگزاری انتخابات و انتقال قدرت، هیچ‌کدام‌شان نباید چیز‌شان بشود، ورنه افغانستان به وضعیتی مواجه و گرفتار می‌شود، که تعریف صریح و سانسور نشده‌ی آن، بحران است و ویرانی همه‌چیز.

همان‌گونه که در جمله‌های بالا گفتم، هر‌کدام به ترتیب نقطه‌ی ثقل تعادل و ثبات در موازنه‌ی بحران و ویرانی است، به‌خصوص داکتر عبدالله عبدالله که از نظر من، در این انتخابات و به‌خصوص در دور دوم، شده است نقطه‌ی ثقل ثبات و سقوط انتخابات و افغانستان. شده است‌ نقطه‌ی ثقل اعتماد سیاسی‌ای که در واقعیت امر، همه‌ی سیاسیون کشور، به تحقق این امر و مسئله اعتراف کرده‌اند. حالا این‌که اعتراف‌ها همگانی می‌شوند یا نه، بخش دیگری از مسئله و ماجرای انتخابات است.

خوش‌حالم که این رویداد تروریستی ناکام ماند؛ اما‌ متأسفم که هم‌زمان با ناکامی در هدف بزرگش، توانست جان شماری از مردم بی‌گناه و غیر‌نظامی و جان سه همکار امنیتی یک تیم انتخاباتی را بگیرد.

سنگینی لحظه‌های بعد از این رویداد، آن‌قدر جدی و ویران کننده و پر از سراسیمگی بود که 24 دقیقه‌، از لحظه‌ی اولین اطلاع فیس‌بوکی تا زمانی که داکتر عبدالله را «زنده» و در پخش مستقیم تلویزیون نور دیدیم، را نمی‌شود جز به لحظه‌های سیاه و دقیقه‌های سیاه با چیز دیگری شرح داد و معنا کرد. افغانستان در وضعیتی قرار دارد که همه‌چیز به سرنوشت و چگونگی تجربه‌ی دور دوم انتخابات گره خورده‌اند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه