اشاره: روایتی که در ادامه میخوانید، بیانگر بیماری و فوت مردی میانسالی است که خانوادهاش نمیخواهد در مورد بیماری و مرگ او حرفی زده شود، چون احتمال دارد بیماری او «کووید 19» باشد. این خانواده در ایستگاه نقاش برچی زندگی میکند و بیماری که جانش را از دست داده است، داکتر بوده و در یکی از شفاخانههای پل سرخ طبابت میکرده است. اینکه خانوادهی او بر مبنای چه انگیزهای در پی اختفای بیماری اوست، معلوم نیست، اما چیزی که معلوم است این است که عموم همسایگان او دو-سه شبانهروز است که از شدت نگرانی خواب و خوراک ندارند و نمیتواند بهدلیل رعایت همسایهداری کاری کنند.
وقتی بیمار از دنیا میرود و خانواده و همسایگان از ترس کرونا نمیتواند در تدفین و تشیع جنازه شرکت کنند، بهصورت پیدا و پنهان به وزارت صحت عامه و به حوزهی 13پولیس زنگ میزنند. براساس صحبتهای همسایگان، از وزارت صحت هیچ خبری و اثری نمیرسد ولی حوزه در همان تماس اول به آنها میگویند که نه دولت است، نه وزارت و نه شهرداری … بروید خودتان میت را دفن کنید.
علاوه بر اینها دیده شده که یکی از بچههای او پیوسته سرفه میکند، ولی ظاهرا خانواده همچنان نمیخواهد به مراکز صحی مراجعه کند. به همین خاطر همسایگان بهشدت نگرانند. امیدواریم این روایت مورد توجه وزارت صحت قرار بگیرد و آن وزارت در انجام مسئولیتهایش کوتاهی نکند و نیز امیدواریم که این روایت مورد عنایت عموم مردم واقع شود که اگر علایم بیماری را در خود و یا عضو از خانوادهشان مشاهده کردند، فوری به مراکز صحی مراجعه کرده، ضمن اینکه در برابر وضعیت خودش تصمیم مسئولانه و منطقی گرفته است، در قبال همسایگانش نیز همسایهداری کرده و زنجیرهی شیوع بیماری کرونا را درهم بشکند.
اصل روایت
حدود یک هفته پیش از امروز در محله آوازه میشود که «او» آلوده به ویروس کرونا شده است. همسایگان او نگران و سراسیمه میشوند و کنجکاو میشوند و دیگر زوایای موضوع را کشف کنند.
او در ابتدا سردرد داشته و سپس دیگر علایم بروز کرده است. او را روزی یک یا دو بار برادرانش نزد داکتر میبردند. اینکه پیش کدام داکتر و به کدام شفاخانه معلوم نیست. بالآخره آوازهی ابتلای او به کرونا بیشتر میشود و یکی از فرزندان او به همسایهها گفته که پدرش در یک اتاق تنها است و کسی جز دو-سه تن از اعضای خانواده با او در تماس نیستند. دیده شده که بستر خواب و ظرف غذای او را در آفتاب میگذاشتند و پهن میکردند و در جواب کنجکاوی بیشتر همسایگان، گاهی گفته شده که او محرقه دارد و گاهی هم این که ششهایش آب آورده است؛ ولی همهی همسایگان کمکم شکشان به یقین مبدل میشود که او را کرونا گرفته است.
سرانجام ساعت هشت شب (9 ثور)، در کوچه غریو و بلوا میشود. دو تن با لباسهای محافظتی دیده میشوند که او را در آمبولانس بلند میکند و فامیل تقریبا 20 نفری او سراسیمه و ترسیده دم در خانه دیده میشوند. دو دقیقه نمیگذرد که امبولانس برمیگردد و جسد او را تحویل خانوادهاش میدهد و راهش را میگیرد و میرود و دیگر برنمیگردد.
از همان لحظه، ساعت ۸ شب چندین تماس با وزارت صحت گرفته میشود که جسد او را در صحن حویلی مانده و هیچ یک از اقوام و همسایگان جرأت نزدیکشدن به او را ندارند تا او را بردارد و خاک کند. هیچ کس از مسئولان حکومتی به آنها سر نمیزند، نه برای تدفین نه برای این که 20 تن از اعضای خانوادهی او را چک و معاینه کند. در نهایت چند تن محدود از همسایگانش که از اقوام او نیز میشوند، تصمیم میگیرند او را در گورستان قومیشان در دشت ۲۰هزاری دفن کنند. این کار را دو پسرکاکای جوان او که همسایهی او نیز هستند و با لباس محافظتی و مجهز با عینک و ضدعفونی انجام میدهند.
نگرانی فعلی این است که خانوادهی او در خطر، ناقل و شایع باشند و محیط و محله آلوده. یکی از کودکان این خانواده در حال سرفهی مدام دیده شده است. یا اینکه شاید علایم دیگر اعضای خانواده بروز نکرده، ولی مسئولیت وزارت است که پیگیر این موضوع باشد.

جای بسا تاسف است با این گونه بی تفاوتی مسئولین وزارت صحت از عدم برنامه ریزی تدفین مرگ ناشی از کووید 19 ، و دوم اینکه متوفی خودش نیز داکتر در یکی از شفاخانه ها بوده است . وزارت صحت با وجود داشتن بودجه اختصاصی درین مورد چرا اقدام به تدفین نمیکنند؟
شخصا با خواندن این موضوع بسیار متاثر شدم و ای کاش مسئولین کمی بیشتر توجه کنند، خواهش ام از مردم و بزرگان این است که خود تصمیم بر تدابیر اینگونه وفیات داشته باشند از دولت که امید نیست.