ترجمه: عارف محمدی
اشاره: این متن ترجمهی نوشته کوتاهی از حنیف قریشی، نویسنده بریتانیایی است که اصالت پاکستانی دارد. این مطلب توسط او در مورد رمانش بهنام «بودای سوبربیا» در ستون فرهنگ و کتاب روزنامه گاردین به نشر رسیده است. از این نوشته برمیآید که بخشی از این رمان بازتاب نگاه فرودستانهی سفیدپوستان به رنگینپوستان و جامعهی مهاجر در بریتانیاست.
تمام رمانهای نخستین، نامههایی به والدین ماست. گفتن از تجربههای خودت، چیزهایی که آنها نمیفهمند و یا نمیخواهند بشنوند.
آواخر دهه هشتاد میلادی بود و من در اوایل دهه چهارم زندگیام بودم که کار روی رمان «بودای سوبربیا» را شروع کردم. موفقیت فیلمم بهنام «رختشویی زیبای من» به من این اعتمادبهنفس را داده بود که میتوانم با زبانی که برای داستان گفتن کشف کرده بودم، رمانی را که در نوجوانی میخواستم، حالا بنویسم. من شاگرد درسخوانی در مکتب نبودم، اما همیشه از همکلاسیهای دوروبرم سرزندهتر بودم. یک کتابخوان شیدا بودم که رمانها تا اعماق وجودش راه باز میکردند. آن وقت به فکرم رسیده بود که میتوانم رمانی بنویسم؛ اینگونه شد که چند رمان نوشتم.
رمانهایی که نوشته بودم، نشر نشدند. اما فصل اول «بودای سوبربیا» را که بهشکل یک داستان کوتاه نوشته بودم، در مجله کتاب لندن در سال 1987 نشر شد. آن زمان فکر کردم همان یکی بود و تمام شد، بعدها اما فکر کردم چیزهای دیگری برای نوشتن هست. با خودم گفتم، اگر کسی کتابی در مورد آدمهایی مثل من نوشته نکند، من خودم یکی را خواهم نوشت و از قصههای دردناک به عریانی و به آرامی خواهم گفت. کسی برایم پیشنهاد کرد که از لذتهای شخصیام بنویسم و من هم چنین کردم.
حال که نخستین پاراگراف رمان بودا را میخوانم، از اینکه قهرمان داستان، کریم امیر هویتاش را سه بار تذکر میدهد متعجب میشوم. حدس میزنم این بهدلیل حس عدم امنیت یا عدم اعتمادبهنفس اوست. مانند دیوید بووی، او مشتاق یافتن هویتی بود، که بتواند رهایش کند و روز دیگر را با هویتی جدید شروع کند.
کریم اما چیزی را میداند که بسیاری از مردم نمیدانند: اینکه رنگینپوستبودن به هیچ صورت مانند سفیدپوستبودن نیست. هیچ سفیدپوستی خودش را به مثابهی مشکلی برای دیگران نمیبیند، مانند یک سوال و یک سردرگمی. هیچ کسی از آنان نمیپرسد، اصالتا مربوط کدام کشور است. سفیدپوستها به جهان تعلق دارند. جهان از آنهاست و آنها صاحبان جهاناند و حتا قدردان آن هم نیستند. وقتی شما به این مسأله اشاره میکنید، آن وقت آنها حالت دفاعی به خود میگیرند. کریم میداند که رنگینپوستبودن به این معناست که همواره در معرض این هستی که مورد قلدری قرار بگیری.
با این حال، سفیدپوستان با آنکه خود را فراتر از ما میپندارند، بسیار لذتبخشتر و اصیلتر است که از موقعیت فرودست و فقر و پوچی خود به برتربینی آنان بخندی. کریم درک میکند که نقطه ضعف او در واقع نقطه قوت اوست. پس از درک این نکته او پروای هیچ کدامش را ندارد، چون احساس ازادی میکند.
اگر کسی برای نوشتن رمان بودا از من قدردانی کند، من همواره سپاسگزار خواهم بود به این دلیل که این نکته به من یادآوری خواهد کرد که چگونه تعداد محدودی از انسانهای بزرگ منش و چند داستان خوب مرا از یک وضعیت دشوار بیرون کشید و به دنیای آزادتری رساند. امروز که در مورد رمانم میاندیشم، آرزو میکنم کاش دوباره همان کودکی باشم؛ آزاد و بیخیال سوار بر دوچرخهاش. اما میدانم آن کودک هنوز در درون من است: شوخطبع، امیدوار، مشتاق رفتن، همیشه در هوای رفتن به سمتی، به سویی.
+++
«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و بهویژه میان مالک و مستأجر راهاندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانههای مسکونی میخواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالیکه میدانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام دادهاند، تأکید میکنند که کرایههای ماهوار خانهها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آنرا با دوستان خود شریک سازید:
