نگاه استراتژیک چین به افغانستان

اطلاعات روز

یون سون، ربیس برنامه‌های چین در مرکز ستیمسون
ترجمه: سمیع مهدی، خبرنگار و استاد دانشگاه کابل

با نزدیک‌شدن خروج نیروهای امریکایی، آینده‌ی افغانستان نامطمئن‌تر از هر زمانی به‌نظر می‌رسد. چین، به‌عنوان همسایه‌ای که منافع قابل توجه در این کشور دارد، آینده‌ی افغانستان را چگونه می‌بیند و چه آمادگی برای آن دارد؟

از 11 سپتامبر تا کنون، حضور نظامی امریکا در افغانستان چین را با معمای دشواری روبه‌رو کرده است. از یک سو، بیجینگ نیروهای امریکایی در عقب ‌خانه‌ی خود را همچون یک تهدید جدی استراتژیک دیده است؛ اما در عین حال، چین به این باور است که از امنیت که امریکا در افغانستان به‌وجود آورده، به‌ویژه در زمینه‌ی مهار رشد و گسترش گروه‌های دهشت‌افکنِ ضدچین، سود برده است. پیامد این معما این است که چین خواهان خروج امریکا است، اما تنها در صورتی که این خروج «مسئولانه» باشد و سبب خلاء قدرت و هرج‌ومرج و بی‌ثباتی در منطقه نشود. واقعیت این است که تصمیم خروج از افغانستان در واشنگتن گرفته خواهد شد نه در بیجینگ و بنابراین چین ناگزیر است تنها در برابر تصامیم امریکا واکنشی عمل کند.

ایالات متحده و طالبان یک توافق صلح را در 29 فبروری 2020 در دوحه امضا کردند. این توافق با خوش‌بینی رسمی در ایالات متحده روبه‌رو شده است. چین، اما در مورد این توافق کم‌تر خوش‌بین است و خوش‌بینی بسیار کم در مورد روند داخلی صلح افغانستان دارد. در عوض، چین تصور می‌کند این توافق‌نامه‌ی امریکایی سبب بی‌ثباتی بیش‌تر خواهد شد و در فرجام منطقه به‌دنبال جاگزین‌های چندجانبه، به‌شمول عملیات صلح‌بانی سازمان ملل برای اجتناب از سقوط به قهقرا باید باشد.

موضع تاریخی چین در قبال افغانستان

ثبات در افغانستان از منافع بنیادین چین است. هرج‌و‌مرج در افغانستان، از دید چین، بنیادگرایی اسلامی را شعله‌ور می‌کند که امنیت داخلی چین به‌ویژه در سیکیانگ را تهدید می‌کند. چین یک قدرت تجدیدنظرطلب (revisionist) در افغانستان نیست. در صورت امکان، چین می‌خواهد افغانستان به ثبات داخلی برسد و یک حکومت کارا داشته باشد، البته ترجیحا و نه الزاما، می‌خواهد این حکومت در میان قدرت‌های بزرگ بی‌طرف بماند. با توجه به باتلاقی که بریتانیا، اتحاد شوروی و حالا امریکا در آن گیر مانده، چین همیشه به این باور بوده که افغانستان «گورستان امپراطوری‌ها» است. به‌صورت سنتی بیجینگ به این باور بوده است که باید از گیرافتادن در امور افغانستان به هر قیمتی خودداری کند.

نگاه کلی چین به حضور امریکا در افغانستان متشکل از عوامل متضاد است. در بخش منفی آن، چین تهاجم امریکا به افغانستان را به‌عنوان تلاش امریکا برای جای پا بازکردن در قلب قاره‌ی ایرواشیا می‌دید که می‌تواند در آینده برای مهار چین استفاده شود. بیجینگ جنگ جاری در برابر طالبان را عمل «غیرمسئولانه»‌ی امریکا در بی‌ثبات‌سازی منطقه و برهم‌زدن آرامش منطقه می‌بیند. از دید چینایی‌ها، 11 سپتامبر که منتج به جنگ امریکا در افغانستان شد، تندروی مسلمانان در منطقه را بیش‌تر کرد و به‌گونه‌ی مستقیم به نارامی در منطقه‌ی خودمختار اویغور در سیکیانگ چین اثر گذاشت. اما در نگاه مثبت، چینایی‌ها جنگ‌های امریکا پس از 11 سپتامبر را به‌عنوان بهترین فرصت برای چین از زمان پایان جنگ سرد بوده است. همچنین «دریچه‌ی فرصت استراتژیک» بوده که یک دهه زمان برای بیجینگ فراهم کرد تا به تقویت قدرت خود بپردازد، درحالی‌که واشنگتن پریشان و گرفتار بود و تریلیون‌ها دالر را در افغانستان و عراق مصرف کرد. هنگامی که امریکا در جنگ‌اش در برابر ترور به حمایت صوری چین نیاز داشت، چین بهانه‌ی تهدید تروریزم در سینکیانگ را به بازی گرفت و از جنگ جهانی در برابر تروریزم برای توجیه سیاست‌ خودش در منطقه‌ی اویغور استفاد کرد.

افغانستان هرگز یک اولویت برای شراکت اقتصادی برای چین نبوده است حتا در اوج استراتژی «بیرون‌رفتن» بیجینگ (فصل قبلی ابتکار کمربند و راه که شرکت‌های چینایی را تشویق به جستجوی بازارهای جهانی می کرد)، شمار اندک شرکت‌های چینایی به افغانستان علاقه نشان دادند. استثنا در این زمینه شرکت‌هایی بودند که در معدن مس عینک در سال 2008 و پروژه‌ی استخراج نفت آمو دریا در سال 2011 دخیل شدند.

امید برای هرگونه سرمایه‌گذاری سودآور در افغانستان با بدترشدن وضعیت امنتیی که در نهایت سبب شد پروژه‌های بزرگ متوقف شوند، به سرعت از میان رفت. به‌رغم روایت رسمی که افغانستان را به‌عنوان پیوند مهم در ابتکار کمربند و راه نشان می‌داد، سرمایه‌گذاری چین در افغانستان حداقلی بوده و در سال 2016 تنها 2.2 میلیون دالر و تمام سهام سرمایه‌گذاری‌های چین تا پایان سال 2017 400 میلیون دالر بوده است. برعکس، داستان در پاکستان خیلی متفاوت است: سرمایه‌گذاری چین در پاکستان به 1.5 میلیارد دالر در سال‌های 2017-2018 رسید که کل سهام سرمایه‌گذاری آن کشور را به 5.7 میلیارد دالر تا پایان 2017 رساند.

رابطه‌ی اقتصادی راکد میان بیجینگ و کابل عمدتا متأثر از نگرانی‌های امنیتی است. بیرون‌شدن نیروهای خارجی از افغانستان وضعیت امنیتی را غیر قابل‌ پیش‌بینی‌تر از گذشته می‌کند. از زمانی ‌که روند صلح افغانستان آغاز شده، چینایی‌ها با تیزبینی از آن آگاه بوده و از خلاء امنیتی احتمالی در کشور و احتمال بروز خشونت‌های بیش‌تر نگران بوده‌اند. آنچه که چینایی‌ها نمی‌توانند حدس بزنند، صداقت امریکا در میزان کاهش نیروهایش است؛ موضوعی که برنامه‌های بعدی چین به آن وابسته است. اگر امریکا به‌گونه‌ی کامل از افغانستان بیرون شود، بیجینگ کمک‌های توسعه‌ای، دیپلماتیک، ظرفیت‌سازی، کمک‌های نظامی، و مداخله‌ی خود را بیش‌تر خواهد کرد. چین ناگزیر خواهد بود در زمینه‌ی ایجاد ثبات در افغانستان سرمایه‌گذاری بیش‌تر کند. اما با توجه به اهمیت موقعیت جیوپولتیک افغانستان و هزینه‌ی سنگین که امریکا از سال 2001 تا کنون بر دوش کشیده، چین عمیقا نمی‌تواند باور کند امریکا حضور و نفوذ خود در افغانستان را ترک کند. حتا حضور کوچک نظامی امریکا در افغانستان برای واشنگتن بهای قابل توجه جنگ 19 ساله‌اش را می‌پردازد.

بدبینی به آینده

سیاست چین در قبال افغانستان بر تحلیل آن کشور از عواقب توافق صلح امریکا و طالبان بنا یافته است. از دید بیجینگ، وضعیت مثبت به‌نظر نمی‌رسد. روند مصالحه‌ی داخلی میان طالبان و حکومت افغانستان به مراتب دشوارتر از مذاکرات واشنگتن و طالبان خواهد بود. نشانه‌های نخستین پس از 29 فبروری این برداشت را تقویت می‌کند. اختلاف میان طالبان و حکومت افغانستان روی رهایی زندانیان وضع را بدتر می‌کند و -هرچند در تناقض با توافق‌شان با امریکا نیست- طالبان به عملیات نظامی در برابر نیروهای حکومت افغانستان ادامه می‌دهند.

اختلاف بر سر نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان نیز به بهبود وضع کمک نمی‌کند. ادامه‌ی بن‌بست سیاسی میان رییس‌جمهور غنی و عبدالله عبدالله استراتژی مذاکرات حکومت با طالبان را صدمه می‌زند. چین رسما برد سیاسی غنی را حمایت کرده است، اما در عین حال، از توان عبدالله برای صدمه‌زدن به روند گفت‌وگوها واقف است. هرچند چینایی‌ها نه به این نظرند که امتیاز سیاسی و پایه‌های قدرت غنی به‌گونه‌ی کافی از سوی عبدالله به چالش کشیده شده است، و نه هم این بن‌بست سبب بی‌ثباتی در حکومت مرکزی خواهد شد، اما «دوگانگی» در قدرت کابل احتمالا ادامه خواهد یافت.

از آنچه که چین هراس دارد و بیش‌بینی می‌کند این است که معادله‌ی نازک قدرت در افغانستان با خروج نیروهای امریکایی بشکند. در آن صورت، شاید طالبان گفت‌وگوی مستقیم با حکومت افغانستان را رد کنند. در بدترین شرایط، یک جنگ داخلی میان طالبان و بازماندگان حکومت مرکزی به راه خواهد افتاد.

انتقاد چین از سیاست امریکا در افغانستان

از منظر چین، امریکا به‌گونه‌ی غیرمسئولانه تصمیم به خروج از افغانستان گرفته است. در پی آن، ایالات متحده آشفتگی‌ای را برای مردم افغانستان و کشورهای منطقه به میراث خواهد گذاشت که آن‌ها پاک کنند، به‌ویژه اگر واشنگتن تهدید خود در مورد کاهش قابل توجه کمک‌هایش به افغانستان را عملی کند. رسانه‌های رسمی چین توافق صلح امریکا و طالبان را با خروج «ننگین» امریکا از ویتنام در دهه‌ی 1970 مقایسه کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد امریکا نه‌تنها به‌دلیل نگرانی از فروپاشی افغانستان، بلکه به‌دلیل صدمه‌ای که به اعتبارش می‌رسد، خروجش از این کشور را به تأخیر انداخته است. از دید چین، «صلحی» که امریکا به آن رسیده است یک «صلح» برای خودش است، نه صلحی برای افغانستان و منطقه. ایالات متحده در حالی برنامه‌ی خروج از افغانستان دارد که دو تریلیون دالر مصرف کرده و دوهزار و 400 سرباز از دست داده است، درحالی‌که طالبان هنوز قدرت قوی سیاسی‌اند و امنیت افغانستان وخیم است.

درحالی‌که چین انتظار دارد دونالد ترمپ، با انگیزه‌ی کمپین برای انتخاب مجددش، برای یک توافق صلح با خروج امریکا از افغانستان فشار بیاورد، شدیدترین نگرانی چین این است که خروج غیرمسئولانه‌ی امریکا هیچ راه برای صلح پایدار باقی نمی‌گذارد. در نتیجه، چین و دیگر کشورهای منطقه با لبریزشدن غیر قابل پیش‌گیری اثرات این منازعه به دامن خودشان طی سال‌های آینده روبه‌رو خواهند شد. چین در 2001 مخالف تهاجم امریکا و جابه‌جایی نیروهای امریکایی در نزدیکی مرز چین به‌دلیل تأثیرات بی‌ثبات‌کننده‌ی آن برای منطقه بود و حالا به همان اندازه خروج امریکا از افغانستان را مورد انتقاد قرار می‌دهد؛ این طنز تلخ تاریخ است.

در عین حال، بسیاری از ناظران چینایی باورشان نمی‌شود که امریکا به‌گونه‌ی کامل نیروهایش را از افغانستان بیرون کند. چین شک دارد که امریکا حضور و نفوذ خود در افغانستان را که جای پای جیوپولتیک در مرکز قاره‌ی ایرواشیا برایش است ترک کند. ترمپ که به غیرقابل پیش‌بینی‌بودن و بی‌ثباتی معروف است، ممکن است در صورتی که منافعش ایجاب کند، به‌شکل دراماتیک تصمیم خود در مورد افغانستان را تغییر دهد.

در میان کابل و طالبان

نگرانی اصلی چین در رابطه به افغانستان پیرامون وضعیت امنیت، بی‌ثباتی و افراطیتی است که به داخل چین سرایت می‌کند. برای رسیدگی به این مشکل، چین باید هم با کابل و هم با طالبان کار کند. در نتیجه، بیجینگ به‌گونه‌ی پایدار از مصالحه میان دو طرف و همه‌شمول‌بودن روندهای سیاسی حمایت کرده است. به‌رغم حمایت قبلی چین از ائتلاف شمال ضدطالبان، نگاهش به طالبان به شکل تدریجی متحول شده و میان آن شاخه‌های که ضدامریکایی‌اند و آن‌هایی که افراطیت اسلامی را تبلیغ می‌کنند، تفاوت قائل است. پس با توجه به نیاز چین به طالبان برای پناه‌ندادن به جنگ‌جویان اویغور و خواست طالبان از چین برای انجام دادخواهی به آن‌ها، یک رابطه‌ی سودجویانه میان دو طرف شکل گرفته است. از سال 2014 به این‌سو، هیأت طالبان به دیدارهای آشکار و منظم از چین آغاز کردند که زمینه‌سازی گفت‌وگوهای سری میان کابل و طالبان در اورومچی نقطه‌ی اوج این جریان بود.

در زمنیه‌ی مبارزه با تروریزم، چین رابطه‌ی نزدیک را با کابل برای انجام عملیات امنیتی دو جانبه به‌ویژه با هدف قراردادن سازمان‌های مرتبط با جنبش اسلامی ترکستان شرقی و داعش، حفظ کرده است. چین با کمک‌های نظامی، کابل را در ساختن کندک کوهستانی‌اش در دهلیز واخان با هدف جلوگیری از ورود داعش به خاک چین از راه ولایت بدخشان افغانستان، یاری کرد. بر بنیاد تحقیقات پژوهشگران افغانستانی، چین 70 میلیون دالر کمک نظامی در میان سال های 2016-2108 به حکومت افغانستان فراهم کرده است.

رابطه‌ی ویژه‌ی چین با کابل و طالبان، نقش خاصی را به این کشور در مذاکرات میان دو طرف می‌دهد. بیجینگ به بی‌طرفی نسبی خود افتخار می‌کند و با افتخار می‌گوید، برعکس ایالات متحده و بسیاری از همسایه‌های افغانستان، چین هرگز به افغانستان تجاوز نکرده است. این کشور به‌گونه‌ی دوامدار به نمایندگان طالبان ویزه‌ی بازدید از چین و اشتراک در ملاقات‌ها صادر کرده است؛ کاری که چین را قادر ساخته نقش تسهیل‌کننده را میان کابل و طالبان بازی کند.

در صورت قوت بلند مشروعیت و نقش و نفوذ طالبان در افغانستان، به احتمال زیاد چین روابطش با این گروه را در آینده بیش‌تر خواهد کرد. دیرزمانی است که چین از اصل عدم مداخله در امور افغانستان زیر نام میانجی‌گری و یا تلاش برای حفاظت از منافع خود، عبور کرده است. درحالی‌که چین هنوز به حمایت از غنی و حکومتش ادامه می‌دهد، تحلیلگران چینایی هوادار طالبان در حال افزایش‌اند. پاگ گوانگ، یک کارشناس ارشد چینایی امور شرق میانه و ضد تروریزم، گفته است که گروه طالبان «از سوی مردم فقیر که بیش از نیم نفوس افغانستان را شکل می‌دهند، حمایت می‌شود» در مقابل او همچنان گفته است که حکومت کابل «از سوی امریکایی‌ها حمایت می‌شود.» در نگاه این تحلیلگران، توافق صلح میان امریکا و طالبان، مشروعیت این گروه را تقویت کرده و آن را از نفوذ لازم برای ایجاد رابطه با حکومت‌های خارجی، به‌ویژه پاکستان و چین، برخوردار می‌کند. با وجودی که چین نه می‌خواهد و نه می‌تواند از یک خلافت در افغانستان حمایت کند، چون ممکن است تسلط چین بر نفوس مسلمانش را به‌گونه‌ی مستقیم به چالش بکشد، اما به این باور است که ایدیولوژی سیاسی طالبان تا حدی انعطاف‌پذید شده است.

رویکرد چین: چندجانبه به‌جای یک‌جانبه

چین در مورد افغانستان بدبین باقی می‌ماند، حتا پس از توافق امریکا با طالبان. بزرگ‌ترین چالش برای چین می‌تواند بدترشدن چشم‌گیر وضعیت امنیتی در داخل افغانستان در صورت شکست روند صلح باشد.

در حال حاضر، چندین تحلیل مقدماتی در بیجینگ در دسترس است که بیانگر رویکردهای متفاوت چین در ماه‌ها و سال‌های آینده می‌تواند باشد: اول، چین یک رویکرد چندجانبه را بر رویکرد یک‌جانبه ترجیح می‌دهد. اگر امنیت داخلی افغانستان بدتر شود، استراتژیست‌های چینایی، به‌جای مداخله‌ی یک‌جانبه‌ هر کدام از کشورهای منطقه، خواهان مأموریت صلح‌بانی ملل متحد می‌شوند که شامل نیروهای چینایی شود. در این شرایط، چین به هیچ صورت مداخله‌ی یک‌جانبه را در نظر ندارد. چین یک طرف یا عامل منازعه‌ی داخلی در افغانستان نیست. اعتبار افغانستان به‌عنوان «گورستان امپراطوری‌ها» به‌شکل دوامدار چین را از مداخله‌ی مستقیم که امتیاز کنونی‌اش از رابطه‌ی نزدیک با کابل و طالبان را صدمه بزند، بازمی‌دارد. به سبب منافع کشورهای منطقه و دخالت آن‌ها در روند صلح، یک راه حل یک‌جانبه به‌گونه‌ی ساده خارج از بحث است.

دوم، در صورتی که رویکرد ملل متحد-محور مشکل یا ناممکن باشد، چین مدتی است این پیشنهاد را مطرح کرده که سازمان همکاری‌های شانگهای نقش بیش‌تری در افغانستان بازی کند. سازمان همکاری‌های شانگهای یک سازمان منطقه‌ای است که در سال 2001 از سوی چین، روسیه، قزاقستان، قرغزستان، ازبیکستان و تاجیکستان تأسیس شد و به‌گونه‌ی اختصاصی متمرکز به مسایل امنیتی است. هند و پاکستان هر دو در سال 2017 به‌عنوان اعضای رسمی به این سازمان پیوستند. این سازمان تقریبا تمام بازیگران منطقه را در بر می‌گیرد و می‌تواند مشروعیت سیاسی و حمایت منطقه‌ای لازم برای مداخله در صورت به‌وجودآمدن خلاء ناشی از خروج نیروهای امریکایی، فراهم کند. با وجودی که سازمان همکاری‌های شانگهای از نیروی مشخص نظامی و توان امنیتی ملکی، برخوردار نیست، اما امنیت و ثبات منطقه‌ای را جدا به‌عنوان یکی از اهداف خود قرار داده است. بیجینگ توانایی‌های ضد دهشت‌افکنی و مبارزه در برابر مواد مخد سازمان همکاری‌های شانگ‌های را مورد آزمایش قرار داده است، اما اقناع ناظران بیرونی نیازمند اقدامات بیش‌تر است. اگر در نهایت افغانستان به ثبات برسد، چین از شامل‌شدن این کشور در میکانیزم‌ها و چارچوب‌های امنیتی سازمان همکاری‌های شانگهای حمایت خواهد کرد.

سوم، چین رویکرد امنیتی چندجانبه را به‌عنوان پیش‌شرط افزایش اقدامات اقتصادی و توسعه‌ای خود در افغانستان می‌بیند. متخصصان چینایی با تکرار شکست دو ابر-پروژه‌ی‌ زیربنایی مس عینک و آمودریا در یک دهه‌ی گذشته را در شرایط بد امنیتی کشور دانسته‌اند که کار ساخت زیربناها و استخراج را در جریان منازعه ناممکن می‌کند. با وجودی که جذابیت اقتصادی افغانستان برای چین کافی نیست، اما در صورتی که تضمین محلی و حمایت چندجانبه وجود داشته باشد، چین از بازی‌کردن نقش بزرگ‌تر اقتصادی خودداری نخواهد کرد. در مورد «تضمین‌ محلی» چین تضمین‌های ضمنی از طالبان در مورد امنیت پروژه‌های این کشور در آینده، مانند تمدید دهلیز اقتصادی چین و پاکستان از طریق خط آهن به قندهار، دریافت کرده است. جزئیات البته هنوز پنهان مانده است.

چهارم، چین مطمئن نیست که آیا افغانستان نقطه کلیدی در همکاری‌های امریکا و چین باقی خواهد ماند یا خیر، اما هنوز امید باقی‌ست. در یک دهه‌ی گذشته، ایالات متحده و چین در زمینه‌ی برنامه‌های ظرفیت‌سازی در افغانستان، به‌شمول آموزش پولیس و ماین‌روبی، همکاری کرده‌اند. در ابتدا چینایی‌ها حضور نظامی امریکا و نقش اقتصادی چین را مکمل هم می‌دانستند. بنابراین، میزان تعهد امریکا برای آینده‌ی افغانستان، عامل تعین‌کننده‌ی چگونگی و اندازه‌ی تلاش‌های چین در آن کشور است.

در نهایت، معامله‌ی امریکا با طالبان، هند را به نقع پاکستان فروخت که ممکن است سبب کشیدگی در روابط واشنگتن و دهلی جدید نیز شود. هدف هند در افغانستان تخفیف نفوذ استراتژیک پاکستان است تا افغانستان همچون پناه‌گاه برای گروه‌های تروریستی ضد هند، به‌شمول آن‌های که نمایندگی‌های دپلماتیک هند را هدف قرار دادند، نشود. در نتیجه، هند با طالبان مخالفت کرده و آن‌ها را نماینده‌ی پاکستان در افغانستان می داند. هند نیز تلاش کرده است تا افغانستان را به دهلیز ورودش به آسیای میانه تبدیل کند و با ساختن بندرچابهار ایران در نزدیکی مرز افغانستان، پاکستان را دور بزند. اما اهمیت استراتژیک افغانستان برای هند در صورت حضور نظامی امریکا قابل تصور است. با توجه به خروج قریب‌الوقوع امریکا از افغانستان، سرمایه‌گذاری استراتژیک هند در حال غرق‌شدن به‌نظر می‌رسد.

برای چین، شکست هند به معنای پیروزی پاکستان است. با خروج امریکا، به‌نظر می‌رسد پاکستان از نفوذ قابل توجه در مسایل افغانستان برخوردار می‌شود؛ عملا ضعف استراتژیک محصوربودن میان افغانستان متخاصم در شمال و دشمن دیرینش هند در جنوب، برطرف می‌شود. افزایش نقش پاکستان در افغانستان نه‌تنها به‌گونه‌ی غیرمستقیم به نفوذ چین کمک می‌کند، بلکه به‌صورت بالقوه موقف اسلام‌آباد و بیجینگ را در مذاکره با واشنگتن تقویت خواهد کرد. با وجودی که چین نگاه منفی و بدبینانه در مورد صلح داخلی و ثبات افغانستان پس از توافق صلح میان امریکا و طالبان دارد، اما [برای چین] در معادله‌‌ی جیوپولتیک منطقه‌ای نشانه‌های خوبی به‌نظر می‌رسد.

نتیجه

پس از دو دهه استحکام روابط با حکومت افغانستان و طالبان، چین در جایگاه ویژه‌ی تسهیل‌کننده در روند صلح ظهور کرده است. چین همزمانی از برنامه‌های خروج نیروهای امریکایی خوشحال است، اما به عملی‌شدن این برنامه از سوی واشنگتن باور ندارد. در عین حال، بیجینگ عمیقا در مورد فرجام روند صلح و خلاء قدرتِ که از خروج نیروهای امریکایی برجا می‌ماند، نگران است و برای اقدام چندجانبه آمادگی می‌گیرد تا به این مشکل رسیدگی کند.

چین نقش خود در افغانستان پس از توافق صلح را با احتیاط و انعطاف‌پذیری می‌بیند. نقش خود در امنیت افغانستان را به سه شکل در نظر می‌گیرد: حاشیه‌ای، به این معنا که طرف اصلی منازعه نیست؛ غیر قابل تعویض، به این معنا که چین قدرت بزرگ در همسایگی است که کسی آن را نادیده گرفته نمی‌تواند؛ و مرکزی، به این معنا که سرمایه‌گذاری چین برای بازسازی و توسعه‌ی اقتصاد افغانستان پس از پایان منازعه حیاتی خواهد بود. روند صلح افغانستان هنوز راه درازی در پیش دارد، و چین بیرون نخواهد ماند.

+++

چین، همسایه‌ی ما و یکی از دو قدرت بزرگ جهان، در حال گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود در حوزه‌های آسیای میانه و جنوب آسیا است. این کشور با راه‌اندازی پروژه‌ی بلندمدت کمربند و راه «BRI» و احیای راه باستانی ابریشم هوای تسلط بر شاهراه‌های اقتصادی ایروشیا، شرق میانه، افریقا، حوزه‌ی دریای جنوب چین و حتا امریکای جنوبی را در سر دارد. افغانستان، از لحاظ حغرافیایی در میان شاهراه‌ زمینی «کمربند» و بزرگ‌راه بحری «راه» افتاده است. با خروج زودرس نیروهای امریکایی و هم‌پیمانان غربی‌اش از افغانستان، نقش کشورهای منطقه، به‌ویژه چین، احتمالا تعیین‌کننده‌تر از هر زمانی دیگر می‌شود؛ اما شناخت حلقات دیپلماتیک، دانشگاهی، رسانه‌ها و افکار عامه‌ی افغانستان از این «ابرهمسایه» چیست؟ تا چه حد سیاست خارجی آن کشور پیرامون آسیای میانه و جنوب آسیا برای ما قابل فهم است؟
با ترجمه و نشر مقاله‌های اکادمیک که بیش‌تر در حوزه‌های دانشگاهی و یا مراکز معتبر پژوهش تولید شده‌اند، تلاش داریم روزنه‌‌ای برای مخاطبان در شناخت چین و برنامه‌های آن کشور برای منطقه و کشورما بگشاییم. ارزش علمی، تازگی، بی‌طرفی و عمق تحلیل مقاله‌ها، معیارهای انتخاب ماست. آقای سمیع مهدی، خبرنگار و استاد دانشگاه کابل، پذیرفته است که هفته‌ی یک مقاله برای نشر در این بخش به اطلاعات روز بفرستد. البته این کار پاک از اشتباه و کوتاهی نخواهد بود و در این مسیر نیاز به نقد و رهنمایی کسانی که این ستون را دنبال می‌کنند داریم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه