در دور اول انتخابات، صفبندیهای سیاسی و انتخاباتی تا حدودی روشن بود. به طور کلی، دو دسته گرایش سیاسی در صفگیریهای انتخاباتی به طور واضح قابل تشخیص میباشد. تیم اصلاحات و همگرایی با محوریت داکتر عبدالله، بیشتر ترکیبی از رهبران احزاب جهادی سابق، رهبران قومی و به گونهی اندک، از تکنوکراتهایی که در تنظیمهای جهادی عضویت داشتهاند، تشکیل گردیده است. تیم تحول و تداوم به رهبری داکتر اشرف غنی احمدزی، به گونهای متشکل از بعضی رهبران سابق جهادی، سران قبایل و تکنوکراتهایی که در غرب تحصیل کردهاند و نیز تحصیلکردگان جوان با بنیش نسبتا ملی و مدرن به وجود آمده است. در دور اول انتخابات به گونهای گرایشهای قومی، فکری و سیاسی در صفبندیهای انتخاباتی دیده میشد. گرایشهای قومی بیشترینه بر محور رهبران قومی از قوت بالایی برخوردار بودند و دو گرایش دیگر «فکری و سیاسی» هم بهنحوی در تشکیل صفبندیهای انتخاباتی نقش داشت. اما در دور دوم انتخابات، صفبندیهای انتخاباتی زیادتر بر محور منافع سیاسی و وجه اشتراک فکری و سابقهی سیاسی چهرههای سیاسی از قوت بیشتری برخوردار شده است.
در تیم اصلاحات و همگرایی در دور دوم انتخابات، بیشتر رهبران جهادی و کسانی که گرایش مذهبیتر به سیاست دارند و از احزاب جهادی نمایندگی میکنند، جذب این تیم شدهاند. برعلاوهی این دسته، تعدادی از چهرهای سیاسی که اندیشه و گرایش معتدلتری دارند، براساس سنجششان که داکتر عبدالله آرای بیشتری را دارد و در مرحلهی دوم احتمال پیروزی این تیم را قطعی دانستهاند هم با تیم اصلاحات و همگرایی یکجا شدهاند. با همراه شدن زلمی رسول و استاد سیاف با تیم اصلاحات و همگرایی، رایهای پراکندهی قومی که در دور اول انتخابات به صندوقهای این دو نامزد ریخته شده بودند، این بار به آدرس داکتر عبدالله و تیم اصلاحات و همگرایی ریخته خواهند شد. به این صورت، در دور دوم انتخابات، رقابت اساسی انتخاباتی بهنحوی میان تکنوکراتهایی که تجربه و دانش مدیریت سیاسی و اداری دارند، با سیاسیون سنتی که بیشتر نفوذ اجتماعیشان ناشی از گرایشهای قومی میباشند، تمرکز بیشتری یافته است.
تیم تحول و تداوم به رهبری داکتر اشرف غنی که از تکنوکراتها نمایندگی میکند و به کانون تجمع گرایشهای نوگرایانه تبدیل شده است، در دوم مبارزات انتخاباتی نتوانسته است که آرایش صفگیریهای سیاسی و مبارزاتی خویش را با جذب چهرههای سیاسی تأثیرگذار، قویتر سازد؛ به گونهای دیده میشود که وزنهی اجتماعی این تیم در مقایسه با تیم اصلاحات و همگرایی، کمتر میباشد. این مسئله، این احتمال را قویتر میسازد که در دور دوم انتخابات نتواند آرای بیشتری را از تودهی مردم کسب کند.
این دو تیم انتخاباتی از نظر توانمندی و تجربهی رهبری سیاسی و اداری، دارای تفاوتهای خاصی میباشند. تیم اصلاحات و همگرایی که بیشتر در سطح رهبری آن رهبران جهادی قرار دارند و اکثر کسانی که با این تیم یکجا شدهاند، نه براساس توافق به دیدگاههای سیاسی و برنامههایشان، بلکه بیشتر به اساس منافع سیاسیشان با هم یکجا شدهاند. تمامی چهرههای مطرح سیاسی این تیم هنوز نتوانستهاند که اختلافهای سیاسی گذشتهیشان را حل کنند. کارکرد گذشتهی این افراد این واقعیت را جدی میسازد؛ در صورتی که این تیم به قدرت برسد، بر سر سهمگیریها و امتیازهای سیاسی نمیتوانند که همآهنگی خویش را حفظ کنند و مخالفتهای سیاسی میانشان بروز خواهند کرد که در نتیجه این خطر را جدی میسازد که حاکمیت ملی افغانستان دچار انارشی خواهد شد.
تیم تحول و تداوم از تکنوکراتهایی که تجربهی حکومتداری دارند، تشکیل شده و این چهرهها که در حکومت کنونی نقش کلیدی را در رهبری سیاسی و اقتصادی کشور داشتهاند، تاکنون نتوانستهاند که زمینههای سوء استفادهی اقتصادی و افزایش روزافزون فساد اداری را در کشور کنترول و مهار کنند. حاصل مدیریت ناسالم اقتصادی و سیاسی این افراد، فساد گستردهی اقتصادی و سیاسی در کشور میباشد. از این نظر، مردم نگرانی دارند که با به قدرت رسیدن این تیم، زمینههای فساد سیاسی و اقتصادی گستردهتر خواهند شد. چیزی که در این تیم نکتهی قوت محسوب میشود، این است که ظرفیت مدیریتی و گرایش نوگرایی درآن به گونهی قویتر از تیم اصلاحات و همگرایی است. با پیروزی این تیم، این نگرانی که مبادا حاکمیت ملی و نظام سیاسی دچار نابهسامانی گردد، کمتر است. حداقل این اطمینان وجود دارد که با به اقتدار رسیدن این تیم، دستآوردهایی که در دوازده سال گذشته در جامعه به وجود آمدهاند، با خطر نابودی مواجه نشده و فضای اعتماد، همدیگرپذیری و احترام به ارزشهای جدید که هم اکنون وجود دارند، تهدید نخواهد شد.
موضوع جدی را که هردو تیم انتخاباتی باید مدنظر گیرند، این است که با به قدرت رسیدنشان، نسبت به سرنوشت جامعه و دولت حساس باشند و حکومت فراگیری را از تمامی نیرویهای مؤثر سیاسی تشکیل دهند و برای تقویه حاکمیت ملی و حفظ دستآوردهای کنونی، حساس باشند و تمامی نارساییهایی که در نظام سیاسی و الگوی زمامداری کشور وجود دارند را با تشخیص درست از بین برده و الگوها و راهکارهای کارا را جهت رهبری سالم سیاسی کشور بهکار اندازند.
