«مه ناکامی ره قبول ندارم. مرگ را هزار بار قبول دارم. مه دو بار افغانستانه آزاد کدیم. شماله مه آزاد کدم. حالی باید مارشال میبودم».
این رجزخوانی جنرال در همایشهای انتخاباتی دور دوم انتخابات در شمال کشور، پیامهای بدی را میتواند به شهروندان افغانی که در سایهی شعارهای تکنوکراتها و تیوکراتها، خواب یک ساختار بروکراسی را میبینند، مخابره کند. وضعیت دارد پیچیده میشود و فهم عاجز شهروندان افغانستانی در خموپیچ اهمالبافیها و نبود استراتژی معین برای ادامهی رقابتهای انتخاباتی و موضعگیریهای ضدونقیض نامزدان، گیر میدهد و جام میکند. مثلا بیرون شدن نامزدان پیشتاز از فاز تحمل و همگرایی و داخل شدن به حوزهی عدم تساهل و همپذیری، میتواند بذر عدم تمکین به همدیگر را در بستر فردای اعلان نتیجهی نهایی به ثمر بنشاند، که خود بحرانآفرین خواهد بود.
در قدم بعدی، هرچه دارد حلقهها تنگتر میشوند و رانشهای تیمی تکمیلتر، به همان اندازه به حساسیتها دامن زده میشود و مهملبافیها زیادتر و موضعگیریها پریشانتر میشوند؛ چنانچه در تازهترین مورد، دیروز در مراسم اعلان حمایت پیروان استاد سیاف از تیم اصلاحات و همگرایی، دیدیم که استاد سیاف بنا به «مصالح ملک» از حمایت هردو تیم سر باز زد. تنها اسماعیل خان در فرازی از صحبتهایش گفت که من با ابراهیمی و مسلمیار آمدهایم تا در قیادت داکتر عبدالله کشور را از مصیبتها نجات دهیم و نگفت که چرا سیاف نیامده است؟
اینکه آدرس مصیبتهای وارده بر مردم به کجاها میانجامد، اسماعیل خان دربارهاش نگفت؛ اما باید عدم جانبداری سیاف را از طرفین، بنا بر «مصالح ملک»، مبرهن میساخت. باید سیاف یا امیر وضاحت میدادند که مصالح ملک در وضعیت دشوار کنونی چیست؟ آیا انتخابات نمیتواند در تعریفی که جناب ایشان از مصالح ملی دارد، بگنجد؟ آیا آن مصالح ملک، که سیاف میداند، به اندازهی انتخابات سرنوشتساز نیست؟ پس آن چیست؟ و این عدم شفافیت موضعگیریها چه را میرساند؟
در این فصل دشوار سیاسی، آدم افغانستانی به منبر کدام استخارهگر، نظریهی کدام تیوریسن، وعظ کدام مصلح، بانگ کدام منجی و رجز کدام قوماندان و جنرال گوش فرا دهد؟ ظن غالب این بود که در دور دوم پیکارهای انتخاباتی، دامنهی بحث دربارهی برنامههای فیگورهای پیشتاز، بیشتر از دور اول فربه شود، ولی شوربختانه شاهد دورهای خلاف انتظار قرار گرفتیم که برنامهها و راههای بیرونرفت از بحران، با تهدید و تحقیر و توهین جا عوض کردند.
از شروع مبارزات انتخاباتی در دور اول، بیشترِ مردم از نامزدان بانگ «اناالرجل» برای نجات از بحران شنیده بودند و با اشتیاق تمام به برنامههای نامزدان گوش میدادند که با حرارت و احساساتِ زیاد، خودشان را برتر از حریف سیاسی خویش جا میزدند؛ اما حالا مردم نمیدانند چه خواهد شد؟ بازار و اقتصاد در حال رکود است. طالبان در کمین آخرین فرد نظامی خارجی اند که کابل را ترک کند تا بار دیگر شریعت را در کشور احیا کنند. امریکا بند و بساط بسته است تا طولانیترین جنگ تاریخ کشورش را خاتمه بخشد. در حالی که در شمال، جنرال از نوستالژی مارشالیاش سخن میکند. استاد در مرکز، از ضعف بدنی و جسمی طرف مینالد. باناموس با بیناموس پهلوی هم قرار گرفتهاند. والی بر حال دولت سخن از جاری شدن خون در جویهای شهرها میکند؛ در حالی که رییس جمهور تکیه بر بیطرفی ارکان حکومتیاش دارد. مرد متفکر دنیا خط مشیاش را بر براندازی سلطنتهای مستقل در شمال متمرکز ساخته است و والی خودمختار را بهنحو غیرمستقیم، تهدید میکند. قهرمان جهاد و مقاومت غیر از «یک» به چیز دیگری نمیاندیشد. این است ادبیات رقابتهای انتخاباتی ما که امروزه جو کابل و بزرگشهرهای کشور را سنگین کرده است.
کاش پیشتازان انتخاباتی جای این همه چنگ و دندان نشان دادن و به عوض این همه دنگوفنگ، چون بار اول، به تبیین برنامههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیشان میپرداختند و ما میدانستیم که فیگورهای پیشتاز یا کسی که در پنج سال آینده رییس همهی مردم میگردد، معضل بیکاری، معضل مسکن، دشواریهای مهاجران و بیجا شدگان، تورم پولی، ضعفِ خودکفایی اقتصادی و چالشهای مناسبات اجتماعی را در امور سیاست خارجی و هزاران ناهنجاریهای مناسبات بینالمللی ما را چهگونه حل میکنند؛ اما حالا معلوم نیست. ولی در عوض، صفآراییهای ناموجه بهوفور به چشم میخورند و تداوم این روند میتواند دموکراسی نوپای کشور را زمینگیر سازد.
حال رجزخوانیهایی که قبلا صورت گرفته بودند، تا جایی میتوانستند ریشه در یک نوع امتیازگیریهای شخصی از اردوی خودی و طرف داشته باشند، ولی این گفتههای جنرال خیلی جدی و حساب شدهاند. جنرال از متغیرهای اساسی قدرت در افغانستان است؛ چنانچه تجربه نشان داده است که قرار گرفتن وی در صف مجاهدین، به تضعیف و فروپاشی رژیم داکتر نجیب انجامید. من یکی فکر میکنم، جنرال هنوز هم از محورهای تغییر قدرت در کشور است، که در سایهی انتخابات، این تغییر در موقعیتی رسیده است که نمیتوان نقش جنرال را در آن نادیده گرفت و سخانش را حمل بر زیادهخواهی یا امتیازگیری از خودی و بیگانه کرد؛ زیرا جنرال به تعبیر عامیانهی خودمان، یک دنده است و مرغش یک لنگ دارد.
اینکه جنرال در شهر مزار شریف، در تقاطع مرکز ثقل هردو تیم پیشتاز چنین گپ میزند، خیلی تکان دهنده است که «مه ناکامی ره قبول ندارم. مرگ را هزار بار قبول دارم. مه دوبار افغانستانه آزاد کدیم. شماله مه آزاد کدیم. حالی باید مارشال میبودم».
مفهومشناسی گفتهی جنرال و فحوای منطوق وی میرساند که ناکامی در قاموس نظامیگری وی جا ندارد. اگر هم تیم طرف، از فیلتر انتخابات موفقانه عبور کند، باز هم ناکامی را نمیپذیرد و دیگر اینکه جنرال درجهی مارشالی را از آن خود میدانسته و از اینکه در این سیزده سال کس دیگری مارشال کشور بوده، بهشدت رنج برده است. حالا که حلقات نزدیک به مارشال فقید کشور در قطب مخالف جنرال قرار دارند، میخواهد تصفیه حساب کند و این نهایت انحراف انتخابات و رقابتهای انتخاباتی از مسیر اصلیاش است که فرداهای موهوم را برای مردم افغانستان نوید میدهد.
