عیسا قلندر
یکم:
حالا که کرونا همه را در همه جا تهدید میکند، محمداشرف غنی جلسهی شورای عالی اقتصادی را دایر کرد و در آن روی کاهش قیمت طلا بحث و تبادل نظر و چنین فیصله کرد: «کرونا یک آفت است؛ آفتی که غنی و غریب نمیشناسد. لازم بود که تجار طلای کشور را بهصورت ویژه نوازش کنیم، بنابراین در این شرایط بحرانی ما قیمت طلا را کاهش میدهیم. منطق این بحث در کجاست؟ منطقش اینجاست که مردم سراسیمه شده و همه به فکر یک لقمه نان و عبور از بحران کروناست. هیچکس پروای طلا را ندارد. برای همین، ما قیمت طلا را پایین میآوریم. این کار دو نتیجه دارد. تجار طلا خوش میشوند. اما خانوادههایی که حتا چلهی طلایشان را میفروشند تا از کرسنگی نمیرند، تاوان میکنند. مواد خوراکه مثل داکتر صاحب عبدالله است که کنترلش گاهی از توان ما بالاست.»
دوم:
معلم دانای بلخ و امپراتور شمال در یک مکالمهی متحدالمال، آبروی چندین تن از دوستان نزدیکش را برد. وی که در این مکالمه از کمبود لایک و کمنت مثبت ناله کرده است، خطاب به دوستانش میگوید که دیگر سر شما اعتبار ندارم، هرجا کمنت گذاشتید و هر پست مرا لایک کردید، اسکرینشاتش را باید بفرستید، در غیر آن حتا اگر دوصد صفحه هم داشته باشید، برایم مهم نیست. یکی از مخاطبان آقای نور گفت: «کار نیست. من هفتاد دانه حساب دخترانه و بچگانه ساختم و درخواست فیسبوک چلونکی دادم و به استاد گفتم که سرباز الکترونیکیاش میشوم. به او لقب معلم دانای بلخ و امپراتور شمال را دادیم. نیت ما پیدا کردن یک لقمه نان بود. اما از قدیم گفتهاند که (دشمن دانا که خصم جان بود/ بهتر از استادی که نادان بود). بیشتر از 50 بار برایش گفتیم که استاد از طریق شبکههای اجتماعی دستور نده. یک اشاره کن فیشت میرسیم و در جلسه هرچه میخواستی بگو که شبکهها امن نیست. اما برداشت همینقدر یک گپ ساده را هم نداشت و ما را یک پیسه جور کرد.»
سوم:
شماری از مؤمنین در ولایت بغلان بر پولیس حمله کردند و از حکومت خواستند که دیگر مزاحم نماز جماعتشان نشود. الحاج انزورگل خطاب به وزارت داخله گفت: «اگر پولیس بار دیگر مانع نماز جماعت ما شود، به الله متعال سوگند میخوریم که هر روز لگن شش پولیس را میده کرده به ولایت بفرستیم. آنها در خاتمه گفتند تا کرونا را به چشم سر ندیدهاند، باور نمیکنند.» این در حالیست که اتحادیهی سگبازان کشور نیز وزارت داخله را متهم به زورگویی میکند. حاجی تراب به نمایندگی از آنها گفت: «ما کل دیگر گپها را قبول داریم. نماز جماعت نمیخوانیم، عروسی نمیرویم، زن خود را لت نمیکنیم، اما به لحاظ خدا تنها دلخوشی و عشق ما را نگیرید. میلهی سگجنگی، میلهی پنجهزار ساله است. چطور جرأت میکنید این میلهی تاریخی را برای یک ویروس مردارخور از بین ببرید؟»
چهارم:
محمدحنیف اتمر برگشت و حامد کرزی ابراز ندامت کرد. حامد کرزی در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «شش سال پیش، نه خارجیا علم غیب داشتند نه ما علم غیب داشتیم. از کجا میفامیدیم که اشرف غنی میآید و از حکومت، انجو قبیلهای جور میکند؟ نمیفامیدیم، بهخدا نمیفامیدیم. اگر میفامیدیم، اشرف غنی نه زلمی رسول را به ریاستجمهوری میرساندیم.» اما محمدحنیف اتمر در سخنرانیاش در وزارت خارجه گفت: «تا همین چند روز پیش، افراد بسیار نزدیک به رییسجمهور غنی مرا متهم به سرکوب تظاهرات و اعتراضات مدنی میکردند. میخواستند که چهره مرا میان مردم مخدوش کنند، خبر نداشتند که من انصراف میدهم و بعدا وزیر خارجهشان میشوم. خداشاهد است که من چند ماه است طعم قرنطین را میچشم، قرنطینه سخت است اما طعم شیرین دارد.»
پنجم:
یکی از وکلای پارلمان به یکی دیگر از وکلای پارلمان گفت: «او بیشعور! او بینزاکت! او بیغیرت! هنوز جنجال عین و غین تمام نشده و تو کمپین برای نامزدوزیران را شروع کردهای؟ یک کم خجالت بکش! صبر کن.» گفته میشود آن وکیل دیگر پُرخ پُرخ خندیده و چیزی نگفته است.
ششم:
داکترانی که از کمبود تجهیزات، کادر طبی و دارو در مراکز تشخیص و تداوی کرونا سخن بگویند، اخراج خواهند شد. یکی از مسئولان وزارت صحت عامه گفت که: «دولت تصمیم دارد که کرونا را فریب بدهد. پلان این است که همهجا سخن از کافیبودن کادر طبی، تجهیزات و دارو بگویند تا کرونا متوجه شود و با خود بگوید (والله همراه همین مردم نمیشود). اینگونه اگر بر کرونا پیروز شویم، دیگر رقم نمیشود.»
