کرونا؛ یک هفته زندگی در قرنطینه

اطلاعات روز

عارف محمدی – ساکن بروکسیل، بلژیک

تا قبل از دسامبر 2019 اگر واژه‌ کرونا به گوش ما می‌رسید، احتمالا فکر می‌کردیم حرف از آب‌جو خوش‌خوری است که در بازار آب‌جوفروشی پرطرفدار است. حالا کرونا اسم ترسناکی است. تا امروز که حدود 70 روز از پدیدارشدن این ویروس می‌گذرد نظم زندگی روزمره‌ی آدم‌ها را در سراسر جهان به‌هم زده، بیش از نیم میلیون نفر را مبتلا کرده است و حدود 20 هزار نفر قربانی گرفته است. هنوز اما مشخص نیست این ویروس مرگبار تا کجا پیش خواهد رفت و تأثیرات ویران‌گر اقتصادی-اجتماعی آن به چه پیمانه خواهد بود.

کرونا وقتی در شرق دنیا، در ووهان چین ظاهر شد در غرب عالم کسی انتظار نداشت که این ویروس با شتابی چنین شگفتی‌آور جهان‌گیر شود. دنیا قبلا هم بیماری‌های واگیردار را تجربه کرده بود، اما سرعت گسترش و جهان‌گیرشدن کرونا بی‌سابقه است. سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که مرکز شیوع بعدی ایالات متحده امریکا است. کرونا که شرق و غرب دنیا را درنوردیده، آثار ویران‌گری بر قاره امریکا نیز خواهد گذاشت.

وقتی کرونا ایتالیا را فرا گرفت، مردم در همه جای اروپا نگران شدند. این‌جا در حوزه شنگن، بلژیک بیش‌تر از هر جای دنیا به همان اندازه که سفر برای شهروندان این حوزه آسان و بی‌دردسر است، راه جولان برای کرونا هم باز است. هرچند حالا محدودیت‌های سفر در حوزه شنگن اعمال شده، اما کرونا خود را به تمام کشورهای اروپایی رسانده است.

در این یادداشت تجریه‌های خودم را از یک هفته زندگی در قرنطینه می‌نویسم. وقتی سایه‌ی شیوع ویروس تیره‌تر شد، مردم به فروشگاه‌ها برای خرید ضروریات روزمره و مواد غذایی هجوم بردند تا برای روز مبادا ذخیره کنند. طوری خرید می‌کردند که انگار قحطی بزرگی در پیش است. آدم را یاد داستان حضرت یوسف و قحطی هفت‌ساله در مصر باستان می‌انداخت.

چهارشنبه گذشته دولت بلژیک تصمیم به قرنطینه‌ی عمومی گرفت. مردم تنها برای انجام کارهای ضروری، خرید مواد غذایی و دارو و همچنان ورزش در فضای باز می‌توانند بیرون بروند. تصور این‌که برای مدت زمان نامحدودی مجبور باشیم در خانه بمانیم و روابط اجتماعی قطع شود، سخت و نگران‌کننده است. سخت‌تر از آن اما ترس ابتلا به ویروسی است که ممکن آدم را از پا درآورد.

روز نخست قرنطینه وقتی برای دوش روزانه بیرون رفتم، نگرانی را در چهره آدم‌ها می‌شد دید. دنیای بیرون یک‌شبه تغییر کرده بود. قبلا آدم‌های محله وقتی همدیگر را می‌دیدند، به هم روزبخیر می‌گفتند، حالا وقتی همدیگر را می‌بینند راه کج می‌کنند. آدم‌ها از همدیگر می‌ترسند. هر کسی می‌تواند برای دیگری تجسم عینی یک ویروس کشنده باشد. تأثیر روانی این تغییر رفتاری ناراحت‌کننده است. جفت‌های سالخورده با توجه به توصیه کارشناسان برای قدم‌زدن بیرون می‌آیند. این قدم‌زدن اما معمولی نیست؛ راهی برای مقابله با مرگ احتمالی است که این‌روزها در کمین است. سالخوردگی آدم را ضعیف و آسیب‌پذیر می‌سازد، اما وقتی مسن باشی و بشنوی ویروسی آمده است که بیش‌تر از همه بلای جان سالخوردگان است، زندگی سخت‌تر و ترسناک‌تر می‌شود.

بعد از شروع قرنطینه هر روزی که برای دوش بیرون می‌رفتم، دنیای بیرون را به‌طرز عجیبی متفاوت می‌دیدم. تا قبل از آن تصور نکرده بودم روزی پیاده‌روی روزانه، افتاب‌گرفتن در پارک، بازی فوتبال، خریدکردن، حتا دیدن دوستان و باقی فعالیت‌هایی که بخشی از زندگی روزمره است، دور از دسترس باشد. حالا این واقعیت زندگی روزمره است و معلوم نیست تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. شهر خالی و خلوت است و خبری از جنب‌وجوش گذشته نیست.

ماندن در خانه البته برای انجام کارهای عقب‌مانده که قبلا برای آن‌ها وقت نداشتیم، خوب است. می‌شود کتاب خواند، فیلم دید، موسیقی شنید، به دوستان و خانواده زنگ زد، حتا تمرین رقص کرد و در بالکن آفتاب گرفت، اما هیچ کدام جایگزین روابط اجتماعی نمی‌شود. طولانی‌شدن انزوا پیامدهای روانی منفی دارد و در بعضی حالات اثر آن می‌تواند درازمدت باشد.

شرایطی که این ویروس برای ما به وجود آورده و زندگی همه‌ی ما را در ابعاد مختلف تحت تأثیر قرار داده است، جای مکث‌کردن دارد. باید به این فکر کنیم که دنیا تا چه حد غیرقابل پیش‌بینی شده است. بسیاری از ما برای بهره‌گرفتن از زندگی تمام‌وقت کار می‌کنیم، از صحت خود و زمانی که برای خانواده و دوستان خود داریم مایه می‌گذاریم تا بهره‌ی بیش‌تر ببریم. بروکسل از پرکارترین شهر های اروپاست. این‌جا زندگی برای بسیاری‌ها فقط کار است. این‌روز‌ها اما آدم‌هایی که وقت سر خاراندان نداشتند، در بالکن می‌نشینند و آفتاب می‌گیرند.

در بعضی شرایط آدم‌ها برای بهره‌مندشدن بیش‌تر از زندگی، حتا خود را به خطر می‌اندازد، اما وضعیتی که امروز یک ویروس ساری برای ما به وجود آورده، نشان می‌دهد همه چیز به‌شمول زندگی چقدر شکننده و در معرض تغییر آنی و حتا نابودی است.

من در جریان هفته قرنطینه دچار سرماخوردگی اندکی شدم. از باب احتیاط با نزدیک‌ترین شفاخانه در تماس شدم. در بلژیک تفریبا هر فردی حداقل در حد ابتدایی انگلیسی صحبت می‌کند، به‌ویژه پرسونل شفاخانه‌ها. وقتی شخص موظف در شفاخانه تلفن را برداشت و من گفتم می‌خواهم با داکتری صحبت کنم تا بفهمم علایم ویروس کرونا را دارم یا نه، با لحن ناخوشایندی گفت که انگلیسی حرف نمی‌زند. تا تماس گرفتن با یک داکتر مجبور شدم به چند نفر زنگ بزنم و تقریبا یک ساعت وقت صرف کردم. تلفن داکتر شخصی هم در دسترس نبود. اگر در شرایط عادی بود، آن شخص موظف در شفاخانه احتمالا کمک‌ام می‌کرد تا تماس‌ام را با داکتری وصل کند، اما به آسانی می‌‌شد فهمید که در شرایط فعلی اولویت حفظ جان شهروندان اصلی است نه خارجی‌هایی که در این کشور کار و زندگی می‌کنند.

ویروس کرونا آن‌گونه که کارشناسان پیش‌بینی کرده‌اند، دنیا را در ابعاد مختلف دستخوش تغییرات چشم‌گیری خواهد کرد. من با هر تجربه‌ی مرتبط با کرونا که در این‌جا مواجه می‌شوم، به این فکر می‌کنم که اگر این ویروس در افغانستان فراگیر شود، چه پیامدهای ویرانگری بر جا خواهد گذاشت. آدم‌ها به‌صورت غریزی در شرایط دشوار به فکر حفظ جان خود می‌افتند، اما از یاد نبریم که در دشواری‌های زندگی افغانستان کمک‌کردن به همدیگر در صورت شیوع این ویروس، بیش‌تر از هر جای دیگری ضروری است.

***

زندگی در دوره‌ی کرونا؛ باهم این دوره را بنویسیم

در سال 1900 در کابل وبا آمد. مرض واگیر و مهلکی که هر چند سال یکبار می‌آمد و هر بار، طی سه-چهار ماهی که دوام می‌کرد، جان آدم‌های بسیاری را در شهر می‌گرفت. دلیل اصلی شیوع مکرر مرض هم آب رودخانه‌ی کابل بود که مردم از آن هم در شست‌وشو استفاده می‌کردند و هم در پخت‌وپز.
ما این حادثه را می‌دانیم به‌دلیل این‌که فرنک مارتین، کارمند انگلیسی دولت، تمام این‌ها را دید و بعد در کتاب خاطرات خود نوشت. ساکنان کابل اما هیچ سند مکتوبی از وحشت وبا در آن سال‌ها از خود بر جای نگذاشته‌اند. چه بسا فجایعی که در تاریخ ما اتفاق افتاده و امروز یا ما آن‌ها را به یاد نداریم و یا وارونه به یاد داریم.
در این روزها که ویروس کرونا دنیا را درنوردیده و به یک بلای عالم‌گیر بدل شده است، برخی مورخان پیشنهاد کرده‌اند که مردم تجربیات شخصی‌شان را ثبت کنند تا سندی باشد برای آیندگان.
فاجعه‌ی کرونا رویدادی است که شاید هر چند نسل یکبار اتفاق بیفتد و تأثیرات آن برای نسل‌ها باقی بماند. ما در حال زندگی‌کردن یک لحظه‌ی مهم تاریخی هستیم و مشاهدات شخصی ما سند باارزشی برای فهم این لحظه در آینده خواهد بود.
ثبت مشاهدات شخصی به‌خصوص در افغانستان مهم است؛ جایی که هم ملت نانویسا است و هم دولت. به همین دلیل، آیندگان ما درباره‌ی حوادث این روزها به معلوماتی که توسط شاهدان عینی ثبت شده باشد، دسترسی محدود خواهند داشت؛ درست همان‌طور که امروز ما به سختی می‌توانیم معلومات قابل اعتمادی درباره‌ی حوادث بزرگ قرون گذشته پیدا کنیم.
بی‌گمان، روزنامه‌ها به مثابه تاریخ مکتوب یکی از گزینه‌های اصلی و بی‌بدیل برای ثبت این تجربه‌ها است. بنابراین از شما مخاطبان گرامی دعوت می‌کنیم از تجربه‌‌های شخصی خود، از تغییرات و تأثیراتی که این بیماری همه‌گیر در زندگی شخصی و کاری، خانوادگی و اجتماعی‌تان آورده، از بیم‌ها و امیدها و از سختی‌ها و نگرانی‌های که با آن درگیرید و از آنچه در اطراف و محل زندگی‌تان می‌بینید، از طریق ما برای آیندگان روایت کنید.
روزنامه اطلاعات روز یادداشت‌ها، تجربه‌ها، چشم‌دیدها و روایت‌های شما را منتشر می‌کند.

[email protected]

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه