از آنجا که افغانستان 33 میلیون نفوس دارد و هر فرد (که قبلا یک رسانه بود) حالا یک داکتر هم هست، ما تصمیم گرفتیم با خود کرونا گفتوگو کنیم و از ایشان بخواهیم که به شایعات در مورد خود پایان دهد.
ما: خانم کرونا…
کرونا: معذرت میخواهم اولا من کورونا هستم و نه کرونا. ثانیا، من ویروس مذکر هستم و نه مونث. اسم کاملم کورونا خفاشزاده است.
ما: ببخشید. به خاطر همین اطلاعات نادرستی که در مورد شما پخش شده، گفتیم با شما مصاحبه نماییم.
خفاشزاده: خودم نیز مایلم تا حدی که ممکن است رفع سوءتفاهم کنم. در ضمن، مصاحبه نماییم غلط است. درستش مصاحبه کنیم است.
ما: اوه، شما گرامر فارسی بلدید؟
خفاشزاده: به حاشیه نرویم. شرایط بحرانی است.
ما: ولی برای ما جالب بود.
خفاشزاده: همین است دیگر. بعضیهایتان اعصاب آدم را خراب میکنند. طاعون بیاید، ایبولا بیاید، کورونا بیاید، کورس آنلاین درستنویسیتان تعتیل نمیشود. حالی یک نفر ماسک خود را دور میاندازد و فریاد میزند تعطیل نه تعتیل.
ما: به هر حال، هر چیز در جای خود مهم است. سوال ما این است که آیا شما واقعا ویروس خطرناکی هستید؟
خفاشزاده: بلی. خطرناک هستم؛ اما نه در آن حد که… نه، حرفم را پس گرفتم. بلی خیلی خیلی خطرناک هستم.
ما: متوجه نشدیم.
خفاشزاده: ببینید، گپ زدن با شما افغانها سخت است. اگر اندازهی واقعی خطرناک بودن خود را بگویم، شما طبق معمول تعبیر غلط میکنید و سر از فردا باز شروع میکنید به خوردن غذا با دستهای ناشسته.
ما: ببخشید. شما به مردم ما توهین میکنید. ما چه وقت غذا را با دست ناشسته خوردهایم؟
خفاشزاده: برو بابا. ما میکروبها و ویروسها دیدهایم که میگوییم. ناحق داغ نشوید.
ما: بگذریم. آیا درست است که شما در مقابل خاکشیر، بوی نصوار و نان سوخته نمیتوانید مقاومت کنید؟
خفاشزاده: دیدید؟ شما به من توهین میکنید. من اگر در مقابل خاکشیر یا بوی نصوار و نان سوخته به زانو درمیآمدم، چرا اسم خود را ویروس میگذاشتم.
ما: ولی ما بارها دیدهایم که مردم ما مرداردانه را با «مرهمِ زبانِ سگ» تداوی میکنند.
خفاشزاده: نه، اشتباه میکنید. مرداردانه باکتریایی است. باکتریا بیغیرت است.
ما: چه گفتید؟ بیغیرت؟
خفاشزاده: بلی. شما فکر میکنید فقط شما غیرت را میفهمید؟ اصلا غیرت خودش یک نوع ویروس است.
ما: صابون چطور؟
خفاشزاده: ای بر پدر همان کسی که صابون را اختراع کرد لعنت. میدانید چیست؟ در این دنیا لشم برنده است. صابون هم لشم است و میبرد. ما تا حالا از هیچ میکروب و ویروسی نشنیدهایم که در برابر صابون شکست نخورده باشد. با پنبه سر میبُرد.
ما: راستی نظر شما دربارهی بحران سیاسی کشور ما چیست؟
خفاشزاده: خاک بر سرتان که از ویروس دربارهی بحران کشورتان سوال میکنید.
ما: ناراحت نشوید. در دین مبین ما به مشوره توصیه شده. فقط مشوره خواستیم.
خفاشزاده: آن دین مبین را هم شما یک چیز دیگر جور کردید.
ما: چطور؟
خفاشزاده: چند روز پیش یکی از ملاهایتان میگفت که ویروس کرونا گرفته و تربت امام حسین خورده و جور شده.
ما: آها، آن یک ملای ایرانی بود. افغان نبود.
خفاشزاده: یعنی ملاهای شما بهترند؟
ما: بلی. نظر ما همین است.
خفاشزاده: اعصابم را خراب میکنید. آن ملا که دربارهی بول سخنرانی میکرد هم ایرانی بود؟…
ما: خوب، به هرحال، سرنوشت آن ملایی که تربت امام حسین را خورده بود چه شد؟
خفاشزاده: رفت. عصبانی شدم، دیروز رفتم جانش را گرفتم.
ما: این درست نیست. شما به آزادی بیان اعتقاد ندارید.
خفاشزاده: خدای من، شما چه خوردهاید که هضم نمیتوانید؟ از ویروس انتظار دارید که به آزادی بیان پابند باشد؟ البته شما را ملامت نمیکنم. شما از امریکا هم انتظار دارید که برایتان دموکراسی جور کند.
ما: ولی کار خوبی نکردید که در این شرایط حساس کنونی به افغانستان آمدید.
خفاشزاده: اشتباه میکنید. اولا من نمیخواستم بیایم. ثانیا، این شرایط حساس کنونی شما 60 سال است که ادامه دارد. ثالثا، خدایتان را شکر کنید که من آمدم. اگر نمیآمدم، این دو رییسجمهورتان شما را زنده زنده میخوردند. شما که نتوانستید به وحدت ملی برسید و حکومت واحدی داشته باشید. شاید من بتوانم یکی از این دو خدازده را از سرتان چپ کنم.
ما: وااااااااه واااااااااااه.
خفاشزاده: پیش دهانت را بگیر. طوری وااااااااه میکشی که میترسم خودم را کورونا بگیرد.

با چه زبانی بابت خنداندن بیره های پر درد از شما تشکری کنم؟