مبارزه علیه سوء استفاده‌ها؛ زنان افغانستان شاهد نشانه‌های تغییر اند

اطلاعات روز

منبع: نیویارک تایمز

نویسنده: الیزا روبین

برگردان: حمید مهدوی

پلخمری، افغانستان

زهرا گفت که روز جمعه یکی از همسایه‌های آن‌ها بر او تجاوز کرد. این رویداد، تحقیرآمیزترین رویداد زندگی او بود، زندگی‌ای که پیوسته با درد و رنج همراه بوده است. روز بعد، او از شوهرش، نجیب‌الله، خواست که از آن‌جا تغییر مکان دهند تا این مرد بار دیگر نتواند بر او تجاوز کند. اما نجیب‌الله درخواست او را رد کرد.

بعد‌از‌ظهر روز یک‌شنبه، او بر نجیب‌الله نفت چراغ (نفت سفید) پاشید و او را آتش زد. زهرا گفت: «دور ایستادم و سوختنش را تماشا کردم». «فکر کردم، کسی خواهد مرد، این کس یا او است یا منم». از آن زمان تاکنون، زهرا در این‌جا در خانه‌ی امن زنان نگه‌داری می‌شود تا بازرسان از حقایق پرونده‌ی او سر درآورند. نجیب‌الله نیز به نوبت خود در مصاحبه‌ی مختصری با یک گزارش‌گر در شفاخانه‌‌‌ای در این‌جا گفت که او معتقد است که زهرا بیماری روانی دارد و به همین دلیل، بر او حمله کرده است. اما وضع او به اندازه‌‌ای خوب نبود که به پرسش‌های بازرسان به صورت کامل پاسخ دهد.

این عمل خشونت‌آمیز زهرا به شکل غیرمنتظره‌‌ای پیشتیبانی گسترده‌ی دیگر زنان افغانستان را به دنبال داشته است. زنانی که برخی از آنان می‌گویند، از زندگی‌ توأم با سوء استفاده‌های بدون پی‌گرد، سیر آمده‌اند و این امر به شکل وحشت‌آوری به‌زودی رسانه‌های خبری افغانستان را شیفته‌ی خود ساخت. روز دوشنبه، گزارش‌گران محلی به صورت بی‌شرمانه در شفاخانه، جایی که شوهر زهرا به خاطر سوختگی‌های درجه‌یک و درجه‌دوی استخوانش تحت درمان قرار داشت، قدم می‌زدند و اتاق‌ها را به‌دقت می‌گشتند و از داکتران می‌پرسیدند که «مردی که توسط زنش آتش‌ زده شده است، کجاست؟»

برای برخی‌ها در این‌جا، این پرونده وعده‌ها و محدودیت‌های حمایت از زنان را روشن می‌سازد، حمایتی که الهامِ غربی دارد. دوازده سال قبل، در این‌جا نه خانه‌ی امنی برای زنان وجود داشت و نه افسران پولیس زن که به اظهارات در این‌گونه پرونده‌ها گوش فرا‌دهند. اما با وجود این تغییرات، سوء استفاده‌ از زنان افغانستان با معافیت‌ها هم‌چنان ادامه دارد.

پرونده‌ی زهرا یکی از سه رویدادی است که در کمتر از یک‌ماه و صرف در ولایت بغلان روی داده‌اند، رویدادهایی که درآن زنان یا خانواده‌های آن‌ها صدمه دیده‌اند یا خواهان حمایت پولیس از آن‌ها شده‌اند. ماه گذشته، والدین یک دختر 13 ساله، گوش و بینی یک ملای محلی را بریدند، ملایی که والدین این دختر او را به تلاش برای تجاوز جنسی بر این دختر متهم کرده بودند. روز دوشنبه، در وسط جلسه‌ی اعتراف زهرا در اداره‌ی پولیس ولایت بغلان، زن دیگری به صورت ناگهانی و به‌سرعت وارد اتاق شد. این زن، لعل بی‌بی نام داشت و به یک افسرِ پولیسِ زن گفت بعد از این‌که شوهرش او را برای سومین بار با خشت کوبیده است، به کمک اعضای خانواده‌اش در جست‌وجوی کمک پولیس بوده است، کمکی که احتمالا به طلاق منجر می‌شود.

زهرا در جلسه‌ی اعترافش در اداره‌ی پولیس گفت که سال‌ها سوء استفاده و بدرفتاری را تحمل کرده است. او پیراهنش را پایین کشید تا زخم‌های کاری بر قفسه‌ی سینه و شانه‌اش را به عنوان مدرک نشان دهد. زهرا از زمانی می‌گفت که شوهرش او را سوختانده بود تا وادار به سقط جنین کند.

جزئیات این پرونده‌ها در بغلان، برخی از تغییرات باالقوه برای زنان افغانستان را نشان می‌دهند. اکنون در بغلان و سایر ولایت‌های افغانستان افسرانِ پولیسِ زن وجود دارند که می‌توانند از زنان لت و کوب شده اطلاعات جمع‌آوری کنند. دراین شهر خانه‌های امنِ زنان وجود دارند که نسبتا مصئون اند و در بخش ولایتی دفتر دادستان کل، وکیلان مدافع زن حضور دارند که در پرونده‌های خشونت علیه زنان دخیل اند. خدیجه یقین، رییس دفتر ولایتیِ وزارت امور زنان در بغلان گفت:‌ «برای زنان خیلی مهم است که از حقوق خود آگاهی داشته باشند. ما تلاش می‌کنیم این را به آن‌ها بیاموزانیم». «ما از آن‌ها نمی‌خواهیم علیه خانواده‌های‌شان اقدام کنند؛ ‌می‌خواهیم آن‌ها حقوق انسانی‌شان را بدانند».

با‌ این حال، حمیرا محمدی که به‌تاز‌‌گی از ریاست خانه‌ی امن زنان در ولایت بغلان کناره‌گیری کرده است و روی مسایل مربوط به حقوق بشر کار می‌کند، معتقد است که زنان بیش‌تر از موضع ضعف و خشم سخن می‌گویند تا از موضعی که در آن ‌حس توان‌مندی وجود داشته باشد.

حمیرا محمدی با اشاره به این‌که مردم احساس می‌کنند انتخاب دیگری ندارند، جز این‌که «علیه ظلم بایستند و عاملان ظلم را خود‌شان مجازات کنند»، گفت، «پرونده‌های زیادی وجود دارند که در آن‌ها زنان مورد ضرب‌و‌شتم و خشونت قرار گرفته‌اند یا سوختانده شده‌اند. اما پس از دست‌گیری مجرم، او در مدت سه یا چهار‌ماه آزاد می‌شود و این بی‌اعتمادی نسبت به دولت را باعث شده است». خانم محمدی در مورد زهرا گفت: «برخی‌ها باور دارند که او تا حدودی درست‌کار بوده است، اما آن‌ها هم‌چنین اقدام او را یک امر غیر‌قانونی می‌دانند».

خانم یقین گفت که در‌ نخستین ساعت‌های بامداد روز دوشنبه، کمتر از 24 ساعت پس از این رویداد، زهرا از زنانِ بغلان پیام تبریکی دریافت می‌کرد؛ زنانی که می‌گفتند، لذت برده‌اند از این‌که یک مرد نیز درد‌ و رنجی را که آن‌ها تحمل کرده‌اند، تجربه کرده است.

زهرا در حالی که دستانش را به دستان میرسا، دختر نه ساله‌ و نقیب، پسر چهار‌‌ ساله‌اش داده بود، در اداره‌ی پولیس این‌جا داستانش را به یک گزارش‌گر امریکایی بازگو می‌کرد. وی گفت که پدرش بار ‌اول او را به مردی شوهر داده بود که مست بود. وقتی او حامله شد، شوهرش تلاش می‌کرد او را وادار به نوشیدن کند و پس از تولد میرسا، اما بعد از آبستن کردن دوباره‌ی او، او را طلاق داد.

زهرا می‌گوید که درآن زمان تقریبا سی ساله بود و پس از طلاق، پدرش تقریبا بلافاصله او را وادار به ازدواجِ دوباره کرد. زهرا این بار با نجیب‌الله، مردی که حداقل سی سال از او بزرگ‌تر بود، ازدواج کرد. زهرا گفت:‌ «من نمی‌خواستم با این مرد پیر ازدواج کنم». وی اضافه کرد که می‌دانست زندگی با این مرد، بد خواهد گذشت؛ به خاطری‌ که او حامله بود. زهرا گفت، وقتی نجیب‌الله متوجه شد که او حامله است، خشم‌گین بود و در تلاشی به منظور وادار کردن او به سقط جنین، او را سوزاند. زهرا سقط جنین را نپذیرفت، اما کودک او چهارماه پس از زایمان درگذشت و زندگی او به تکرار رویاهای بد مبدل شده بود.

«من به او می‌گفتم، وقتی مرا لت‌و‌کوب کرده و خفه می‌کنی، خوبی؛ اما زمانی که باید برای تغذیه‌ی فرزندان من کار کنی، مریضی». زهرا می‌گوید که سرانجام همسایه‌ی آن‌ها روز جمعه بر او تجاوز کرد. این مرد او را تعقیب کرده بود و زهرا در این مورد با شوهرش گفته بود؛ اما نجیب‌الله اعتراض کرد که در این مورد کاری نمی‌توانست. شاید به دلیل این‌که در نتیجه‌ی سکته‌ی مغزی، یکی از پاهای او از ناحیه‌ی زیر زانو فلج است.

زهرا گفت که این مرد به خانه‌ی آن‌ها آمد و او را وادار کرد تا با او سکس کند. «وقتی به او گفتم، گریه کرد و گفت، «می‌دانستم، اما هیچ کاری نتوانستم. کاش خدا به من این قدرت را می‌داد که او را متوقف می‌ساختم». زهرا از شوهرش خواهش کرده بود تا خانه را به جای دیگری انتقال دهد. او در این خانه احساس می‌کرد بی‌حفاظ و آسیب‌پذیر است و هراس داشت که این مرد برخواهد گشت، اما زهرا گفت که شوهرش حرف‌های او را نادیده گرفت. زهرا به این نتیجه رسیده بود که باید اقدام کند.

زهرا هنوز متهم نشده است؛ هرچند مقام‌های محلی می‌گویند که اتهام او واضح است. زهرا به نوبت خود، بیش‌تر از هرچیز دیگر، می‌خواهد نزد پدر و مادرش برگردد. البته اگر آن‌ها او را بپذیرند. وی گفت، با وجودی که باور دارد، پدرش با وادار کردن او به ازدواج توهین‌آمیزِ اجباری، آغازگر بدبختی‌های او شد؛ اما او احساس نمی‌کند در خانه‌ی پدر و مادرش تا این حد آزار و اذیت شود.

زهرا گفت که از پدر و مادرش صرف دو چیز می‌خواهد: «یا مرا بکشند، یا اجازه دهند با آن‌ها زندگی کنم. به دلیل این‌که نمی‌خواهم بار دیگر قربانی شوم یا کسی را بکشم».

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه