عیسا قلندر
تا جایی که من به یاد دارم، ماجرای زردشدن خط سرخ با امیر دلها و ارباب راکتها و انجنیر ویرانیها شروع شد. او و نیروهای وفادارش برای چند سال بهکوهها و درهها و قریههای دور و نزدیک هواخوری رفته بودند. اما هرازگاهی برای تفریح و شکستاندن خمارشان، یا بر نیروهای امنیتی حمله میکردند، یا انتحاریهایشان را به شهر میفرستادند یا هم زیر پلها ماین میماندند و با کشتار مردم، همدیگر را به آغوش میکشیدند و جشن میگرفتند. دولت افغانستان بهدلیل بعضی گپها دست به دامن امیر شد. با قرآن و پول و ریشسفید قوم به دربارش رفتند و از او خواستند که بیاید و صلح کند. اما امیر هرسال در پیام عیدیاش بهمناسبت عید قربان اعلام میکرد که تا یک امریکایی در افغانستان حضور داشته باشد، به کابل بر نمیگردد. میگفت حضور این امریکاییهای زرد، خط سرخش برای برگشت است. اما دیری نگذشت که امیر در کابل سبز شد و دهانش در هر جا مثل گل تریاک شکوفا شد. چپ و راست منت گذاشت و امتیاز درو کرد. برادر گرامیاش آقای غنی از کدهای مختلف بودجوی به او خرج زندگی داد و خط سرخ امیر، زرد شد.
بعد از آن رواج شد. استاد خلیلی در مسألهی توتاپ زرهش را پوشید و میان معترضان حاضر شد. وقتی دید معترضان چقدر از حضور او خرسند شده، میکروفون به دست گرفت و تا جایی که گلویش یاری میکرد، چیغ زد و توتاپ را خط سرخش اعلام کرد. در پایان روز، خرامان به خانه رفت. معترضان وقتی فردا از خواب بیدار شدند، دیدند استاد زرد کرده و خبری از خط سرخ نیست. اینکه چه کسی، با چه چیزی و چطور استاد را مجبور یا قانع به گذشت و فراموشی و سکوت کرد، تا هنوز برای من معلوم نیست. اما یکی از رفقای من و همکاران استاد گفت که چوکی بیپدر برای هر باپدر و بیپدری مهم است.
روزها گذشت و غم پشت غم آمد و مرغ یکی از این غمها، سر شانهی بابای خودخواندهی حال حاضر افغانستان یعنی آقای اشرف غنی مواد مایع و سفید رنگ ایلا داد. زمزمه در گوشه و کنار مملکت پیچید که امریکا و شبکه تروریستی طالبان توافق کردهاند که انس حقانی از زندان آزاد شود. وقتی خبر به گوشهای گرامی اشرف غنی رسید، طبق معمول چیغش برآمد و گفت آزادی انس حقانی خط سرخ حکومت اوست. به قبرغههای بابابزرگش قسم خورد که یک قدم هم از این خط سرخ عبور نمیکند. ملت را چپ و راست اطمینان داد و بازسازی قصر دارالامان را سند وفا به عهدش آورد. شب وقتی خوابید، بابا بزرگش به خوابش آمد و با سیلی زد به سر کلش و گفت: «همین فردا اعتراف میکنی که دیروز حالت خوب نبوده و نفهمیدهای که چه گفتهای. از مردم معذرت میخواهی دلت نمیخواهی دلت، اما از انس حقانی معذرت میخواهی.»
اشرف غنی چند روز خوابی را که دیده بود، نادیده گرفت. تا اینکه فرمان از واشنگتن رسید. در فرما نوشته بود یا مثل بچه آدم فرمان میبری، یا با سر بیل از زمین ارگ برداشته زیر خاکت میکنیم که بویت عالم را رسوا نکند. غنی چاره را ناچار دید و تن به فرمانبرداری داد. از خدم و حشم طلب یاری کرد تا برای آزادی انس حقانی مقدمه بچینند. بچهها دست بهکار شدند و دمشان گرم، از میان ابیات مولانا تفسیر رهایی جانیان را بیرون میکشیدند. خلاصه، ملت زمانی خبر شد که خط سرخ اشرف غنی زرد شده که انس حقانی در قطر سلفی گرفت و به ریش هرچه استقلال صدساله و افغان باغیرت است، خندید. از آن به بعد هر خط زرد در کابل را اگر تعقیب کنی، سر از کاخ ریاستجمهوری غنی درمیآوری.
اشرف غنی که چندصد سال است از زردشدن خطوط سرخش ابایی ندارد، دوباره سرش را بلند گرفت و میان مردم حاضر شد. فکاهی گفت، اخطار داد و نسخه پیچید و … تا اینکه امریکا در قطر با طالبان به توافق رسید و در این توافق آزادی پنجهزار زندانی طالب از زندانهای اشرف غنی وعده شده بود. غنی دید که هیچ پخی هم در این خصوص بهحساب نیامده، ناراحت شد. حق داشت ناراحت شود. آدم رییسجمهور غیورترین مردم جهان باشد و پشقلی هم بهحساب نیاید؟ این خیلی غمانگیز است. نتیجه آن شد که غنی بار دیگر از خط سرخ سخن گفت و برای امریکا خطونشان کشید. هنوز دود از کلهش فروننشسته بود که بحث تحلیف دوگانه پیش آمد. فرستاده ویژه امریکا پایش را روی خط سرخ غنی ماند و فقط با همین یک جمله نهایی «آزاد میکنی یا در مراسم تحلیف عبدالله شرکت کنیم؟» دود غنی را فرو نشاند. از آن به بعد، چشمان غنی تا جایی که توان داشت، دنیا را زرد می دید.
فعلا امیر و استاد و رییس باخودشان عهد بستهاند که تا دنیا دنیاست، حرفی از خط سرخ نزنند. مخصوصا که اختیار حتا دهان خود را ندارند و اغلب اوقات کرایی حرف میزنند.

امی خط دیورند کدام رنگ اس؟