در این شکی نیست که نبود استراتژی مشخص، که در آن مرزهای دوستی و دشمنی توسط دکترین سیاست خارجی یک کشور تبیین گردیده باشد، به یک نوع توهمزدگی از دوست و دشمن میانجامد. نداشتن تعریف درست و دقیق از دوست و دشمن در قاموس معادلات سیاسی، زمینهی بیشتر تضاد را در دیپلماسی یک دولت میگستراند و نوعی از دیپلماسی بیمارگونه و پریشان را برای یک ملت به ارمغان میآورد.
در سیزده سال اخیر در کشور، خط مشی تفاهم و گفتوگو با پاکستان و طالبان با یک نوع سردرگمی از آدرس طالبان، رویکرد دوگانه را در سیاست خارجی با پاکستان ایجاد کرده است. طالبان در قدم نخست از جایگاه دشمنی با مردم افغانستان، به طالبان میانهرو و بعد به برادران ناراضی و حتا شهید تقلیل پیدا کردند و پاکستان نیز از جایگاه یک کشور متجاوز و استیلاگر در بخشهای آن طرف دیورند تا پشتونستان، به مقام دوست استراتژیک و برادر افغانستان نزول کرد و بعد اینکه حامد کرزی طی بیست و یک بار سفر رسمی به پاکستان، نتوانست یک چهارچوب مشخص برای همسایهی شرقی خویش تعریف کند که دوباره موج پاکستانستیزی در دکترین سیاست خارجی افغانستان جا باز کرده است.
حالا طالبان به عنوان یک تفکر دینی-سیاسی و سناریوهایی که در پشت پردهی تولد این گروه وجود دارند و تک تک افراد این گروه به آرمانهای ایدیولوژیکی و سیاسی آن پابندند، به استثنای برخی محدود از رهبران سیاسی طالبان که دیگر در قاعدهی بازی طالبانیسم به عنوان مهرههای سوخته قرار دارند، برای دوباره برگشتن به متن، داعیهی صلحطلبی دارند و یک بازی نمایشی را با شورای عالی صلح بهراه انداختهاند. دیگران همه یک صدا به این فلسفهی جنگ ایمان دارند که تا خروج آخرین سرباز خارجی از افغانستان، جهاد ادامه خواهد داشت.
اتاق فکر حاکمیت در سایهی توهمزدگی کامل از طالبان، همواره طالب را به تشکلهای خوب و بد تقسیم کرده است و در یک عالم رویایی، خیال بازگشت طالبان میانهرو را در بدنهی ساختار دولت در فکر و دماغش طراحی کرده وف رصتهای بادآورده را در ازای این خیال خام از دست داده است. طالبی که حامد کرزی تصورش را در خیال خویش دارد، دقیقا همان «شیر بییال و دم» مولوی در معنوی است. اصلا چنین چیزی محال است که طالب سلاح بگذارد و به آشتی ملی یا صلح یکطرفهی دولت بپیوندد. رویایی که سه سال آزگار است تحقق نیافته است. تنها ارمغانی که دارد، این است که طرف را جریتر از گذشته ساخته و هربار با انفجار و انتحار به ندای صلحخواهی کرزی لبیک بگوید و دیپلماسی بیمارگونه و متردد را در قاموس گفتوگوها تعریف کند.
حال در سایهی همین میراث شوم، دولت ملکی پاکستان با تیم حاکم خوشوبش سیاسی دارد، ولی در عمل استخبارات پاکستان و ارتش این کشور به حمایت از طالبان ادامه میدهند و کار به جایی رسیده است که دیروز علیرغم موشکباران بخشهایی از ولایت کنر در این دو سال اخیر، چرخبالهای این کشور حریم هوایی کشور را نقض کرده و به بمبباران ولسوالی دانگام پرداختند.
نبود یک راهکار و استراتژی معین و مدون در قبال پاکستان میتواند اوضاع را از این هم پیچیدهتر بسازد، مگر اینکه برندهی انتخابات 24 جوزا اساس و بنیان دیپلماسی خارجی تیم حاکم را از سر بنویسد. حال حامد کرزی در مراسم تحلیف نخستوزیر هند، با یکی از رسانههای هندی مصاحبه کرده است و تصویر جدیدی از ملا عمر را به جهانیان مخابره کرده است که کم است آدم شاخ دربیاورد.
این مصاحبه که به تاریخ ششم جوزای سال جاری با شبکهی تلویزیونی «تایمز نو» صورت گرفته است، حاوی سیمای جدیدی از طالب است که شاید مادر دهر ناتوان از زاییدنش باشد. رییس جمهور در این مصاحبه گفته است، «ما خواهان مذاکره با آنعده طالبان افغانی هستیم که نه دشمنان افغانستان بوده و نه هم علیه هند و نه هم ضد زندگی صلحآمیز در افغانستان میباشند».
پارادوکسبافی شدید این پاراگراف را رنج میدهد که ریشه در همان توهمزدگی جناب کرزی در پیوند با طالبان دارد. اولا طالبان خود در دامان طالبان رشد و پرورش یافته است که در قدم نخست، دشمن استراتژیک افغانستان است تا مسئلهی دیورند حل نگردد. دوما، هند رقیب استراتژیک پاکستان در منطقه است. چگونه میشود بین این دو ضد جمع کرد که طالب هم دوست افغانستان باشد و هم دوست هندوستان و کودکانهتر آنکه، علیه زندگی صلحآمیز در افغانستان نباشد. سیزده سال است که طالبان در سایهی انفجار و انتحار عرصهی زندگی را برای شهروندان افغانستانی تنگ کرده است، چگونه میشود که چنین طالبی را پیدا کرد؟ مسلما یافت مینشود، الا در خیال و توهم تیم حاکم که خیال است و سرآب.
در این مصاحبه رییس جمهور علیرغم دو سال روابط تیره و تار که با قصر سفید داشت، اوباما را شخص خوب دانسته و در چندوچون برنامه و پلانها از وی نارضایتی کرده است. بهوضوح دیده میشود، بنیان سیاست خارجی کشور براساس پارادوکسهایی شکل گرفته است که همواره منتج به صفر گردیده است. جالبتر اینکه، در این مصاحبه رییس جمهور از ملا عمر تعریف و تصویر تازهای ارائه داده است و گفته است که ما نمیخواهیم که ملا عمر در پاکستان دستگیر شود؛ زیرا ما با ملا عمر و سازمان او خواهان صلح هستیم. ما میخواهیم که وی به افغانستان برگردد و موجب صلح شود و با دوستان افغانستان، بهشمول هند، دوست باشد و در رفاه و آسایش افغانستان کمک کند و در دوستی افغانستان با هند و دیگر کشورها همکار شود. ما خواهان پایان خونریزی هستیم، ما میخواهیم هیچکسی، نه ملا عمر و نه هم فرد دیگری در رنج باشد و از ملا عمر میخواهیم تا یک شهروند پسندیدهی افغانستان و دوست خوب هند باشد.
انصاف این است که ملا عمری که در ذهن و دماغ رییس جمهور لانه کرده است، امیر امارت اسلامی طالبان و رهبر شورای کویته نیست که تاکنون هزارها نفر به فتوای وی سلاخی شدهاند، بلکه شخص دومی است که وجود خارجی ندارد، ولی دغدغههای آرمانشهری، آنهم از نوع آتنی دارد و جای خلافت بر تمام جهان به جایگاه یک شهروند خوب بسنده میکند و همکار ایدهآل برای هندوستان. به هرحال، این پریشانورزی سیاسی و این توهمزدگی دولتی در پیوند با دشمن استراتژیک و عدم تعریف دقیق از دشمن از مسیر مالیخولیای سیاسی میگذرد که بعضیها به صورت حاد گرفتار آن اند.
