میترا مهران
در روزگاری که اندیشهی سیاه طالبانی بر زندگی انسانهای این سرزمین سایه گسترانیده بود، تعریف هویت زنانه در در چهارچوبِ ارزشهای جامعهی باز ممکن نبود. جهان زن خانهاش و دریچهی نگاهش به وسعت زمینِ خانهاش تعریف میشد. تصویرم از این روزگار سخت افغانستان به درختِ خشک و بیبرگی میمانست که با فعالیت استادانم در مکتب، تقلای خالهام -داکتر وکیله- برای التیامبخشیدنِ زخمهای بیماران و همکاری صمیمانهی مادرم در قریههای دوردست بدخشان با زنان، جان تازه میگرفت، شاخ و برگ میکشید و رنگینیاش را بازمییافت؛ رنگینیِ که مصداق آن را کار، مهر و عاطفهی زنان اطرافمان در میان دود و باروت جنگها بهمیان میآورد و زندگی را امید دیگری میبخشید.
این داستانِ میلیونها زن این سرزمین است که در شرایط سخت و در روزگاری که هویت آنان در چهارچوبهای تنگِ خانگی تعریف میشد، دست به عصیان زده و با راهاندازی مکاتب پنهان از دید طالبان، سرنوشت روشنِ نسل امروزی را رقم زدهاند. این زنان افغان بودهاند که با تحمل دشواریها، در صحنه حضور داشتهاند تا مرهمگذار دردهای این ملت باشند؛ ملتی که پیشرفت و آزادی امروزیاش را با حضور آنان نفس میکشد. این واقعیت زندگی زنان افغانستان است. کافیست با وجدان بیدار و عدالتِ نگاه به درشتی سهم آنان توجه کنیم.
اکنون امضای توافقنامهی صلح امریکا با طالبان، نگرانیهایی را در میان زنان افغان برانگیخته که بهجا و قابل تأمل است. این توافق با درنظرداشت تجربههای بهجامانده از حاکمیت طالبان، تداعیکنندهی روزگار محرومیت و اسارت زنان است: اسارت در چهارچوبهای جزماندیشانهی طالبانی و محرومیت از حقوق و آزادیهای اجتماعی و سیاسی. ارزشهایی که گران و در ازای قربانی و فداکاریهای بیدریغِ زنانِ قبل از ما و نسل امروزی بهدست آمده است.
طرح نگرانی از سوی زنان به معنای مخالفت با صلح نیست؛ همه یکصدا برای پایان جنگ و به میان آمدن صلح متحدند. پایان جنگ فیزیکی به قیمت از دسترفتن حقوق و آزادیهای زنان صلح نیست؛ جنگ پنهان دیگریست که در برابر زنان بهعنوان سهمداران برابر جامعهی انسانی بهراه انداخته میشود.
بر اساس آمار اداره احصائیه در سال ۱۳۹۷ از مجموع ۳۱.۶ میلیون نفوس افغانستان، ۴۹ درصد آن را زنان تشکیل میدهند. ۱۱۵هزار و ۷۵۲ تن آنان بهحیث کارمند رسمی و هفتهزار و ۴۴۰ تن دیگر بهحیث کارمند موقت مصروف خدمت در ادارههای خدمات ملکی افغانستان هستند. سههزار و ۷۵۵ داکتر زن و هشت هزار و ۲۳۶ کمککنندهی صحی در ۵۳۶ شفاخانه خصوصی و دولتی برای سلامت هموطنانمان شبانهروزی تلاش میورزند. ۹۲ تن از اعضای پارلمان و ۳۷ درصد از اعضای هیأت اداری شوراهای ولایتی در سراسر کشور را زنان تشکیل میدهند. سههزار و ۵۸۵ تن در تیمهای ورزشی ملی پیوسته برای افتخارآفرینی و اهتزازِ پرچم افغانستان میرزمند. ۲۲ درصد از کارکنان دادستانی کل کشور را زنان تشکیل میدهند و در ۳۲ ولایت کشور، واحدهای اختصاصی برای رسیدگی به قضایای خشونت علیه زنان را رهبری میکنند. سههزار و ۴۰۰ زن در سمتهای مختلف در وزارت امور داخله مصروف خدمتند و بیش از یکهزار و ۷۷۵ تن دیگر آنان در سمتهای مختلف وزارت دفاع برای امنیت و دفاع از افغانستان کار میکنند.
از سوی دیگر سهمیلیون و ۵۱۳ هزار و ۷۵۷ تن از دختران در مکاتب و یکصدهزار و ۴۶۸ تن دیگر در دانشگاهها مصروف تحصیلاند. ۶۶ هزار و ۷۶ تن از زنان در مکاتب دولتی، ۲۷ هزار و ۶۹۲ در مکاتب خصوصی و دوهزار و ۳۷۰ تن دیگر در دانشگاهها بهحیث آموزگار در گوشه و کنار مملکت مصروف تدریساند که ادامهی این وضع، تضمینکنندهی یک آیندهی روشن برای افغانستان است.
این حضور در بخشهای خصوصی، کشاورزی و فرهنگ نیز چشمگیر است که از ظرفیت این یادداشت خارج است. علاوه بر این، نقش زنان در جامعه مدنی افغانستان و گروههای دادخواهی برای عدالت، دموکراسی و شفافیت در افغانستان نیز برجسته است. قویترین شبکههای دادخواهی و جامعه مدنی را زنان تشکیل میدهند و تلاشهای خستگیناپذیرِ زنان در این ۱۸ سال به قوت و تأثیرگذاری این نهاد افزوده است. این قدرت، این سهم و این نقشی را که زنان برای ترقی افغانستان ایفا میکنند، با هچ عنوانی نمیتوان معامله کرد؛ با هچ قیمتی.
نگرانیهای ابرازشده از سوی زنان، قطعا به مفهوم مخالفت با صلح نیست. اعتراض بر سر چگونگی این مذاکرات و مکانیزم انجام آن است. با درنظرداشت سهم برجستهی زنان در تمامی ابعاد جامعه، ایجاب میکند تا در نخست، از حضور کافی زنان در ترکیب هیأت مذاکرهکننده اطمینان حاصل کرد که هیأت مذاکرهکننده، دفاع از حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان را از اولویتهای این مذاکره میداند. دوم، سهم زنان در هیأت مذاکره نباید محدود به بحث روی حقوق زنان باشد. توافق بر سر ساختار نظام و ابعاد اقتصادی و فرهنگی آن و چگونگی ادغام طالبان در این ساختارها از مواردیاند که مستلزم دیدگاه و نظریات زنان است. توافقنامهی امضاشده میان دولت امریکا و طالبان با تمرکز امنیتی صورت گرفته است که میتواند گام مهم در راستای بازشدن فرصتهای گفتوگو میان مردم افغانستان باشد. نفس این توافقنامه در صورتی که مشروط به توافق تمامی طرفهای افغانستان، تعهد به حقوق و ارزشهای زنان و ملاحظه موارد ذکرشده باشد، قابل نگرانی نیست.
حالا، مسئولیت جمعی ما زنان است تا چگونگی حضور خود را تعریف کنیم. خطوط سرخ خود را واضح و از نگرانیهای ذکرشده در بالا، اطمینان حاصل کنیم. ما تا اینجای کار متحدانه در جهت دفاع از ارزشهایمان گام برداشتهایم و فارغ از علایق قومی، مذهبی و سیاسی در جهت ایستادگی برای حقوق زنان صدا بلند کردهایم. همبستگی زنان در مسکو و دوحه نمونهی این همصدایی است. علاوه بر این، نیاز است تا در این موقع حساس، به زنان در دوردستترین نقطهی بدخشان، قندهار، بامیان و یا فراه اطمینان بخشید که نمایندگان آنان در میز مذاکره صدا و فریادگر حقوق آنان خواهند بود. این امر میتواند تعهد زنان در گوشههای مختلف افغانستان را تقویت کند تا با اطمینان و آسودگی تمام، به مبارزهی خویش در جهت اعمالِ هدفمندانهی ارزشهای مورد نظر ادامه دهند.
ما بهعنوان مالکان این سرزمین و سهمداران آن، در ایجاد و حفظ دستآوردهای ۱۸ سال اخیر نقش برازنده داشتهایم. شانهی ما زنان بهعنوان محکمترین اتکای تقویت و پایداری دموکراسی، آزادی و برابری بوده است. جامعه مدنی، کثرتگرایی و احترام به تفاوتها از ارزشهایی است که با حضور ما زنان معنا یافته است. از دست دادن این دستآوردها که با قربانیهای بیشماری به دست آمده، قابل نگرانی است که باید برای بقای آن ایستادگی کرد.
