عیسا قلندر
امریکا 11 بار بهصورت مستقیم در 18 ماه تلاش کرد تا موفق به امضای توافقنامه صلح با طالبان شد. خدا میداند غیرمستقیم چه مذاکراتی کرده باشد. حالا بهنظر میرسد نوبت افغانستان رسیده که با طالبان وارد گفتوگو شود تا زمینهی حضور و مشروعیت این گروه در افغانستان فراهم شود. اشرف غنی از همان ابتدای نشستن به چوکی ریاستجمهوری فریاد میزد که مردم افغانستان برای گفتوگو با طالبان نیاز به اجماع ملی دارند. (میدانم به یاد چیغهای آقای غنی افتادهاید. هرچه نباشد اصطلاح علمی چیغزدن، فریاد کشیدن است) حالا سوال این است که بحث اجماع ملی مورد نظر آقای غنی به کجا رسیده است؟
اجازه بدهید از خود آقای غنی شروع کنیم. از نظر آقای غنی، اجماع ملی عبارت از هیأتی است که با انتخاب آقای غنی شکل میگیرد. اعضای این هیأت، تعدادی از برادران و خواهران بزرگوار افغاناند که یک سر سوزن هم به «منتخببودن» آقای غنی بر کرسی ریاستجمهوری شک ندارند. آنها داکتر عبدالله را چیلکانداز میدانند و با تمام وجود باور دارند که اگر افغانستان را جور کرد، غنی میکند و اگر غنی نکرد، هیچکسی دیگر نمیتواند. این دسته معتقدند که غنی یگانه بزرگوار افغانستان است که طرح بلد است و طرحش روی کاغذ پیاده راه میرود.
طبق معمول، وقتی غنی موضع میگیرد، داکتر عبدالله نیز از روی سیالداری هم که شده موضع خود را اعلام میکند. به باور داکتر عبدالله، صلح نیاز مردم افغانستان است، اما بدبختانه کسانی هستند که تلاش میکنند صلح را نیز انحصاری کنند. آقای عبدالله با دوستانش گفته است: «میفامین که ما را میگن طرح ندارن، طرح ما این است که ما انشاءالله بدون هیچ طرحی، اوضاع را دیده، قدم به قدم پیش میرویم و آرزوی ما این است که انشاءالله یک صلح سرتاسری و بادوام در کشور ما حاکم شود و مردم عزیز افغانستان که به یقین باهم برادرند، در صلح و امنیت سرتاسری زندگی کنند. اما ما یقین داریم که گفتوگوهای صلح افغانستان نیز بهدست یکتعداد آدمهای بیریشه با شکست مواجه میشوند. خو این مسأله ضرورت این را دارد که ما انشاءالله آینده را در نظر گرفته به گذشته برنگردیم».
در کنار آقایان غنی و عبدالله، مسئولان ارشد حکومت قبلی به رهبری آقای کرزی قرار دارند که نظر نامعلومی نسبت به اجماع ملی و گفتوگوهای صلح دارند. آقای کرزی بارها گفته که «بهخدا صلح آرزوی قلبی ما و آرزوی دیرینهی مردم افغانستان است. به والله که صلح خوب چیز است، اگر مداخله کشورهای همسایه نباشد، طالبان برادران ماست. خواهران ما، خواهران طالبان است و مادران طالبان، مادران ماست. از یک خاک هستیم و در یک خاک دفن میشویم. ما بارها گفتهایم که طالبان بیایند با ما مذاکره کنند، خواستهایشان را ما برآورده میکنیم، کمبوداتشان را ما پوره میکنیم، نازشان را ما ورمیداریم، اما یک شرط داریم؛ شرط ما این است که امریکا تعهد کند که دیگر در افغانستان کسی کشته نمیشود».
بعد از اینها نوبت به خانمها میرسد. خانمها هرباری که میخواهند در مورد اجماع ملی و گفتوگو با طالبان فکر کنند، طنین صدای شلیک گلوله در مغز زنان در استدیوم غازی به گوششان میرسد، سپس صدای الله اکبر گروهی از مردان که با سنگ بر فرق یک زن میزنند به گوششان میآید، همینطور ضربات شلاق و چماق را بر بدنشان حس میکنند. تا میخواهند که زبان بگشایند، میبینند که دیگران به نمایندگی از آنها وقت معامله را جوش داده، در رسانهها اعلام کرده که نگرانی زنان را درک میکنند و برای آنها حقوق سمبولیک در نظر گرفتهاند. بنابراین این طیف از رده خارج است.
در آخر مردم عام قرار دارد. این طیف از همان اول صبح که از خواب بیدار میشوند، تا تاریک شام که دوباره به خانه برمیگردند به تشویش افزایش قیمت و بیکاریاند. هیچ وقت پیدا نمیکنند که در مورد صلح فکر کنند. یکبار سه سال پیش کمی فرصت پیدا کردند و خواستند نظر بدهند، دیدند که رهبران قومی وقت بهجای آنها امضا کرده و معلوم شد که اگر اعتراض کنند نزد، دولت بهعنوان شورشی محسوب خواهند شد. بنابراین دوباره به افزایش قیمت و بیکاری مشغول شدند و باخودشان عهد کردند که از این مشغولیت فارغ نشوند. فایده هم ندارد.
از نظر طالبان اجماع ملی مورد ضرورت، همین گدودیهای حاکم است. هرچه این گدودی و فاصله میان گروهها و جناحهای سیاسی افغانستان بیشتر باشد، زمینهی گفتوگو بیشتر مساعد است. بنابراین وضعیت اجماع ملی افغانستان در حال حاضر مطلوبترین وضعیت از نظر طالبان است. از نظر دیگران، حکومت افغانستان و جریانهای سیاسی، پیش از رفتن به دوحه نیاز به صلح داخلی دارند. و تقریبا واضح است که صلح داخلی محقق نخواهد شد.
