آتلانتیک ـ کتی گیلسینان
مترجم: جلیل پژواک
برای جورج دبلیو بوش، هدف نابودی القاعده، شکست کامل طالبان و ایجاد یک افغانستان «باثبات، آزاد و صلحآمیز» بود. برای باراک اوباما، هدف از پا درآوردن طالبان بود تا بتوان با آنها بحث و مجبورشان کرد که از خشونت دست بکشند، به زنان احترام بگذارند و از قانون اساسی افغانستان پیروی کنند. برای ترمپ اما، هدف به فقط کاهش خشونت و هموارشدن راه برای خروج از افغانستان تقلیل یافت؛ بقیه مشکلات را خود افغانها حل کنند.
ایالات متحده در جنگ افغانستان اول به دنبال نابودی طالبان بود، بعد در پی دیدار مخفیانه با آنها برآمد، بعد خواستار مذاکره علنی با آنها شد و در نهایت، پس از تقریبا دو دهه درگیری در افغانستان، توافقنامه صلح با این گروه را به امضا رساند. هر بار که رییسجمهور ایالات متحده نو شد، توقعات پایین آمد.
توافقنامهای که [روز شنبه، 10 حوت] بین ایالات متحده و طالبان به امضا رسید، هم واقعا مهم است و هم با توجه به محتوایش، ناچیز. این توافقنامه در حقیقت آتشبس هفتروزه را، که طی آن نیروهای امریکایی و طالبان از حمله به یکدیگر خودداری کردند، گسترش میدهد، از افغانها میخواهد بین خود گفتوگو کنند و طرحی را برای خروج امریکا از افغانستان طی 14 ماه ارائه میدهد. با توجه به این توافقنامه، نه ایالات متحده به این زودیها جایی میرود و نه طالبان کار عمدهای انجام میدهند. حتا سخن از یک آتشبس کامل نیست. این توافقنامه بهطور ضمنی این را میرساند که ایالات متحده برای خروج از افغانستان توقعات خود را بازهم پایین آورده است.
بهنظر میرسد که خود مقامات دولت ترمپ نیز مصمم هستند انتظارات خود را محدود و توقعات را پایین نگهدارند. یک مقام ارشد دولت ترمپ به شرط ناشناسماندن در یک جلسهی گزارشدهی چند روز قبل از سفر «مایک پومپئو» به دوحه برای امضای توافقنامه، گفت «ما در آستانهی توافق صلح قرار نداریم. ما در آستانهی شروع بحث و گفتوگو در مورد توافق سیاسی یا یک توافق صلح قرار داریم… این تازه شروع روند است.»
توافقنامهی ایالات متحده و طالبان مشخص میکند که اگر طالبان به تعهداتشان در چارچوب این توافقنامه عمل کردند، ایالات متحده در کمتر از یک و نیم سال تمام نیروهای خود را از افغانستان خارج خواهد کرد. با اینحال، طالبان حتا در این توافقنامه توانستهاند موضع خود را در قبال دو هدف کلیدی ایالات متحده مبهم نگه دارند. براساس این توافقنامه گروه طالبان بهطور رسمی رابطه خود را با القاعده قطع نمیکند یا بهطور رسمی حکومت افغانستان را به رسمیت نمیشناسد، بلکه میگوید که القاعده نمیتواند از قلمرو طالبان برای تهدیدکردن ایالات متحده یا متحدانش استفاده کند و طالبان [بهجای به رسمیتشناختن حکومت افغانستان و مذاکره با آن] در مذاکرات بینالافغانی شرکت خواهند کرد. زنان در گفتوگوهای بین الافغانی شرکت خواهند کرد، اما پومپئو اخیرا گفت که این بر عهده افغانهاست که تصمیم بگیرند چگونه از حقوقشان محافظت شود؛ سخنی که خود به معنی حذف مطالباتِ ایالات متحده دوران اوباما، از آجندای مصالحه در افغانستان است. (طالبان که پیوسته خواهان خروج فوری ایالات متحده از افغانستان بودهاند، نیز به این هدفشان نرسیدهاند: توافقنامه میگوید که ایالات متحده طی 135 روز رقم سربازان خود را به 8600 تن کاهش خواهد داد. تعداد سربازان امریکایی مستقر در افغانستان وقتی ترمپ به ریاستجمهوری رسید نیز حدود 8600 تن بود.)
این توافقنامه شاید نشاندهنده اهداف محدودتر ایالات متحده در افغانستان باشد اما در واقع، روند پایینآمدن سطح توقعات ایالات متحده در افغانستان چندی پس از جنگ آغاز شد؛ هر سه رییسجمهور امریکا که یکی پی دیگری به دنبال پیروزی در این جنگ برآمدند، با خشونت بیشتری روبهرو شدند. در واقع، جاهطلبیهای امریکا در سال 2001، در آغاز جنگ، به طرز فریبندهای ناچیز بهنظر میرسید، زیرا در آنزمان این جنگ آسان تصور میشد. امریکاییها فکر میکردند که قرار است دولت طالبان را سرنگون کنند، کمی کمکهای بشردوستانهشان را به افغانستان سرازیر کنند و سپس با ایجاد دولت جدید که دوست ایالات متحده باشد، مطمئن شوند که تروریستها دیگر نتوانند از این کشور برای حمله به ایالات متحده استفاده کنند. اما تا سال 2006 طالبان خود را بازسازی و شورش خود را آغاز کردند. بوش در پایان ریاستجمهوری خود در سال 2008 مجبور شد هزاران سرباز دیگر را برای جنگ در افغانستان اعزام کند؛ حالا فوریترین هدف دولت بوش «برقراری امنیت» در افغانستان بود نه مثل سالهای اول جنگ، برقراری «یک دموکراسی آزاد و باثبات.»
اوباما همزمان که منابع را برای این جنگ -با افزایش تعداد سربازان از 31 هزار نفر در پایان دولت بوش به حدود 100 هزار نفر در سال 2010- افزایش داد، توقعات را پایین آورد. آنچه اکنون اوباما لازم میدید، «مختلکردن، برچیدن و شکستدادن القاعده» و جلوگیری از بازگشت این گروه به افغانستان بود. در همان زمان، «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجهی ایالات متحده اذعان کرد که دولت اوباما در حال برقراری ارتباط با طالبان است، اما تأکید کرد که هرگونه مذاکره باید نتایج زیر را در پی داشته باشد: «شورشیان [طالبان] باید از خشونت دست بکشند، با القاعده قطع رابطه کنند و از قانون اساسی افغانستان پیروی و به حقوق زنان و اقلیتها احترام بگذارند. اگر شورشیان نتوانند این خطوط سرخ را رعایت کنند، با حمله مداوم و بیامان مواجه خواهند شد.»
یک مقام ناشناس امریکایی در سال 2012 به روزنامه «نیویورک تایمز» گفت: «ببینید، این افغانستان است. آیا قرار است سویس باشد؟ نه.» نیویورک تایمز در آن زمان خاطرنشان کرد که توقع اینکه حکومت مرکزی کابل تمام قلمرو افغانستان را کنترل کند، از بین رفته است. نیویورک تایمز گزارش داد که «تام دونیلون»، مشاور امنیت ملی دولت اوباما «فقط سطحی از ثبات» را در افغانستان میخواهد که از حمله دوباره القاعده جلوگیری کند. اما حتا همین هدف ماندگار نشد. «لارنس نیکلسون»، افسر بازنشسته نیروی دریایی که بین سال 2009 تا 2010 رهبری دستهای از نیروهای امریکایی را در هلمند به عهده داشت، به من گفت: «بسیاری از مناطقی که ما تصرف و از طالبان پاکسازی کرده بودیم به محض اینکه هلمند را ترک کردیم مستقیم به دست طالبان افتاد… مثل این بود که دست خود را از سطل آب بیرون کشیده باشیم.»
وقتی ترمپ به ریاستجمهوری رسید، اولین رییسجمهور ایالات متحده نبود که میخواست افغانستان را ترک کند. او سپس سومین رییسجمهور ایالات متحده شد که تصمیم گرفت نیروهای بیشتری را به این کشور بفرستد. ترمپ در سال 2017 گفت: «غریزهی اصلی من خروج بود. و به لحاظ تاریخی دوست دارم از غریزههایم پیروی کنم.» اما «عواقب خروج سریع هم قابلپیشبینی است و هم غیرقابلقبول.» او در اظهارات خود در مورد افغانستان دلیل مثبتی برای ماندن ارائه نکرد و تنها از خطرات ترک این کشور سخن گفت. حالا واضح بود که تضمین حقوق زنان دیگر جزء اهداف [ایالات متحده در افغانستان] نیست.
با اینحال، برای زلمی خلیلزاد، فرستادهی ترمپ برای مصالحه افغانستان بیش از یک سال زمان برد تا به توافق با طالبان دست یابد. خزان سال 2019 ایالات متحده و طالبان در آستانهی امضای توافقنامه صلح قرار داشتند که ترمپ با بهانهکردن مرگ یک سرباز امریکایی در نتیجه بمبگذاری طالبان در کابل، مذاکرات را متوقف کرد. او در توییتی فاش کرد که برنامه داشت از نمایندگان طالبان، به همراه رییسجمهور افغانستان، آنهم سه روز قبل از سالگرد حملات 11 سپتامبر، در «کمپ دیوید» میزبانی کند.
هرچند هفتهی گذشته ترمپ گفته بود که کاملا مایل است خودش پای توافقنامه با طالبان را امضا کند، اما فقط پومپئو به دوحه و «مارک اسپر»، وزیر دفاع ایالات متحده به کابل رفتند. مرگ دو سرباز امریکایی در افغانستان در ماه جاری مذاکرات را مختل نکرد. آنها نه در حملهی طالبان بلکه توسط یک سرباز ارتش افغانستان کشته شدند. با کشتهشدن این دو سرباز، رقم تلفات نیروهای امریکایی در سال جاری به 6 نفر رسید. از سال 2001 تاکنون دوهزار و 348 سرباز امریکایی در افغانستان کشته شدهاند. براساس برآوردها، حدود 43 هزار غیرنظامی افغان در این چند سال کشته شدهاند. تا سال 2018، به مدت چهار سال نیروهای امنیتی افغانستان حدود 9 هزار در هر سال کشته شدهاند. در سال 2019 ارتش امریکا گفت که تلفات نیروهای افغان افزایش یافته است. سپس ارقام تلفات را در جمع اطلاعات محرمانه قرار دادند.
مقام ارشد دولت ترمپ که جلسه گزارشدهی را در مورد توافقنامه ایالات متحده با طالبان، قبل از سفر پومپئو به دوحه برگزار کرده بود، به وجود «شک و تردید سالم در بسیاری زمینهها» اذعان و حتا خطرات آن را برجسته کرد. او گفت: «کسی شاهد بازگشت فزاینده خشونت در افغانستان نیست. شاید شرایط به نحوی که ما میخواهیم پیش نرود، ولی ما معتقدیم که این بهترین فرصت است.»
فرصتی که مقامات دولت ترمپ از آن سخن میزنند، به قابلاعتمادبودن طالبان بستگی دارد. نمایندگان طالبان حتا همین اواخر در مقابل مردم ایالات متحده -که ممکن است به همان اندازه که طالبان خواهان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان هستند، خواهان ترک افغانستان باشند- حاضر نشدند که بپذیرند حملات 11 سپتامبر کار القاعده بوده است. در سپتامبر سال 2019، یکی از سخنگویان طالبان به تلویزیون CBC گفت که «هنوز مشخص نیست» چه کسی پشت این حملات بوده است. اخیرا معاون رهبر طالبان در مقالهای که در نیویورک تایمز به نشر رسید اعلام کرد که «گزارشها درباره [حضور] گروههای خارجی در افغانستان، اغراق سیاسی از جانب بازیگران جنگطلبِ تمام طرفهای این جنگ» بیش نیست.
«رابرت گرنیر» هنگامی که امریکا به افغانستان حمله کرد رییس دفتر سازمان «سیا» در اسلامآباد بود. حدد 20 سال پیش او سعی کرد با همان ابزاری که اکنون ترمپ با آن در تلاش پایاندادن به این جنگ است، از آغاز این جنگ جلوگیری کند: مذاکره با طالبان. گرنیر سعی کرد یک مقام طالبان را ترغیب کند که از اسامه بن لادن دست بکشند تا جلو حمله ایالات متحده به افغانستان گرفته شود. اما آن مقام نتوانست اعضای گروهش را به قطع رابطهیشان با رهبران القاعده وادار کند یا آنها را متقاعد کند که اسامه بن لادن را به ایالات متحده تحویل دهند. گرنیر اخیرا به من گفت: «آنچه در مورد دیدگاه من غیرمعمول مینماید این است که من حاضر بودهام با این افراد معامله کنم.» او گفت که میترسد مبادا رییسجمهور ترمپ صرفا به دنبال خروج آبرومندانه از این جنگ باشد و برای محافظت از جهان در برابر رادیکالهایی که این گروه هیچ تمایلی از خود برای قطع رابطه با آنها نشان نداده است، بیش از حد به سخنان طالبان، یک گروه بنیادگرا، اعتماد کند. او گفت: «دلیلی ندارم که باور کنم این یک توافقنامه مناسب و معقول است.»
