عیسا قلندر
روز جمعه برابر بود با چهاردهم فبروری. تعدادی از برادران از خدا بیخبر و خواهران از بیبی دو دنیا غافل که نمیدانم از کجا شنیدهاند چهاردهم فبروری روز والمتاین است و در این روز باید که عاشقها به معشوقههای خود یگان تحفه بدهند و همدیگر را دوست داشته باشند. آنها نه ارزشهای افغانی را مراعات کردند و نه احترام ریشسفیدان را نگهداشتند و روز جمعه برآمدند و بههم دیگر گل خریدند و رسما بهیکدیگر گفتند «عزیزم، والمتاین مبارک.» درحالیکه مطابق ارزشهای والای افغانی ما «اگر معشوقهی خود را دوست داری، داشته باش، اما در دلت نباید هیچوقت به معشوقهات بگویی.»
اینکه زنان به مردان یا مردان به زنان میگویند دوستت دارم، یک فرهنگ کاملا غربی است. در تاریخ ما مردان بسیاری وجود داشته که همسران خویش را دوست میداشته. ولی هرگز نمیگفته که عزیزم دوستت دارم، بلکه از طریق لتنکردن و «ای بر پدرت نالت»نگفتن عشق خود را ابراز میکردهاند. یا زنانی که همسران خویش را دوست میداشته آن را ابراز نمیکرده، بلکه از طریق هر روز جوراب و لباس تمیز پوشاندن به پاها و تن آنها به آنها میفهمانده که به مرگ خر دوستشان دارد.
حالا جوانان وطن ما آنقدر منحرف شدهاند که بیهیچ حیایی به همدیگر میگویند «دوستت دارم.» سردار اسلام الحاج مولوی نقیبالله انحصاری در این مورد بهرسانهها گفت: «این امریکای پدرنالت در افغانستان نه برای یورانیم آمده، نه برای امنیت، نه برای آبادی، بلکه برای بربادی آمده. آنها تمام تلاششان این است که نوجوانان و جوانان وطن ما را از راه منحرف کنند. امروزه فکر و ذکر پسران جوانان ما لببهلبشدن با دختران است و امریکا آنها را تشویق میکند. اگر لببهلبشدن کار درستی است، چرا این امریکای منافق پیرهمردان را هم تشویق نمیکند؟ مگر پیرهمردان سرزمین ما لب ندارند؟ برادران مسلمان، مواظب این امریکا باشید.» در همین حال شورای مجاهدین راستین افغانستان در بیانیهای از جوانان خواست که شب و روز به ارزشهای جهاد و شکست شوروی فکر کنند و پشت نمایشهای غربی نگردند.
به تعقیب جمعه، روز شنبه آمد و این روز مصادف بود با خروج قشون سرخ شوروی از افغانستان. مجاهدین کرام افغانستان در سرتاسر افغانستان پیروزی بر شوروی را جشن گرفتند و جشن شانرا به ملت افغانستان تقدیم کردند. یکی از این مجاهدین که روز جمعه به دخترش گفته بود لباس سفیدش را اتو بزند تا روز شنبه آنرا در محفل گرامیداشت از پیروزی مجاهدین بپوشد و در قطار اول بنشیند، دخترش متأسفانه از یادش رفت. اول صبح یعنی ساعت ٨ وقتی متوجه شد که لباسش اتو نشده است، دخترش را «تخم سگ» گفته و چندین سیلی به رویش زده بود. بنابراین با اعصاب نسبتا خراب در مورد جهاد سخنرانی کرد: «ما از دل و جان برای افغانستان جنگیدیم، کشور را از نابودی کامل نجات دادیم. اگر جهاد نمیکردیم، کابل تا امروز به مسکو دوم تبدیل شده بود. نه پسران به پدر خویش احترام میگذاشتند و نه دختران به مادر خویش. هر کس از راه خود میرفتند و ایمان اسلامی بهکلی فنا میشد. اما خدا را سپاسگزاریم که به ما توان و سلاح و نیروی جهاد را داد. من این پیروزی را به تمام شیرمردان مجاهد تقدیم میکنم.»
اما شماری از جوانان منحرف به مجاهدین طعنه میزنند که شما تحت نام جهاد کشور و ملت را به باد فنا دادید. این منحرفان رشادتهای مجاهدین را در دوران جنگهای داخلی به تمسخر میگیرند و در فیسبوکهایشان سوال میکنند که «با چه رویی به جهادتان افتخار میکنید، وقتی پول و سلاح از امریکا گرفتید و بعد از نیروی شوروی به جان و ملک مردم غریب افتادید و مملکت را به پشم بزتان برابر کردید؟» سیفالله حاذق که بهتازگی با خانمش از چکر پنجشیر به کابل برگشته گفت: «خوشحالند که جهاد کردیم، چپ و راست افتخار هم میکنند، اما وضعیت را ببین. فساد را همینها کردند، جنگ و برادرکشی را همینها کردند، ملک را تباه کردند، زندگی را برای اولاد غریب جهنم کردند، خودشان در خارج شاهانه زندگی میکنند و ما را حتا برای یک روزهم اجازه نمیدهند که خوشحال باشیم.»
این بود خلاصهی شرح حال دو روز تعطیلی و خوشحالی و مخالفتهای ایدیولوژیک. روز جمعه جوانان شاد بودند و علما ناراحت، روز شنبه مجاهدین و علما خوشحال بودند و عدهای از جوانان ناراحت. اما اولادهای غریب مثل همیشه بیطرف و سرگرم روزگار خویش بودند.
«ما از دل و جان برای افغانستان جنگیدیم، کشور را از نابودی کامل نجات دادیم. اگر جهاد نمیکردیم، کابل تا امروز به مسکو دوم تبدیل شده بود. نه پسران به پدر خویش احترام میگذاشتند و نه دختران به مادر خویش. هر کس از راه خود میرفتند و ایمان اسلامی بهکلی فنا میشد.»
