المانیتور ـ روحالله فقیهی
مترجم: جلیل پژواک
دونالد ترمپ پس ورود به کاخ سفید سیاستهایی را در پیش گرفت که منجر به تقویت تندروان ایران شد. او با کشتن جنرال قاسم سلیمانی در سوم جنوری 2020، در واقع زمینه را برای به حاشیهراندهشدن کامل اصلاحطلبان و رییسجمهور حسن روحانی فراهم کرد.
قاسم سلیمانی در سیاست داخلی ایران موضعهای معتدلانه اختیار میکرد. اکنون، تندروان ایران برای سودبردن از قتل او، سلیمانی را یک محافظهکار و همسو با منافع خودشان به تصویر میکشند. استراتژی آنها میتواند در نهایت به لکهدارکردن تصویر سلیمانی منجر شود؛ فرمانده پیشین سپاه قدس در بین اقشار مختلف جامعه ایران قهرمان دانسته میشد.
ترمپ در مورد توضیح چگونگی صدور دستور ترور سلیمانی در بغداد رجز خواند، درحالیکه سلیمانی در یک سفر رسمی در عراق بهسر میبرد. رجزخوانی ترمپ درهای دیپلماسی را بست و به بدبینی ایرانیها نسبت به دولت امریکا افزود. در واقع، دستگاه حاکم بر نظام سیاسی ایران اکنون نمیتواند در مورد نشستن با نمایندگان ترمپ گرد یک میز، در روزی در آینده، حتا فکر کند؛ زیرا این مسأله، اعتبار دستگاه حاکم بر ایران را در بین طبقه مذهبی این کشور، که حامیان اصلی نظام هستند، خدشه دار میکند.
با اینوجود چهرههای تندرو نظام از جو حاکم بر ایران استقبال میکنند؛ زیرا از نظر آنها قتل سلیمانی منجر به شکست حتمی رویکرد معتدلانه سیاست خارجی روحانی میشود. محافظهکاران استدلال میکنند که سیاستهای روحانی -از جمله مذاکره با ایالات متحده برای رسیدن به برجام- برای تهران تحقیرآمیز بوده است. مهرداد بذرپاش، کنشگر تندرو ایرانی در 10 جنوری تأکید کرد که «بین عزت و تحقیر، [سلیمانی] عزت را برگزید و بدین ترتیب در قلب و ذهن مردم عزیز شد.»
روحانی از زمانی که بهعنوان رییسجمهور ایران انتخاب شده است، برای بهبود روابط تهران و غرب تلاش کرده است، اما ریاستجمهوری ترمپ و سپس خروج او از برجام، روحانی را شدیدا تضعیف کرده است. اگر چهرهای مانند باراک اوباما، در کاخ سفید میبود و برجام را طبق توافق عملی میکرد، اکنون روحانی و اصلاحطلبان ایران که از روحانی حمایت میکنند، از حمایت کافی برای کنارزدن مخالفانشان و جلوگیری از سیاستهای خصمانهی آنها برخوردار بودند و روابط تهران و واشنگتن به حالت عادی بازگشته بود.
با اینحال، در نتیجه سیاستهای ترمپ در قبال ایران، اکنون هیچکس در تهران جرأت نمیکند در مورد مزایای مذاکره با واشنگتن صحبت کند، چه برسد به اینکه سخن از دور جدید مذاکرات با ایالات متحده بزند. در شرایط فعلی، سیاست داخلی ایران تحت نظارت شدید قرار دارد. برای مثال، تندروان به نامهای که از سوی شماری از اصلاحطلبان نوشته شده و در آن توصیه شده بود که نظام به دنبال انتقام نظامی از قتل سلیمانی نباشد زیرا منجر به جنگ میشود، شدیدا واکنش نشان دادند. اصلاحطلبان جنگ مذکور را «دام جنگسالاران امریکایی و اسراییلی» توصیف کردند که برای ایران پهن خواهد شد.
اکنون حتا صحبت از صلح با ایالات متحده در ایران گناه محسوب میشود و دفاع از چنین افکار صلحخواهانهای میتواند پرهزینه باشد. گفته میشود که حسن عباسی، چهرهی تندرو و وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بهسبب لفاظیهای خشنش علیه اصلاحطالبان و روحانی معروف است، در 7 جنوری اعلام کرده که اصلاحطلبان کاری نکنند که در خیابانها کشته و قطعه قطعه شوند.
در چنین فضایی، برای روحانی دشوار است که اراده یا حتا بهانهی صحبت در مورد دیپلماسی با ایالات متحده را پیدا کند. او چارهای جز راهرفتن با تندروان نظام ندارد.
در حال حاضر اصلاحطلبان و میانهروهای ایران آنقدر تضعیف شدهاند که بهنظر میرسد اولویتهایشان در حال تغییر است و فقط برای جلوگیری از جنگ دست و پا میزنند. از اینرو، آنها و روحانی در حال حاضر جرأت نمیکنند خواستار آزادی سیاسی و اجتماعی در ایران شوند. روحانی در تلاش برای دستیابی به توافقهای کلان و مهم، تمام تلاش خود را وقف سیاست خارجی کرد. اولین دستاورد او برجام بود که میتوانست زمینه را برای سایر توافقها فراهم کند. او فکر میکرد که حل اختلاف دیرینهی تهران با واشنگتن باعث خواهد شد اکثریت ایرانیان در سایر تلاشها از او حمایت کنند. شاید حق با او بود اما خروج ایالات متحده از برجام و مانعتراشی مداوم از جانب محافظهکاران دو آتشه، باعث شد تلاشها او به بنبست بخورند و روحانی یک رییسجمهور ناکام دانسته شود. اکنون تندروان و دستگاه حاکم بر ایران این قدرت را دارند که بهراحتی و بدون کدام هزینه، اصلاحطلبان را کنار بزنند.
با اینحال، این بدان معنا نیست که مردم میخواهند تندروان در قدرت باشند، اما وضعیت کنونی، قطعا میتواند زمینه را برای رادیکالهای ایران فراهم کند تا آنچه را میخواهند دنبال کنند. تندروان ایران اکنون به اندازهی کافی مطمئنند که دستکم میتوانند هواداران خود را متقاعد کنند که رویکرد معتدل نهتنها نتیجه نداده، بلکه در واقع به ایران آسیب رسانده است.
وزیر امور خارجه (مایک پمپئو) و سایر مقامات ارشد ایالات متحده اظهار داشتهاند که خداوند ترمپ را برای رهبری ایالات متحده فرستاده است. ایرانیها قبلا شاهد همین لفاظیها از جانب همراهان و حامیان تندرو محمود احمدینژاد بودهاند. آیا امکان دارد حق از بعضی جهات با پمپئو بوده باشد؟
ترمپ در واقع «هدیه الهی» برای تندروانی ایران بوده است؛ رییسجمهوری در کاخ سفید که بارها دست تندروانی ایران را، هنگامی که شرایط برای آنها نامساعد شده، گرفته است. تندروانی ایران که قبلا آبروی خود را در بین مردم عادی از دست داده بودند، بار دیگر جایگاه خود را بازیافتهاند. احیای تندروانی ایران در اولین روزهای ریاستجمهوری ترمپ کلید خورد؛ زمانی که اصلاحطلبان ایران و روحانی که تا آن زمان از حمایت کافی مردم برخوردار بودند، دیدند که موضعشان رو به زوال است. بنابراین، همانطور که اصلاحطلبان و میانهروها، از جمله خود حسن روحانی، بیشتر از پیش در سیاست داخلی ایران به حاشیه رانده میشوند، ایران به احتمال زیاد از مسیری به پیش میرود، که تندروان آن را ترسیم میکنند.
