حشمت رادفر
با برگزاری انتخابات ریاستجمهوری در هر دوره، طیفی از چهرههای ایدیولوژیک-سنتی، با نفوذ و زورمند در سرتاسر کشور برای نامزدان انتخابات ریاستجمهوری بااهمیت میشوند.
از فردای روز انتخابات اما، راضینگهداشتن این طیف سیاسی-سنتی برای متحدان انتخاباتیشان بنابر دلیل زیر دشوار میشود:
نخست، این چهرهها که بیشتر در بستر جهاد رشد کرده و به اعتبار جهاد از بستر و نفوذ اجتماعی برخوردار شدهاند، درگیر رقابتهای نفسگیر و حتا خشونتبار محلی هستند. مسلم است که کنارآمدن یکی از آنان با سیاسیون مطرح باعث رنجش، نگرانی و در نهایت مخالفت رقیبانش میشود.
دوم، دید و یا تعریف جامعه جهانی از این طیف از آدمها مثبت نیست. بهتبع این برداشت، همسویی سیاستمداران با این طیف بدون هزینه نبوده است.
پاسخ به این پرسش که آیا همسویی قدرتمندان محلی با بازیگران عرصه انتخابات، در میزان رایشان تأثیر مثبت داشته و یا منفی، دشوار است و نیاز به پژوهشهای گستردهتر دارد. اما سیر مناسبات سیاسی در بیشتر از یک دهه و نیم اخیر یک نکته را ثابت کرده که سرازیرشدن پولهای مشکوک انتخاباتی به کیسههای قدرتمندان محلی، در تثبیت قدرت و بازتولید نقش آنان در مناسبت اجتماعی و سیاسی، موثر بوده است و در نهایت عملکرد زورمندانهی این طیف از آدمها دامنگیر سیاسیون حامیشان، شده است.
این برداشت دستکم در وجود چهرههای منزلتی شبکهی اشرافیت جهادی برخاسته از شمال و حوزه شمالی، مصداقهای زیادی دارد که در پنج سال گذشته در اطراف آقایان اشرف غنی و داکتر عبدالله عبدالله حضور پررنگی داشته و در مواردی نیز حسب ضرورت به یکی دو کمپ سیاسی انتخاباتی تغییر مکان و جایگاه نیز دادهاند.
در این نوشته قتل مرموز آقای عبدالستار غوربندی (آمر ستار) را الگو قرار داده و با نظرداشت مقدمهی بالا، نکات زیر یادآوری میشود:
- هیچ انسانی، بهویژه انسان جنگزده و جنگجوی افغانی و ویژهتر از همه، فرماندهان جهادی در افغانستان فرشتههای نیککردار نیستند و هر کس به میزانی که به تفنگ و تفنگ بازی و تفنگداران مسئول و غیرمسئول دسترسی دارد، معروض به خطا، خشونت، قلدری و زورگویی و حتا خیانت و جنایت و بازیهای مافیایی و سیاسی بوده و است. مرحوم ستار غوربندی به هزار و یک دلیل از این قاعده مستثنا بوده نمیتوانست. او برای مردمی که از آنان در برابر طالبان و تروریستان دفاع کرده است، تا همیشه قهرمان خواهد ماند، حتا اگر مخالفانش او را به هزار و یک گناه کرده و نکرده متهم کنند.
- دره غوربند با چهار واحد اداری ولسوالی، دارای ترکیب اجتماعی متنوع از تاجیکها، پشتونها، هزارهها و تیرههای ترک بوده، جدالهای خونین میان فرماندهان جمعیت اسلامی و حزب اسلامی تقریبا بهصورت دوامدار در بخشهایی از ولسوالیهای سیاهگرد و شینواری و درههای اطراف آن ادامه داشته است. در بخشهای عمدتا پشتوننشین آن نفوذ طالبان تا حدی محسوس است و گروههای مسلح مخالف یا موافق دولت از تاجیکها، هزارهها و ترکتباران نیز در این دره حضور چشمگیر دارند که منازعهی قدرت بهویژه میان چهرههایی مانند آمر ستار، ستار خواصی و … بهصورت دوامدار از مردم محل قربانی گرفته است که هریک از این شخصیتها برای یک بخش از مردم قهرماناند و برای بخشی دیگر غاصب، قاتل، جنایتکار و…
- تغییر موضع، حمایت یا مخالفت با این یا آن تیم در هنگام انتخابات از نشانی مردم، از ویژگیهای ساختاری تمامی چهرههای منزلتی–محلیای است که در چارچوب شبکه اشرافیت جهادی قابل تعریفاند. بسیاری از این چهرهها در چند انتخابات گذشته در حمایت از تیمهای انتخاباتی به مقتضای سنجش منافع یا هم پایین و بالاشدن دوسیههای نسبتیشان برخوردهای متناقض داشتهاند. آمر ستار یکی از دهها فرمانده پیشین جهادی منسوب به جمعیت اسلامی در حوزه شمالی بود که در انتخابات 1393 از حامیان داکتر عبدالله بود و در انتخابات 1398 از تیم دولتساز حمایت کرد. او در این مرحله، از متحدان کلیدی آقای امرالله صالح، معاون اول تیم دولتساز در دره غوربند شمرده میشد.
- آنچه یکشنبهشب این هفته در کابل اتفاق افتاده و به کشتهشدن آقای ستار غوربندی و 4 تن دیگر انجامیده، اگر بهصورت واضح و بیطرفانه ارزیابی نشده و نتایج به مردم توضیح داده نشود، نیروهای دفاعی و امنیتی و بهویژه قطعات خاص امنیت ملی و وزارت داخله را در حد جوخههای ترور و ابزار کاربرد غیرمشروعِ قوه قهریه از سوی حلقات قدرت تقلیل ماهیت میدهد. مقابله با عوامل ناامنی، بیثباتی، دفاع از نظام و تنفیذ قانون از وظایف نیروهای دفاعی و امنیتی کشور است، اما متوسلشدن به تروریزم دولتی و ایجاد رعب و وحشت در میان شهروندان از نشانی این نیروها به هیچ صورت قابل توجیه و تحمل نیست.
- به این صورت آنچه مسلم بهنظر میرسد این است که اگر اعمال فشار و برخورد تند آقای امرالله صالح نمیبود، نشست روز دوشنبه در قصر چهارچنار ارگ هم برگزار نمیشد، یادداشتهای محرم و غیرمحرم مبنی بر پیشرفت پروژهی نابودی جنگسالاران به منابعی در داخل و خارج کشور فرستاده شده و در سطح داخلی مانند چند مورد مشابه گذشته به فراموشی سپرده میشد. نفس برگزاری این نشست و سیمای مغموم رییس حکومت وحدت ملی در صدر مجلس، اذعان به خطا و اشتباهی است که انگشت اتهام آن بهسوی نهاد های خوشنام امنیتی افغانستان دراز میشود.
در پیوند با چهرههایی مانند آمر ستار غوربندی و دیگر فرماندهان پیشین جهادی ادعاها و دوسیههای بیشماری وجود دارد که در جای خودش قابلیت پیگیری، رسیدگی و دادخوادهی دارد؛ اما برخورد سیاسی، ناشیانه، مقطعی و گزینشی با پدیدهی نقض حقوق بشر، جنایت، جرایم سازمانیافته، تفنگسالاری و دیگر پدیدههای خشونتبار اما ریشهدار سیاسی و اجتماعی نهتنها این چالشها را کاهش نمیدهد، بلکه جنبههای تازهتر و خطرناکتر آن را به فعلیت میآورد و در نتیجه شرایطی را به وجود خواهد آورد که هیچکس تحت هیچ شرایطی در این کشور احساس امنیت نکند. یک بخش از مردم در زیر ساتور ستم، باجخواهی و زورگویی زورمندان محلی خورد و خمیر شوند و بخش دیگر از ترس اینکه از سوی مخالفان یا رقیبان سیاسیشان توسط نیروهای امنیتی کشور تیرباران نشوند، دست از هر نوع کنشگری در سطح جامعه بردارند.
