رادیو تلویزیون استونی ـ توماس سیلدام
مترجم: جلیل پژواک
دستوری که در 27 دسامبر 1979 عساکر شوروی دریافت کردند، ساده و سرراست بود: «به هرکس که به شما شلیک کرد، شلیک کنید.»
وقتی «الکساندر سیجانتژف» از فرمانده خود، دوهم بریدمن «والری ووستروتین» میپرسد که او چگونه به دیگران شلیک میکند، در پاسخ چیزی جز «بلی؟» نمیشنود.
حفیظالله امین، رییس دولت وقت افغانستان در آن زمان در قصر تاجبیگ بود؛ اقامتگاه سابق خانوادهی سلطنتی افغانستان و هدف اصلی مأموریت سیجانتژف و همسنگرانش.
در آنزمان سیجانتژف 18 ساله و فرماندهش، ووستروتین فقط 9 سال از او بزرگتر بود.
سیجانتژف آن روز را خوب به خاطر دارد. او میگوید: «چگونه به مردم شلیک میکردم؟ در کابل همه به ما لبخند میزدند و دست تکان میدادند. به ما گفته شده بود به افغانستان میرویم تا نظام سوسیالیسم بسازیم. ولی واقعیت این است.»
سیجانتژف قبل از ارتش برای هشت ماه در کارخانه «بالتیجتس» در «ناروا» کرده بود. او را به زور به ارتش شوروی برای خدمت سربازی برده بودند. او چیزی در مورد آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نمیدانست.
چهل سال قبل، کسی به این چترباز جوان ارتش اتحاد جماهیر شوروی توضیح نداده بود که «ببین پسر، در 12 دسامبر 1979 سران اتحاد جماهیر شوروی در ویلای لئونید برژنف در مسکو جمع شدند. در بین آنها یوری آندروپوف، رییس کگب که بعدا جانشین برژنف شد، دمیتری اوستینوف وزیر دفاع و آندری گرومیکو وزیر خارجه نیز حضور داشتند. آنها تصمیم گرفتند تا کودتایی را در افغانستان که مرز مشترک با اتحاد جماهیر شوروی داشت، سازماندهی کنند تا حفیظالله امین را ترور و ببرک کارمل، فردی را که به کرملین وفادار بود بهجای وی بر کرسی بنشانند و نزدیک به 100 هزار سرباز معروف به ارتش چهلم را در خاک افغانستان مستقر کنند.»
از این تصمیم فوقالعاده سری که آغازگر جنگی به درازای یک دهه شد، فقط مقالهای به بیرون درز کرد که «کنستانتین چرننکو»، رییس «کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» آن را با دست نوشته کرده بود. «وضعیت در کشور الف» عنوان این مقاله است و در اینجا «الف» اشاره به افغانستان است.
گزارشها در مورد تلفات ناشی از این جنگ متفاوت است، اما قریب به دو میلیون افغان در جریان جنگ شوروی-افغانستان کشته شدند. بیشتر آنها غیرنظامیان بودند. براساس بیشتر منابع، تلفات مجاهدین کمتر از 60 هزار تن بوده است. طبق آمار رسمی بیش از 15 هزار سرباز شوروی جان خود را از دست دادند و بیش از 35 هزار دیگر زخم برداشتند. البته کسانی هستند که ادعا میکنند آمار واقعی به مراتب از این ارقام بالاتر است.
استونیاییها نیز بین سالهای 1979 تا 1989 در افغانستان خدمت کردند. استونی در آنزمان تحت اشغال شوروی بود. حدود 1652 سرباز استونیایی در افغانستان خدمت کردند و از آنجمله 36 نفر جان خود را از دست دادند.
البته هیچکس در جلسهی 12 دسامبر 1979 در ویلای برژنف پیامد تصمیمشان را پیشبینی نکرده بودند. تمام چیزی که در آن جلسه مورد بحث قرار گرفت این بود: «بیایید برویم افغانستان و مرد جدیدی را به قدرت برسانیم. برای مدتی نیروهایمان را نگهداریم، به سرکوب مخالفان کمک کنیم، به افغانستان کمک اقتصادی و نظامی میکنیم و سپس سربازها را برمیگردانیم. اوضاع خوب خواهد شد.»
ولی در واقعیت، دیری نگذشت که جنگ داخلی ویرانگری آغاز شد که تا هنوز دست از سر افغانستان برنداشته است.
سیجانتژف میگوید: «[در افغانستان] نظم فئودال حاکم بود. مردم پابرهنه گشتوگذار میکردند. با اینحال به ما گفته شد که ما وظیفه بینالمللی خود را انجام میدهیم و به ساخت سوسیالیسم در این کشور کمک میکنیم. لعنتی!»
الکساندر سیجانتژف امروز نیز به اندازهی 40 سال پیش، وقتی او را از مرکز آموزشی «فرغانه» در شرق ازبیکستان که آنزمان جزء اتحاد جماهیر شوروی بود، به افغانستان اعزام کردند، شگفتزده است.
چهل سال قبل تمام چیزی که او میدانست این بود که او را به کشوری بهنام افغانستان اعزام میکنند. تمام چیزی که او میدانست این بود که افغانستان جایی است در آسیا.
عصر 27 دسامبر فرا رسید. واحد ویژه «کگب» مرکز ارتباطی زیرزمینی را در مرکز کابل منفجر کرد. این انفجار خطوط ارتباطی مهم داخل افغانستان را مختل و ارتباط پایتخت این کشور را با جهان بیرون قطع کرد.
این علامتِ شروع عملیات «بایکال 79» بود. هدف عملیات بازداشت مقامات تمامی ادارات کلیدی دولتی و نظامی افغانستان در پایتخت، کابل، بود.
شکار امین که آنروز به توصیه مشاوران کگب در قصر خود بهسر میبرد، مستلزم عملیات دقیقتری بود. این عملیات «طوفان 333» نامگذاری شد. امین از تلاشهای قبلی کگب برای کشتن وی جان سالم به در برده بود. قبل از عملیات طوفان 333، مأموران کگب تلاش کرده بودند تا امین را با سم یا گلوله به قتل برسانند اما هیچیک به نتیجه نرسیده بود. اما شام 27 دسامبر 1979، بخت با امین یار نبود. جزئیات دقیق مرگ حفیظالله امین تا امروز معلوم نیست؛ معلوم نیست که آیا او را اعدام کردند، در زدوخورد کشته شد یا بعد از زخمیشدن یا در نتیجه مسمومیت جان داد. اما مرگ امین قطعا همان شب اتفاق افتاد.
چهل سال پس از آن، اکنون مشخص شده است که بیش از 500 سرباز شوروی در عملیات طوفان 333 نقش داشتهاند. یکی از آنها الکساندر سیجانتژف بوده است؛ پسری از «ناروا» که در آن عملیات مخابرهچی بود، اما جزئیات عملیات تا آخرین لحظه از وی مخفی نگهداشته شده بود.
در شامگاه 27 دسامبر 1979، افراد واحد سیجانتژف طبق معمول برای غذای شب به صف شدند. ناگهان دستور آمد که «برویم! خودتان را به موترها برسانید!» معنی دیگر این دستور این بود که قورمهی آن شب در سالن غذاخوری عساکر شوروی باید ناخورده سرد شود.
به چتربازان وظیفه داده شد که از پیشروی واحدهای وفادار به امین به سمت قصر تاجبیگ جلوگیری کنند. وظیفهی واحدهای کگب و «گ ار او» [اداره اطلاعات نظامی روسیه] حمله به قصر تاجبیگ بود.
سیجانتژف آن ساعات را خوب به خاطر دارد: «گلولهها از همه جا به پرواز درآمده بودند، گویی درون چرخ گوشت قرار داشتیم. اعضای واحد تانک افغانها اینطرف و آنطرف میدویدند، اما کسی از آنها از دروازهها بیرون نیامد. اگر بیرون میآمدند، ما دستور شلیک داشتیم.»
در جریان درگیری یکی از همسنگران سیجانتژف بهنام «میخاییل» گلوله خورد. سیجانتژف این را نمیدانست اما دید که «آندره یاکوشف» 23 ساله و اهل استونی، در حمله به قصر تاجبیگ گلوله خورده و در چند صد متری افتاده است.
یاکوشف متولد روسیه بود و در انستیتوت «زبانهای شرقی» دانشگاه دولتی مسکو زبان فارسی خوانده بود. او در اواخر 1960 با والدین خود به «تالین» نقل مکان کرده بود. تسلط وی بر زبان فارسی باعث شده بود که به استخدام کگب درآید و عضو «ریاست اطلاعات خارجی» این سازمان و مترجم واحد گ ار او شود که در حمله به اقامتگاه امین نقش داشتند.
یاکوشف یا توسط نارنجک نیروهای دشمن هنگام رسیدن به ورودی قصر کشته شده بود یا توسط گلوله مسلسل نیروهای دوست هنگامی که وارد قصر شده بود. همسنگران وی حکایتهای مختلفی از آنچه برای او در شامگاه 27 دسامبر 1979 اتفاق افتاده است، دارند.
بر سر قبر یاکوشف در گورستان ارتش استونی در تالین، هنوز شمع میسوزد.
سیجانتژف میگوید: «همهچیز به فنا رفت. همهچیز نابود شد. خون همهجا را فرا گرفته بود. ما باید جسد سربازان افغان را بیرون میکشیدیم. من و بسیاریها 18 سال سن بیشتر نداشتیم و نمیدانستیم چهرهی مرگ چگونه است. همسران و مادران سربازان افغان آمدند تا اجساد بستگان خود را بردارند. آنها بیوقفه گریه میکردند.»
سیجانتژف تمایلی به یادآوری جزئیات بیشتر ندارد.
پس از حمله فرماندهان واحد سیجانتژف به آنها توضیح دادند که امین توسط امریکاییها استخدام شده بود و میخواست نیروهای امریکایی را به افغانستان بیاورد ولی ما «یک یا دو روز از آنها جلوتر اقدام کردیم و بنابراین امریکاییها نتوانستند به مرزهای ما برسند.»
سیجانتژف میگوید که علاوهبراین، آوازه بود که امریکاییها بهدنبال دستیابی به مواد معدنی نادر در افغانستان بودند.
«تاس» یا خبرگزاری رسمی اتحاد جماهیر شوروی از این حادثه بهعنوان مرحلهی دیگری از انقلاب [بینالمللی کمونیستی] نام برد که در افغانستان به وقوع پیوسته و دربار امین را سرنگون کرده است.
سربازان واحد ووستروتین به خوبی میدانستند که اعضای کدام واحد قصر را تصرف کرده و به امین شلیک کردهاند. فاتحان، اعضای دولتی که قرار بود جدیدا در افغانستان تأسیس شود، نبودند. در جریان وقوع این حوادث اعضای این دولت تحت حفاظت کگب قرار داشتند و منتظر بودند تا بعدا بهعنوان پیروز میدان ظاهر شوند.
سیجانتژف بیش از یک و نیم سال در افغانستان خدمت کرد و در 13 جون 1981 به خانهاش در ناروا بازگشت.
او میگوید: «جنگ آدم را از درون میخورد. بسیاریها از جنگ برمیگردند اما نمیتوانند به زندگی عادی خود برگردند. این اتفاق برای من نیز افتاد. وقتی وارد ارتش شدم نه سیگار میکشیدم و نه مشروب مینوشیدم. اما وقتی به خانه برگشتم… مادرم فقط گریه میکرد که چرا من اینقدر مینوشم. در اکتبر [1981] از هم پاشیدم. اما بعدا توانستم به زندگی عادی برگردم.»
سیجانتژف به مادرش از آنچه در افغانستان تجربه کرده بود، نگفت. همسرش را نیز بیخبر نگهداشت. او میگوید کسانی که جنگ را از نزدیک ندیده باشند، نمیفهمند یا نمیتوانند درک کنند. آنهایی جنگ را از نزدیک دیدهاند، هرگز از خاطرات جنگ رهایی ندارند.
دو سال پیش، سیجانتژف و سایر کهنهسربازان جنگ افغانستان در ناروا، بنای یادبود قربانیان جنگهای افغانستان را ساختند. این بنا دو تاریخ دارد، یکی از 1979 تا 1989 و دیگری از 2004 تا 2014، به یاد تمام پسران استونی، استونی اشغالی و استونی آزاد، که در افغانستان کشته یا زخمی شدهاند.
«آویار سیمسون» که سنگ یادبود را ساخته، خود نیز یکی از کهنهسربازان جنگ شوروی در افغانستان است. سنگ سیاه یادبود دو کارتریج گلوله را نشان میدهد که اشارهای به دو جنگ است. رنگ سیاه آن نماد شبهای تاریک جنوب است.
«رومان»، پسر سیجانتژف در ارتش استونی خدمت کرده است. در پایان خدمت سربازی اجباری، به وی پیشنهاد شد تا به عنوان سرباز حرفهای و داوطلب برای ماموریت دیگری در افغانستان در ارتش بماند.
سیجانتژف میگوید: «به پسرم گفتم که حتی در موردش فکر نکن. هیچکس نتوانسته افغانستان را فتح کند اما اگر به آنجا بروی، از شر حادثه در امان نیستی. به هیچوجه نرو!»
رومان با شنیدن حرف پدرش هرگز به افغانستان نرفت.
