دسترسی به جیب بیست‌ویک بابا | طنز

اطلاعات روز

عیسا قلندر

پدر من تقریبا آدم بسیار خوش‌سلیقه‌ای است، اما در یک مورد بدسلیقه تشریف دارد. او معمولا کرتی‌ها و واسکت‌هایی می‌خرد که جیب زیاد داشته باشد و همواره دو-سه دانه را یکی بالای دیگر می‌پوشد. گاهی خودش در آستر زیرین واسکت‌ها و کرتی‌هایش جیب‌های دیگری به‌صورت مخفی هم می‌دوزد. دوست دارد دستش را هر طرف که کج کند، در یکی از جیب‌هایش وارد شود. خوب یادم است زمستان پارسال در گرده‌ی آفتاب نشسته بودیم و چای می‌نوشیدیم، هربار که دستش را به یکی از جیب‌هایش برد، یک چیزی بالآخره بیرون آورد و در مورد ارزش آن بیست دقیقه سخنرانی کرد. از یکی از جیب‌هایش که دهانش تقریبا سر بازویش قرار داشت، قطی نصواری کشید و قسم خورد که یکی از صحابه‌ی حضرت محمد در این قطی نصوار کشیده است. قطی بسیار کهنه و پر از چرک بود. البته رد کردن سخنانش کار بسیار دشواری است، چرا که اعصابش خراب و حوصله‌اش کم است و جیب هم زیاد دارد. هر چیزی در جیب‌هایش یافت می‌شود و در زدن نیز دست بالایی دارد.

من و برادر کوچک‌ترم یک‌بار تصمیم گرفتیم یک شب کامل را بیدار بمانیم و جیب‌های پدرمان را از اول تا به آخر بگردیم. شاید باورتان نشود، 35 جیب در یک واسکت، یک جاکت و یک کرتی بود. از خیر بقیه دارایی‌هایش می‌گذرم، اما پدرمان پول‌هایش را در جیب بیست‌ویکمش نگه می‌داشت. آن‌شب ما تصمیم گرفتیم یک شب در میان طبق نوبت از جیب بابا پول دزدی کنیم. البته من برادرم را نمی‌دانم با پول‌های دزدی‌شده از جیب بابا چه کار کرد و چه خرید و کجا رفت، اما شرح مصارف من چنین است.

اولین بار به مبلغ 800 افغانی دزدیدم یک کفش شیک فوتسال خریدم. کفشم را همیشه زیر تانکر پشت بام نگه‌می‌داشتم. فقط روزهایی که بازی داشتیم، می‌بردم و می‌پوشیدمش. پدرم تا آخر از آن کفش باخبر نشد.

بار دوم مبلغ 1400 افغانی زدم، البته به برادرم گفتم که شش‌صد افغانی برداشته‌ام. سه‌صد افغانی آن را برای سهیلا و زلیخا کریدت 150 افغانیگی خریدم و بقیه‌اش را با پسر جنرال صادق به حوض رفتیم. یکی از خوبی‌های پسران جنرال صادق این است که اگر کدام روز گیر ترافیک بیفتی و به آن‌ها زنگ بزنی و تقاضای کمک کنی، فورا به ترافیک‌ها زنگ می‌زنند و آدم را خلاص می‌کنند. خیلی خوبند خدا یار جان‌شان.

بار سوم 7000 دزدیدم و با بچه‌های دایمیرداد به بامیان رفتم. پیشنهاد می‌کنم اگر تا کنون به بامیان نرفته‌اید، یک‌بار بروید. خیلی جای قشنگ و باصفایی است. مخصوصا ماستش آدم را یک رقم به آینده امیدوار می‌کند که بیخی عجیب. مردمش صادق و ساده‌اند. شب و روز بگردی مبایلت را کسی دزدی نمی‌کنند. مثل کابل نیست که نزدیکی‌های شام تا نانوایی سرکوچه هم باید دونفر با سوته بروی.

این‌طوری اگر پیش بروم، لیست برداشت‌های من طولانی می‌شود. بگذارید خلاصه‌تر بگویم. بلی دوستان نهایت عزیز، با دسترسی به جیب بیست‌ویکم بابایم من چندین بار برای سهیلا کریدیت روان کردم، برای زلیخا کتاب خریدم. زلیخا پسان‌ترها گفت که کتاب‌ها را نخوانده، اما با هر جلدش عکس گرفته و یک قسمت از متن آن را در فیس‌بوک گذاشته و کاکایش در استرالیا که عکس‌های او را با کتاب دیده، برایش پول روان کرده که یک لپ‌تاب هم بخرد. زلیخا برای آن کتاب‌ها چندین بار از من تشکری کرد، اما سهیلای نامرد یک بار هم نگفت که خیر ببینی فلانی.

دیگر خدمت‌تان اعتراف کنم که با پول‌های جیب بیست‌ویکم چهار بار در کورس‌های مختلف زبان انگلیسی ثبت‌نام کردم، اما حتا یک‌بار هم موفق به سپری‌کردن یک سمستر نشدم. البته یک‌دفعه فیس یک استاد پوهنتون که مثل من انگلیسی یاد نداشت را هم پرداخت کردم، نمی‌فهمم فیس او را به چه دلیل پرداخت کردم. یادم است وقتی از کورس بیرون شدم، آن استاد مرا حتا تعارف هم نکرد که در موترش سوار شوم با آن‌که مسیر ما یکی بود. از آن لحظه به بعد مثل سگ پشیمان شدم.

البته چیزهای زیادی این‌طرف و آن‌طرف خریدم، زیاد چکر هم رفتم، یک روز به یک سلمانی رفتم و از او پرسیدم که به‌نظرت امروز چند کار می‌کنی و او گفت شاید سه هزار کار کنم، جای‌به‌جای سه‌هزار افغانی کف دستش گذاشتم و گفتم تا شام هرچه کار کردی من جمع می‌کنم. اوهم قبول کرد. آن روز تا شام در سلمانی نشستم، قسم سه نفر را نمی‌خورم که آمدنش ریش خویش را تراشیدند، دیگر یک نفر برای اصلاح موی نیامدند. آن سلمان خدازده هم ریش بیست‌افغانیگی می‌تراشید. شام آن شصت افغانی را گرفته با قلب داغ‌دار به طرف خانه رفتم.

از آن روز به بعد تصمیم گرفتم دیگر برداشت نکنم. البته شام همان روز پدرم اطلاع یافته بود که ما برداشت می‌کنیم، به‌خدا با دروشی که از جیبش درآورد، بازوی مرا سوراخ کرد. می‌خواست دومی را به لگنم بزند که من فرار کردم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه