انتخابات در کشورهای دموکراتیک، تجلي واقعي قدرت و ارادهی مردم در سرنوشت جمعي است. اما در افغانستان، انتخابات پیش از آنکه سر از آخور دموکراسی بلند كند، در بستر سنت بازتعریف میشود. سنتزدگی سیاست در افغانستان چیزی تازهای نیست که به آن پرداخت. سياستبازيهاي كلان با رنگآمیزی با فرامین دینی و آموزههای مذهبی درميآميزند. مثلا حضرت صبغتالله مجددی، یکی از چهرههای متنفد که به نسل اول سیاستگران سنتی تعلق دارد، همواره درموضعگیریهای کلان سیاسی خویش از اين حربهی برنده استفاده مينمايد. از آنجایی که اين عمل او برخاسته از باورهاي مردم است و از آدرس دین یا مذهب نمایندگی میکند، گفته ميتوانيم که اين زرنگي او آب پاکی را روی دست طرف میریزد.
استخاره و فتوا دو مقولهی کاملا دینی اند، که استفاده از استخاره برای رهایی از سرگردانی در طلب انجام کاری توسل ميشود و فتوا به معنای بیان حکم خدا به وسیلهی مفتی یا فتوا دهنده، یا به عبارت فقهی، فتوا عبارت از خبر دادن از حکم الاهی در موضوعات کلی است که مشروعیت فتوا ریشه در ادلهی اربعهی فقهی دارد؛ مانند کتاب، عقل، سنت و اجماع، و در برخی موارد، قیاس.
حال حضرت صاحب در تبیین مواضع سیاسیاش، همواره استخاره و فتوا را وسیله قرار داده است و برای از هم پاشیدن اردوی طرف، که با دیدگاه سیاسی وی در تضاد قرار دارد، استفاده میکند؛ دین و مذهب را به خدمت میگیرد و بیمعطلی در قدم نخست، از استخاره سخن میگوید و بعد فتوا صادر میکند. اگرچه برخی از دوستان این عمل حضرت صاحب را حمل بر کهنگی نبوغ سیاسی وی مینمایند، ولی اگر کمی به این موضوع دقت شود، درمیبابیم که حضرت صاحب با درک کامل از ساختار جامعهي بهشدت سنتی افغانستان كه با ارزشهای دموکراتیک چندان خو نگرفته و تجددستیز است، سیاست را سنتزده میسازد و انتخابات را نه دهلیزی برای تحقق ارزشهای دموکراسی، بلکه مدخلی براي رسیدن به ارگ در خدمت گرفته است.
اگر به خاطر داشته باشیم، در نشست پایانی لویه جرگهی مشورتی برای امضای پیمان امنيتي و عدم آن، حضرت صاحب در لفافهی یک دیپلماسی کاملا سنتی، ولی عریانتر از هر شمشیر برنده، کرزی را غافلگیر ساخت و گفت: «زیاد گپ نزن، حالا که مردم انتخاب کدن، توهم امضا کو». میبینیم که حضرت با متوسل شدن به شورا، که ریشه در سازوکار مذهب دارد، راه فرار کرزی را بهکلی بست و بعد برای اینکه کرزی اشتباهش را جبران کند، دوباره به صحنه برگشت، ولی حضرت با متوسل شدن به حربهی دیگر، که در حوزهی قبیله و قوم مورد احترام است، رییس جمهور را بهکلی مات ساخت و گفت: «این کرزی دست مرا میبوسه، ولی احترام ریشسفیدی مره هیچ نداره». دیدیم که پشت تریبون در مقابل صدها لینز کمرههای داخلی و خارجی، افتضاح بهبار آمد، ولی حضرت کارش را کرد و موج بدبینی علیه کرزی را با رفتنش به مهاجرت بهجا گذاشت.
حال حضرت در آستانهی دور دوم انتخابات و در روز شروع پیکارهای انتخاباتی بین دو نامزد پیشتاز، عبدالله و احمدزی، باز هم از استخاره و در فرجام، فتوا استفادهی ابزاری کرد که پسلرزههای این فتوا و استخاره تا ختم رقابتها و حتا بر نتیجهی نهایی انتخابات مشهود خواهد بود.
حضور حضرت در مراسم پیوستن احمد ضیا مسعود به تیم تحول و تداوم و استخارههای این مفتی اعظم «دارالافتای دربار»، در قدم نخست آب پاکی را روی دست رقیب جدیاش، کرزی پاشید؛ زیرا وقتی سخن از مشروعیت دینی و الاهی و قبیلهای تیم و تحول و تداوم میزند، در حقیقت آخرین تلاشهای تیم حاکم را برای مهار یکدندگی اشرف غنی، مشروعیت الاهی میبخشد و در قدم بعدی، مشروعیت دینی تیم اصلاحات و همگرایی را کاملا زیر سوال برد.
شما دقت نمایید که چهقدر حضرت گامهایش را شمرده و سنحیده برمیدارد؛ حضرت گفت که روزها و شبها به فکر بوده که از که حمایت کند؟ و به این نتیجه رسیده که از اشرف غنی حمایت کند، «بلکه به دست اینها خداوند خیر و سعادت افغانستان را فراهم کند». منظور این گفته این است که اولا این تصمیم از روی علایق سیاسی گرفته نشده، بلکه حاصل شبها و روزها فکر ایشان است که اشرف بر عبدالله اصلح است، دوماً، امید میرود که خدا خیر و سعادت مردم را در سایهی همکاری مردم با تحول و تداوم رقم بزند.
این سخنان کسی است که در بین اقشار سنتی مردم افغانستان، نفوذ عجیبی دارد و مردم به چشم یک مفتی اعظم به وی از آدرس خدا نگاه میکنند، برای عبدالله حکم تیر خلاص را دارد، که «در این مرحله از تاریخ افغانستان، عبدالله را برای پست ریاست جمهوری افغانستان مناسب نمیداند».
این بریدهی سخن حضرت، «این مرحله از تاریخ افغانستان»، دقیقا اشاره به کارنامهی گذشتهی مجاهدین نیز دارد. به این معنا که تا این مرحله از تاریخ افغانستان، عبدالله و تیمش برای افغانستان مؤثر نبوده و بعد از این به چهرههای جدید باید میدان داده شود که عمق این گفته میتواند تاروپود تیم اصلاحات و همگرایی را بلرزاند. حال حضرت کار خودش را کرده و در کمال ناباوری، تیم تحول و تداوم را در حوزهی دین مشروعیت داده و در حوزهی اجتماع صلاحیت و در سطح قبیله و قوم، مورد قبول قرار داده است. اینکه حضرت به کدام اجازه خطابههایی که ظاهرا حسن ختام و باطنا بوی سیاستزدگی یک مرجع را میدهند و روی کدام دلایل، براساس قرآن، سنت، عقل، اجماع و قیاس اشرف غنی را اصلح میداند، خارج از این مقال است، ولی این موضوع میتواند مساوی با تمام تلاشهایی باشد که اشرف غنی در دوران کمپاینها و رقابتهای انتخاباتی در دور اول برایش دست و پا کرده است و باید برای دموکراسی و دین در این جغرافیا متأثر بود که دچار چه کجفهمی و کژاندیشیهایی از نوع تجدد و سنت میشوند.
