بحث شیرین بی‌فایده در گولایی دواخانه | طنز

اطلاعات روز

عیسا قلندر

دیروز با یکی از ریش‌سفیدان دایکندی لحظه‌ای نشستیم و صحبت کردیم. نگفتید در کجا نشستید؟ راستش را اگر بپرسید من به‌دلیل اقتصاد ضعیف فقط هفته‌ی یک‌بار حق دارم کفش‌هایم را رنگ بزنم. هر هفته روزهای سه‌شنبه از این حق اساسی خود استفاده می‌کنم. همیشه هم کفش‌هایم را در گولایی دواخانه نزد کفاشی می‌برم که از تمام اتفاقات افغانستان خبر دارد. دیروز وقتی رفتم، دیدم پیره‌مردی کنارش منتظر نشسته تا نوبت به کفش‌های او برسد. منم باید منتظر می‌نشستم.

گولایی دواخانه و چهارراه شهید مزاری مثل همیشه مزدحم بود. چند رنجر که معلوم بود می‌خواستند طرف وظیفه بروند، دست از روی آژیر برنمی‌داشتند. مرد میان‌سالی از داخل کرولای 97 اش پایین شد و دروازه‌ی صندوق عقب که ما آن را دکه می‌گوییم باز کرد و به طرف راننده‌ی اولین رنجر اشاره کرد و گفت «بفرمایید!» راننده‌ی رنجر تقریبا به خشم آمده بود و شیشه‌ی موترش را پایین کرد و گفت «چه میگی کاکا؟» کاکا گفت: «او بیادر راه بند است. شما هم که دست از روی هارن برنمی‌دارید. ما هم نمی‌توانیم پرواز کرده، راه را به شما ایلا کنیم. پس بفرمایید به کون ما درآیید دیگه. همین یک راه را داریم.» راننده‌ی رنجر کمی گردن بالا کشید و دید که ده‌ها موتر دیگر پیش روی آن کرولا ایستاد است، کمی خجالت کشید و دست از روی هارن برداشت.

بحث روی این‌که چه درست است و چه نیست، کی ملامت است و کی نیست، آغاز شد. کفاش از آقای استاد دانش شکایت کرد که هیچ توجه طرف غرب کابل ندارد. پیره‌مرد حرف او را قطع کرد و گفت استاد دانش ملامت نیست، او از توانش بیش‌تر کار می‌کند. کفاش برای این‌که استاد دانش را ملامت کند، گفت: «مه اگر معاون رییس‌جمهور باشم، به ‌قرآن اگر همین دست‌فروش‌ها را چوب به … شان زده از روی سرک جمع نکنم. اینا چیز جور کدن از پیش سرک.» پیره‌مرد با لبخندی ملایمی گفت: «به همین خاطر شما هیچ‌وقت معاون رییس‌جمهور نمی‌شوید. شما خود همین حالا بساط کفاشی‌تان را در پیاده‌رو پهن کرده‌اید». کفاش دید که حق با پیره‌مرد است، بحث را عوض کرد و گفت: «نتیجه‌ی انتخابات کی معلوم می‌شود؟» پیره‌مرد از روی شوخی گفت «هر وقت که شما معاون رییس‌جمهور شدید.» کفاش گفت: «هی کاکا خوب خبر داری که مه بی‌سوادم و از دنیا بی‌خبر، گیر میتی به مه، ها؟» پیره‌مرد خندید و چیزی نگفت.

من دیدم این بحث شیرین تمام می‌شود، ناچار شدم خودم را شریک کنم. از پیره‌مرد پرسیدم که آیا از ولایت دایکندی است؟ در جواب آره گفت. خواستم سخنم را طعم کنایه بدهم، گفتم «هرچه نتیجه‌ی انتخابات دیرتر اعلام شود به نفع ولایت دایکندی است.» پیره‌مرد ابرویش را کمی بالا برد و پرسید چطور؟ گفتم «کاکا شما بهتر می‌دانید، اما فکر می‌کنم اگر اعلام نتیجه‌ی انتخابات تا یک ماه دیگر به درازا بکشد، شاید یگان هیأت دیگر هم به دایکندی بروند تا هم همان چند پروژه را برای بار دوم افتتاح کنند و هم نوید پروژه‌های جدید را بدهند. به‌نظر من این به نفع است. البته ممکن خرج کلاه‌تان کمی بالا برود.» پیره‌مرد از لهجه‌ام فهمید که از غزنی هستم، بدون این‌که از من بپرسد از کجایم یا تأیید مرا بگیرد که از غزنی‌ام گفت: «بعد از سلطان محمود، غزنی افتاده به‌دست لدرهایش. راستی دفعه بعد ولایت‌تان کی سقوط می‌کند؟» کفاش خندید و گفت: «تا صبا صبر کن کاکا. شاید امشو سقوط کنه.ـ دیدم که این‌جا رسما ضربه‌ی فنی شده‌ام، کمی بلندتر از کفاش خندیدم تا نشان بدهم که زیر تأثیر نرفته‌ام. اما در جواب آن پیره‌مرد گفتم «والله ما جوانان هنوز روی کار نیامده‌ایم. مملکت دست پیره‌مردان است. هرچه شما پیران خردمند تصمیم بگیرید همان می‌شود.» پیره‌مرد اجازه نداد جمله‌ی بعدی را بگویم و گفت: «همین حالا ارگ ریاست‌جمهوری پر است از جوانان. در کل ارگ بگردی، شاید بیست تا پیره‌مرد پیدا نکنی.» این‌جا من اجازه ندادم او جمله‌ی بعدی‌اش را بگوید. خودم گفتم: «سایه‌ی دو تا پیر خرفت در ارگ کافی‌ست. در ارگ ریاست جمهوری هم جوانان تصمیم‌گیرنده نیست. حتا بعضی از پیران هم تصمیم گیرنده نیست. ناق سر ما چپه نکن کاکا.» پیره‌مرد نمی‌خواست این بحث را ادامه دهد. موبایل‌اش را از جیب‌اش کشید و دنبال شماره می‌گشت. منم نخواستم از این بیش‌تر بی‌شرمی کنم.

اندکی بعد، کفش‌های پیره‌مرد رنگ شده بود و او رفت. من ماندم و کفاش. از کفاش پرسیدم که در انتخابات رای داده یا نه؟ گفت: «نه. در این مملکت پروفیسورایش پیش دولت آدم حساب نمی‌شه باز مه چه گفته رای بتم؟ روز رای‌گیری د خانه خو بودم. خوب یادم مانده د خو می‌دیدم که اشرف غنی اشتباهی د عبدالله رای داده بود و از یخن عبدالله ماکم گرفته بود که به مه رای بته، به‌خاطریکه مه به تو رای دادم.» بعدش کفاش از من پرسید که «تو رای دادی؟» گفتم بلی رای دادم. باز پرسید: «به‌نظرت توره آدم حساب می‌کنه؟» گفتم برایم مهم نیست که حساب می‌کنند یا نه. دیگر هرچه سوال پرسید در جوابش گفتم نمی‌فهمم. تا این‌که کفش‌هایم رنگ شد و فرار کردم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
2 دیدگاه