این بددعای کهنه را شنیدهاید: «الهی به دردِ بیدوا مبتلا شوی.» این دعای منفی هرچند برای مخاطب خیر و خوشی نمیخواهد، ضرر چندانی هم ندارد. به این معنا که کسی که چنین دعایی در حق دیگری میکند، عملا ارادهی فعالی برای آسیبزدن به آن فرد ندارد. فقط میخواهد آن فرد به دردی بیدوا مبتلا شود.
حال فرض کنید کسی در مورد فردی بهنام «الف» فکر میکند و با خود میگوید: «کاش کسی پیدا شود و با کارد یا گلوله به زندگی این آدم خاتمه بدهد.» آیا میان آرزو و آن «الهی به دردِ بیدوا مبتلا شوی» تفاوتی هست؟ یک تفاوت روشن در اینجا این است که در این مورد دوم شما برای «الف» مرگ میخواهید و نه درد. اما بهسادگی میتوان این تفاوت را نادیده گرفت. به این معنا که میتوان گفت وقتی که کار در حد آرزو کردن است چه فرقی میکند که برای کسی درد بخواهیم یا مرگ. به بیانی دیگر، وقتی که عملا دست به اقدامی نمیزنیم که باعث درد یا مرگ شود، چه فرقی میکند که آرزوی ذهنی ما چیست؟
شاید خواستن درد و مرگ برای آنانی که ازشان بیزار یا متنفریم چیز تازهای نباشد. اما تردیدی نیست که ما وارد عصری شدهایم که خصوصیات متفاوتی دارد و به همین دلیل به خواستها و آرزوهای ما نیز معنا، شتاب و شعاع تأثیر متفاوتی میدهد. یکی از خصوصیات متفاوت این عصر گسترش سریع تکنولوژیهای ارتباطی و رسانهای است. اگر در گذشته پیرمردی در دهکدهای نزد خود میگفت «الهی این حاکم ظالم بمیرد»، تنها خودش و چند نفر از اطرافیانش آن را میشنیدند. امروز همان دعای بد را میلیونها آدم میتوانند بشنوند و تفسیرش کنند. وقتی که چنان پیامی با شتابی حیرتآور به چندین میلیون آدم دیگر میرسد، هم معنایش دگرگون میشود و هم شعاع تأثیرش گسترش مییابد. به همین خاطر است که امروز کثیری از تحولات عمیق در کشورها از انفجار یک پیام کوچک بر پهنهی انترنیت شروع میشوند.
حال، در چنین وضعیتی، به دو سوال باید فکر کرد:
یک- هر کدام از ما تا چه حد ترور و حذف فیزیکی مخالفان خود را مطلوب میدانیم؟
دو- تا کجا از پیآمدهای افکار و امیال خشونتطلبانهی خود آگاهیم؟
پاسخ به سوال اول (از روی آنچه شهروندان کشور ما در رسانهها بیان میکنند) این است که بسیاری از ما با ترور مخالفان خود مشکل چندانی نداریم. وقتی که یک ملا یا روحانی چیزهایی میگوید و عقایدی را تبلیغ میکند که از نظر ما غیرقابل قبول هستند، بدمان نمیآید اگر کسی با خشونت دهان آن ملا یا روحانی را ببندد. همین طور، اگر یک تحصیلکرده یا روشنفکر سخنانی در مخالفت با دین و باورهای عمومی جامعه بگوید، ما (در موضع مومنان) خیلی ناراحت نمیشویم اگر کسی به حذف فیزیکی آن روشنفکر اهانتگر اقدام کند. در کل، ما یک جامعهی ترورپسند هستیم. غالبا، ترور همفکران و همباوران خود را قبول نداریم، اما برای توجیه حذف فیزیکی آنانی که به نظر ما در راه غلطی رواناند، دلایل بسیار در آستین داریم. از همین رو، گام اول برای توسعهی آزادیهای اجتماعی و پا گرفتن ثبات و امنیت در ملک ما این است که در برابر ترور بایستیم. یعنی آن را برای هیچ کسی نخواهیم.
سوال دوم از این جهت اهمیت دارد که بسیاری از افراد متوجه نیستند که وارد عصر دیگری شدهاند. به این معنا که پیآمدهای سنگین سخن گفتن و پیام پراکندن در رسانههای پرشتاب این زمانه را به خوبی نمیشناسند. رسانههای گفتاری و نوشتاری و تصویری مدرن این زمانه به ما این امکان را میدهند که خواستهها و ترجیحات خود را هر دقیقه به میلیونها آدم دیگر مخابره کنیم. اما خود این رسانهها به ما نمیگویند که تا کجا باید در مورد پیآمدهای رفتار رسانهای خود حساسیت داشته باشیم. اگر پنجاه سال پیش کسی میگفت «کاش کسی پیدا شود و فلان ملا را بکشد»، احتمال این که سخنش با پیآمدی واقعی همراه شود خیلی کم بود. اما امروز چنان سخنی میتواند از میان میلیونها آدم یکی-دو نامزدِ جدی برای قتل آن ملا پیدا کند؛ با شتاب نیز. دیگر نمیتوان مثل گذشتگان خود سخن گفت. این عصر فکری بهتر، بیانی دیگر و سطحی بالاتر از حساسیت در مورد پیآمدها را از ما میطلبد.
