غمی مانندِ «کوچی» سوخت «بهسود»ِ خیالم را

رضا مهسا
رضا مهسا

کوچی و کوچی‌گری یکی از بدوی‌ترین شیوه‌های معمول برای زندگی بوده که در بستر چنین زندگی‌ای، نیازمندی‌های فرد کوچی از طریق مال‌داری‌ و جا‌به‌جایی در فصول مختلف سال در دامن طبیعت تأمین می‌شود. انسان‌های اولیه همه در محور یگ زندگی کوچی‌وار می‌زیسته‌اند که در اثر ارتقای علم و دانش و به خدمت گرفتن وسایل تولیدات ابتدایی، زندگی‌شان متحول شده و سر از زندگی شهری پیشا‌مدرن و پسا‌مدرن درآورده‌اند.

در این شکی نیست که افغانستانی‌های اولیه، از هر قوم و تباری که بوده‌اند، یک نوع تجربه‌ی زندگی کوچی‌وار را پشت سر گذاشته‌اند، ولی در حول و حوش گذار از سنت به مدرنیته، تقریبا همه در روستا‌ها و شهرها سکنا گزیدند و از کوچی‌گری دست بر‌داشتند. ولی در این میان، یک تعداد از هم‌وطنان ما استند که همواره در طی فصل‌های سال، بین مرزهای افغانستان و پاکستان سر‌گردانند و برخلاف نص صریح قانون اساسی که روی اسکان کوچی‌ها تأکید می‌نماید، به زندگی کوچی‌وار ادامه می‌دهند و در فصل بهار و تابستان در افغانستان و درفصل خزان و زمستان به آن طرف دیورند، بار «شتر» می‌بندند.

حالا در قدم نخست، در قرن بیست و یکم، شیوه‌ی زندگی بدوی سوال‌بر‌انگیز است و در قدم دوم، افزون بر آن، کوچی‌های کشور ما در فصلی که در این طرف دیورند به‌سر می‌برند، همواره با ده‌نشینان بومی ولایت‌ها روی مراتع و علف‌چر‌ها به در‌گیری می‌پردازند که سالانه خسارت هنگفتی را به ده‌نشینان وارد می‌سازند و بعد دوباره به سوی پاکستان «بانگ ‌رحیل» سر می‌دهند.

حال قطع نظر از این‌که در این برهه‌ای از تاریخ، کوچی‌گری به یک عمل مضحک‌ می‌ماند، از طرف دیگر، در طول تاریخ، همواره از کوچی و کوچی‌گری استفاده‌ی ابزاری برای مقاصد سیاسی نیز شده است که این روند تا‌کنون ادامه دارد. مثلا عبدالرحمان خان پس از قتل عام وحشت‌ناک مردم هزاره در سال 1311 خورشیدی و سرکوب گسترده‌ی این مردم‌، از پدیده‌ی کوچی‌گری به عنوان اهرم فشار و حفظ هژمونی قبیله‌ای بر هزاره‌ها استفاده کرد و بخش‌هایی از هزارستان را به کوچی‌ها به عنوان علف‌چر طی فرامین تقنینی سپرد، تا از این ره‌گذر، از کوچی و کوچی‌گری پروژه‌ای برای سرکوب و خفقان همیشگی مردم ده‌نشین راه اندازد. کوچی‌ها برای عملی ساختن اهداف سیاسی و فاشیستی عبدالرحمان خان، همواره دست به اعمال خشونت‌آمیز می‌زدند. از این‌رو، کوچی در قاموس مردم ده‌نشین، تبدیل به هیولایی گردیده است که سالانه سر می‌رسد و تر و خشک را از دم ساطور ظلم می‌گذراند. لذاست که مشکل ده‌نشین و کوچی در کشور تبدیل به یک معضل بزرگ ملی گردیده است، ولی فکر کنم همان سنت دیرینه‌ی امیر هنوز هم ادامه دارد؛ زیرا هیچ چاره‌اندیشی‌ای مؤثر در این راستا صورت نمی‌گیرد.

عمده‌ترین تقابلی که سالانه در موسم بهار بین کوچی و ده‌نشین رخ می‌دهد و فاجعه می‌آفریند، در ولایت‌های میدان‌وردک و غزنی، در ولسوالی‌های بهسود و ناور می‌باشد که هرسال این تراژیدی رقم می‌خورد، ولی از سوی مقام‌های مسئول کار عملی‌ای برای مهار این بحران روی دست گرفته نمی‌شود؛ چنان‌چه سال پار و سال‌های پیش‌، بهسود در آتش هجوم کوچی سوخت، ولی جز اشک تمساح‌ریزی، هیچ اقدام مؤثری صورت نگرفت.

حال خبرهایی از مرز‌های میدان، غزنی؛ مناطق آخر دره‌ی کجاب می‌رساند که از یک هفته بدین‌سو، تحرکات کوچی‌ها مشاهده شده‌اند و در‌گیری‌هایی نیز بین مردم ده‌نشین و کوچی صورت گرفته‌اند، که از رقم تلفات و خسارات دقیق این در‌گیری‌ها اطلاع در دست نیست.

چنان‌چه گفته شد، عبدالرحمان خان روی منافع سیاسی‌اش پروژه‌ی کوچی‌گری را تقویت کرد. از اين‌رو، اسناد و مدارك مبنی بر داشتن حق چراگاه در هزاره‌جات‌، صرف انگيزه‌های سياسی داشته و هيچ ارزش حقوقی و شرعی ندارند؛ زيرا در فقه مذاهب چهارگانه‌ی اسلامی و شريعت اسلام، براي ساكنان دهات، علاوه بر زمين‌هاي قابل کشت و املاك شخصی آنان، چرا‌گاه، هيز‌م‌گاه و علف‌زار‌ نيز در نظر گرفته شده، كه هيچ‌كس، حتا «امام» تا چه رسد به «سلطان»، حق واگذاری آن را به ديگران ندارد.

كساني كه علاقه‌مند به فهم دينی این موضوع هستند، مي‌توانند به كتاب‌های فقهی اسلامی هر چهار مذهب‌، به مباحث مربوط به اين مسئله مراجعه نمايند؛ زیرا این کوتاهه را مجال پرداختن به آن‌ نیست‌. گذشته از این‌ها، قوانين كشور نيز از كوچی تعريف مشخصی ارائه داده است كه بر‌اساس آن به خانواده‌هایی كوچی اطلاق می‌گردد‌ كه دارايی‌های غير‌منقول؛ مانند زمين، خانه، سرای، مغازه و… نداشته باشند. لذا اگر یک خانواده از کوچی‌ها صاحب زمين و جايداد‌های غير‌منقول شد‌، ديگر از صنف كوچی‌گری خارج می‌شود و قانونا از مجموعه‌ی شهروندان ساكن به حساب می‌آيد؛ زيرا كوچی‌گری يك امر عينی نيست كه به صورت ارث، از نسلی به نسل ديگر منتقل شود، بل‌كه يك حالت يا يك وصف زندگی است كه در صورت نداشتن آن حالت يا وصف، از مصداق كوچی بودن خارج می‌گردد.

حال کوچی‌هایی که سالانه در این طرف و آن طرف دیورند آمد و شد دارند، حتا در کابل و پشاور صاحب خانه و جایداد هستند و موترهای بزرگ حمل بار دارند. چگونه می‌شود این‌ها را کوچی گفت و کوچی‌گری‌شان را توجیه کرد‌؟

بدیهی است که دست‌های پنهانی در پشت این حرکت وجود دارند که همواره در راستای منافع سیاسی، از این طیف مردم استفاده‌ی ابزاری کرده و اهرم فشاری ساخته اند که سالانه در سایه‌ی هجوم این «شتر‌سواران ‌هایلکس‌دار»، به منافع سیاسی‌شان دست یازند. چنان‌چه در همین انتخابات شانزدهم حمل، به یکی از مصادق کلی این سوء استفاده برخوردیم که دو نامز‌د پیش‌تاز چگونه مسئله‌ی کوچی را وسیله‌ی کشاندن آرای مردم ده‌نشین به صندوق‌های‌شان ساخته بودند.

کوچی افغانستانی در ورای فرهنگ بادیه‌نشینی و برخلاف ارزش‌های کولی‌گری‌، به تمام آن امتیاز‌هایی دست یافته است که یک شهروند از آن برخور دار است. در پارلمان کشور از سایر اقلیت‌ها‌ ‌کرسی بیش‌تری به این‌ها اختصاص داده شده است‌، شهرک‌های رهایشی در اختیار این‌ها قرار داده شده است‌، تجارت سیاه و سفید را کوچی‌ها تقریبا در قبضه دارند‌‌ و… ده‌ها امتیاز دیگر که یک شهروند عادی از آن برخوردار نیست.

لذاست که کوچی‌گری در قدم نخست، ریشه در منافع سیاسی سیاست‌گران دارد و در قدم بعدی، شیرینی امتیاز‌خواهی این مردم را نمی‌گذارد که دست از عنان شتر برگیرند. این است که سالانه از پاکستان سوار بر موترهای نوع «هایلکس» و «پیک‌اپ» تا بهسود می‌آیند و مسلح بر جنگ‌افزار‌های سبک و نیمه‌سنگین بر روستا‌ها یورش می‌برند و دمار از روزگار مردم ده‌نشین در‌می‌آورند.

‌لذا اگر یک اراده‌ی قوی در کار باشد، مي‌توان برای حل دايمی این معضل اقدام نمود. به اين ترتيب که در گام نخست، بايد كوچی واقعی را از كوچی‌هایی كه پروژه‌های سياسی و امتیاز‌طلبی را را دنبال مي‌نمايند، تفكيك نمود، که من مطمئنم، کوچی به معنای واقعی کلمه نخواهد ماند و بر فرض اگر هم بماند، در اين صورت تعداد كوچی‌های واقعی با توجه به واقعيت‌های موجود، بسيار اندك خواهد بود. در مرحله‌ی بعدی، باید مناطقی كه قرار است كوچی‌های واقعی در آن‌جا در يك فصل سال بروند، شناسایی شده و از محدوده‌ی حريم روستا‌ها به‌دور باشند تا ساكنان محل نيز بتوانند به زندگی خود ادامه دهند و مشكلات خود را رفع نمايند، ولی باید ضمانتی وجود داشته باشد که این کوچی‌ها در مسیر راه دست به غارت و چپاول نزنند. در گام سوم، مطابق به دستور قانون اساسی كشور، دولت مكلف و ملزم است كه زمنيه‌ی زندگی بهتر و اسکان كوچی‌ها رافراهم نماید، تا هم اين مشكل برای هميشه حل شود و هم در آينده‌ها نسل‌های آن‌ها مجبور به زندگی سخت كوچی‌گری نباشند و کاملا شهری بار آیند، امر مهمی که بعد از عبدالرحمان خان تاکنون هیچ پادشاهی به آن نپرداخته است.

حال باید از رییس جمهور آینده‌ی کشور پرسید: «غمی مانند کوچی سوخت بهسود خیالم را/ عزیزم نقطه‌ی پایان این غم می‌شوی یانه‌؟»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
377 دیدگاه