آینده‌ی آسیا در سه سناریو

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.

فارن پالیسی ـ استفن والت
ترجمه: جلیل پژواک

هفته‌ی آخر ماه آگست را در کوریای جنوبی با حضور در کنفرانس مطالعات امنیتی، با حمایت مالی «دانشگاه دفاع ملی کوریا» و سخنرانی در انستیتوت «مطالعات پیشرفته» در «دانشگاه سونگکیونکوان» سپری کردم. همان‌طور که احتمالا حدس می‌زنید این سفر باعث شد من به محیط استراتژیک در حال تحول آسیا فکر کنم. این‌روزهای بازی‌های زیادی در این قاره جریان دارد. از تشدید جنگ تجاری بین ایالات متحده و چین گرفته تا زرادخانه‌ی هسته‌ای و توانایی موشکی در حال رشد کوریای شمالی، وخیم‌ترشدن روابط بین کوریای جنوبی و جاپان و افزایش همکاری بین ایالات متحده و «انجمن ملل آسیای جنوب‌شرقی» و در نهایت مسأله‌ی افغانستان و اقدامات خام هند در کشمیر.

در مواقعی شبیه به این خوب است که مسایل روزمره را کنار بگذاریم و تصویر بزرگ‌تر را ببینیم. برای فرد ریالیستی چون من، مهم‌ترین عواملی که باید مدنظر بگیرم این‌هاست: اول، توازن قدرت بین ایالات متحده و چین و دوم، واکنش احتمالی سایر کشورهای آسیایی به هرگونه تغییر چشم‌گیر در این توازن. البته این عناصر یگانه چیزهایی نیستند که مهم‌اند، اما توانایی‌های نسبی دو کشور قدرت‌مند جهان -که یکی از آن‌ها در آسیا واقع شده- سایر کشورهای این منطقه را متأثر می‌کند. با نگاهی به آینده می‌توان سه سناریوی اصلی را تصور کرد.

سناریوی اول: در سناریوی اول چین به سرعت در حال رشد است، درحالی‌که ایالات متحده لنگ‌لنگان پیش می‌رود که دلیل آن یا سیاست‌های داخلی غلط (مانند کاهش مالیات، عدم سرمایه‌گذاری در آموزش و پرورش، مقررات مالی ناکافی، بن‌بست سیاسی و غیره) یا حواس‌پرتی‌ها و گرفتاری‌های واشنگتن در باتلاق‌های خارج از ایالات متحده است. این سناریو، تحت شرایط خاص، امکانی است که تحلیل‌گران «مارتین ژاک» یا «آرویند سوبرامانیان» (و سایر تحلیل‌گران) که متعقدند چین قرار است سرانجام جایگاه ایالات متحده را به‌عنوان قدرت برتر جهان تصاحب کند، نیز آن را تصور می‌کنند. و البته همین ترس از سلطه‌ی چین است که دولت ترمپ را به تلاش برای متوقف‌کردن چین واداشته است.

اگر سرانجام وضعیت کنونی در دهه‌های پیش‌رو این سناریو باشد، دشوار است که تصور کنیم ایالات متحده بتواند موقعیت امنیتی فعلی‌اش را در آسیا حفظ کند. یک چین بزرگ‌تر و به‌صورت فزاینده‌ای ثروت‌مند در نهایت می‌تواند از ایالات متحده در مسابقات تسلیحاتی پیشی بگیرد و با ظرفیت‌های تکنالوژیکی رو به رشدش ممکن است به تسلیحاتی دست ‌یابد که با سیستم‌های تسلیحاتی ایالات متحده برابری کند یا حتا از آن برتر باشد. در نتیجه ایالات متحده با همان تصمیم خامی روبه‌رو می‌شود که انگلیس در آغاز قرن بیستم، درحالی‌که واشنگتن سعی در بیرون‌راندن آن از نیم‌کره‌ی غربی داشت، با آن روبه‌رو شد. ایالات متحده احتمالا تصمیم می‌گیرد که گلیمش را از آسیا جمع کند و بگذارد چین خیمه‌ی نفوذش را برپا کند.

همچنین این امکان وجود دارد که همسایگان آسیایی چین حتا اگر از حمایت ایالات متحده برخوردار نباشند، در برابر چین برای ایجاد موازنه قدرت دست به یکی کنند، همان‌طور که تئوری ساده‌ی توازن قدرت پیش‌بینی می‌کند، اما دلایلی برای کنجکاوی وجود دارد. تا وقتی که هند نتواند با چین گام به گام جلو برود، ائتلاف ایجاد توازن قدرت و محدود به آسیا، همچنان ضعیف‌تر از غول چین خواهد بود و سرنوشت آن معضلات معمول کنش‌های جمعی خواهد بود.

این چشم‌انداز به آینده‌ بدون‌شک سناریوی مورد نظر بیجینگ و رییس‌جمهور شی‌جین‌پینگ است. بیرون‌راندن ایالات متحده از آسیا و واداشتن همسایگان نزدیک بیجینگ به پذیرفتن برتری چین، امنیت این کشور را به حداکثر می‌رساند و بیجینگ را قادر می‌سازد تا قدرتش را به سایر جا‌های مهم مانند خلیج فارس، گسترش دهد. به این دلیل می‌توان شرط بست که استراتژیست‌های چین امیدوارند که ایالات متحده همچنان در منازعات بی‌معنی در کشورهایی به لحاظ استراتژیک کم‌اهمیت درگیر باشد و بماند. آن‌ها آرزو دارند که رهبری ایالات متحده همچنان به دست افرادی باشد که بیش‌تر از سر غرور تصمیم می‌گیرند تا منافع و استراتژی.

سناریوی دوم: سناریوی غم‌ناک (غم‌ناک از منظر ایالات متحده) بالا اجتناب‌ناپذیر نیست. در واقع برخی از محققان، از جمله «مایکل بکلی» از دانشگاه «تافتس» معتقدند که خلاف این سناریو در آینده محتمل‌تر است. در این سناریو درحالی‌که ایالات متحده احتمالات زوال اجتناب‌ناپذیرش را به چالش می‌کشد، این چین است که لنگ‌لنگان پیش می‌رود. پیامبران زوال ایالات متحده در دهه 1980 اشتباه کردند و امروز نیز ممکن است اشتباه کنند. چین با تعدادی موانع جدی روبه‌رو است (از جمعیت سال‌خورده گرفته تا مشکلات محیط‌زیستی، کمبود منابع آب، محدودیت‌های جئوپلیتیکی، اقلیت‌های ناآرام، عدم تعادل مالی و غیره) درحالی‌که ایالات متحده نقاط قوت مهمش را مانند موقعیت جغرافیایی بسیار مطلوب، منابع طبیعی فراوان و اقتصاد (هنوز) نوآورانه همچنان دارا است. اگر آینده این باشد، ایالات متحده هنوز هم از موقعیت ایده‌آلی در آسیا برای رهبری ائتلاف ایجاد توازن در برابر قدرت چین، برخوردار خواهد بود. ایالات متحده هم‌اکنون از روابط دوجانبه‌ خوبی با کشورهای آسیایی (مانند جاپان، استرالیا، کوریای جنوبی، سنگاپور و غیره) برخوردار است و روابطش با هند و انجمن ملل آسیای جنوب‌شرقی نیز رو به بهبود است. هدف چنین ائتلافی اساسا دفاعی خواهد بود: جلوگیری از تهدید چین بر همسایگانش یا جلوگیری از گسترش بیش از حد نفوذ این کشور. احتیاط حکم می‌کند که ایالات متحده و شرکایش نباید به‌دنبال فقیرکردن چین یا تضعیف حزب کمونیست چین برآیند. این سیاست متحدان آسیایی امریکا را نگران می‌کند و خطر جنگ را بالا می‌برد. واشنگتن باید با مشکلات معمول متحدانش مقابله و تلاش کند تا اختلافات بین شرکای مختلف و متعددش را برطرف سازد. در این جهان کاملا واضح است که اکثر دولت‌های آسیا چه خواهند کرد. ایالات متحده همچنان قدرت‌مندترین کشور در نظام بین‌الملل خواهد بود، اما نزدیکی چین به همسایگانش باعث تهدید بیش‌تر می‌شود. براین اساس اکثر دولت‌های آسیا «متعادل‌کننده‌های منطقه‌ای» و به دنبال حفظ همکاری نزدیک با ایالات متحده خواهند بود. اگر قدرت چین یک‌شبه کاهش یابد نیاز به حمایت ایالات متحده ممکن است به کلی از بین برود. اما این بی‌نیازی بعید است و برخی از دولت‌های آسیایی ممکن است حفظ ارتباط امنیتی با واشنگتن را به‌عنوان اطمینانی برای آینده، ترجیح دهند.

سناریوی سوم: از منظر ایالات متحده سناریوی دوم ممکن است بهترین باشد، اما سناریوی سوم محتمل‌تر است. در این سناریو چین همچنان به رشدش ادامه می‌دهد، اما ایالات متحده عقب نمی‌ماند. فاصله‌ی کنونی بین این دو کشور ممکن است به نحوی از بین برود، اما چین از ایالات متحده نمی‌تواند جلو بزند و مدعی رهبری شود. سرانجام آن یا یک جهان دوقطبی (مانند دوران جنگ سرد ایالا متحده-شوروی) خواهد بود یا جهانی چندقطبی یک‌طرفه که در آن ایالات متحده و چین به مراتب جلوتر از قدرت‌های بزرگ ضعیف‌تر مانند روسیه و هند هستند. معلوم نیست که در چنین سناریویی در آینده بقیه کشورهای آسیایی چه واکنشی نشان می‌دهند، اما تئوری ریالیست نشان می‌دهد که در همان‌حال هم اکثر آن‌ها ترجیح خواهند داد با ایالات متحده باشند. این کشورها نمی‌توانند بی‌طرف بمانند زیرا هم ایالات متحده و هم چین احتمالا آن‌هایی را که در تلاش بی‌طرف‌ماندن باشند، تحت فشار قرار خواهند داد تا وارد رینگ شوند. همراهی با چین شاید در نگاه اول وسوسه‌انگیز باشد اما این کار به معنای پذیرفتن موقعیت فرودست و تسلیم‌شدن در برابر هوی و هوس چین است؛ امری که اگر چین درنده‌خوی‌تر شود این دولت‌ها را آسیب‌پذیر می‌کند. اما همراهی با ایالات متحده کمک می‌کند که چین از این کشورها دور بماند و واشنگتن مجبور خواهد بود تا به خواسته‌های متحدانش اهمیت دهد زیرا بدون آن‌ها نمی‌تواند جایگاهش را در آسیا حفظ کند. اگر ایالات متحده و چین تقریبا با هم برابر باشند ـ یا ایالات متحده همچنان در رهبری باشد اما با فاصله کم ـ نزدیکی با ایالات متحده برای کشورهایی مانند جاپان، کوریای جنوبی و بیشتر قدرت‌های دیگر در آسیا هوش‌مندانه خواهد بود. ولی این به معنای قطعی‌بودن این نتیجه نیست.

همان‌طور که قبلا یادآور شده‌ام مدیریت ائتلاف ایجاد موازنه با قدرت چین در آسیا کار ساده‌ای نیست. دور بودن از منطقه، وسوسه‌های غیرقابل‌اجتناب انداختن مسئولیت به شانه‌ی دیگری، معاملات اقتصادی دخیل و روابط حساس بین برخی از کشورهای آسیایی (به ویژه کوریای جنوبی و جاپان) از دلایل دشواری این کار است. اگر کدام منطقه‌ای در جهان وجود داشته باشد که در آن رهبری دقیق، ماهر و متبحر نیاز باشد، آن منطقه آسیا است.

و به همین دلیل عمل‌کرد دولت ترمپ بسیار ناامیدکننده و نگران‌کننده است. رییس‌جمهور ترمپ به جای ادامه تلاش‌های اوباما برای ایجاد موازنه در آسیا و اجرای پیمان تجاری اقیانوس آرام، آن را در روز سوم ریاست‌جمهوری‌اش پاره کرد. ترمپ به جای این‌که جاپان، کوریای جنوبی، اتحادیه اروپا و سایر اقتصادهای کلان را برای مقابله با چین به خاطر شیوه‌های تجاری ناعادلانه‌اش، در یک صف واحد بیاورد، با تقریبا همه جنگ تجاری را آغاز کرد. ایالات متحده اکنون مانده است تا به تنهایی با چین مقابله کند. ترمپ به جای دنبال‌کردن یک رویکرد ثابت و استادانه در مورد برنامه‌ی هسته‌ای و موشکی کوریای شمالی، عکس‌انداختن، نامه‌نویسی و گرم‌گرفتن‌های شخصی را که ره به جایی نبرده، در پیش گرفت؛ امری که اعتبار و تیزهوشی استراتژیک واشنگتن را در معرض شک و تردید قرار داد. ترمپ به جای تمرکز لیزرمانند بر توازن قدرت آسیا ـ که تا سال‌ها تاثیرات عمیقی بر سیاست جهانی خواهد گذاشت ـ هنوز گرفتار افغانستان است و سیاست به اصطلاح فشار حداکثری را علیه ایران دنبال می‌کند؛ استراتژی‌ای که فقط به نزدیک‌شدن تهران به بیجینگ منجر می‌شود.

وضعیت غیرقابل بازگشت است اما نجات آن نیازمند یک تیم سیاست خارجی از جانب ایالات متحده است که بتوانند تصویر بزرگ‌تر را ببیند، بدانند که چگونه اولویت‌بندی کنند، در جلب حمایت متحدان ماهر باشند و حواس‌شان توسط دولت‌های وابسته، که ایالات متحده تاکنون بیش از حد به آن‌ها ارزش داده است، در مناطق کم‌اهمیت پرت نشود. اگر حماقت‌های فعلی ادامه یابد، ممکن است 25 سال بعد به عقب ببینیم و از خود بپرسیم که چین چگونه توانست ایالات متحده را از آسیا بیرون راند و به دومین هژمون منطقه‌ای جهان تبدیل شود. همان‌طور که در سال 2005 گفته بودم «اگر ایالات متحده کارش به نابودکردن مشارکت‌های موجودش بکشد و زمینه برای نظم جدید که هدف اصلی آن مهار ما باشد، فراهم شود، مقصرش خودمان هستیم.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه