وقتی که انتخاباتی برگزار شود، عدهای رای خواهند داد و عدهای رای نخواهند داد. بعید است که اگر ما مردم را به رایدادن تشویق کنیم همه رای بدهند. نیز، روشن است که اگر مردم را به تحریم انتخابات دعوت کنیم، همه به این دعوت پاسخ موافق نخواهند داد. اما میان تحریم انتخابات و مشارکت در آن تفاوتی جدی است. تحریم انتخابات رشد دموکراسی در کشور را عقب میاندازد و مشارکت در انتخابات جامعه را گامی به پیش میبرد.
چه طور؟
برای دریافت بهتر این تفاوت میتوان مثالهایی از حوزههای دیگر آورد که به روشنشدن نقش انتخابات کمک میکنند.
فردی را در نظر بگیرید که میخواهد نجار شود. به چنین فردی نمیتوان گفت که نجاری نکن، چون هنوز نجار نیستی. برای این که برای نجارشدن هیچ راه دیگری جز دست به نجاریزدن نیست. کسی که میخواهد داکتر دندان شود، هیچ چارهای ندارد جز این که از جایی عملا به کشیدن و ترمیمکردن و پاککردن و پرکردن دندان شروع کند. همین طور، بعید است که کسی تا سن چهل و شش سالگی یک کلمه ننویسد و در آن سن برای اولین بار دست به قلم ببرد و مجموعهای از اشعار پخته و به اصطلاح ادیبان «نمط عالی» منتشر کند. میدانیم که نجار و داکتر دندان و شاعر از راهی پر اُفت و خیز میگذرند و نجار و داکتر و شاعر میشوند.
اما شما خواهید گفت که این قیاس فرد و جمع مغلطهآمیز است. مثلا میتوان گفت که یک آدم مشتاق نجاری باید ابتدا در کارگاههای آموزش نجاری این فن را بیاموزد، نه این که مستقیما با دروازه و کلکین مردم بازی کند. داکتر دندان نیز میتواند با مدلهای مصنوعی دندان تمرین کند و پیش از آن که به دندان واقعی مردم دست بزند پارهای مهم از آموزش فنی خود را با آن مدلها طی کند. شاعر نیز میتواند پیش از آن که کاغذ حرام کند یا ابیات ناموزون و ذوقآزار خود را به بازار ادب و هنر عرضه کند، کارهای خام خود را سالها نزد خود نگه دارد و فقط وقتی که پخته شد پا به میدان عمومی بگذارد.
حال، گیرم این ملاحظات در مورد نجاران و طبیبان و شاعران به تمامی وارد باشند، قضیهی جامعه را نمیتوان به این آسانی حل کرد. مثلا نمیتوان گفت که اول انتخابات سالم و آزاد و دموکراتیک شود (یعنی به پختگی سیستمیک لازم برسد)، بعد نوبت به برگزارکردن آن و رایدادن مردم میرسد. چرا چنین چیزی امکان ندارد؟ به این دلیل:
جامعه نسخه یا مدل دیگری برای تمرین ندارد. مدل تمرین جامعه همان خود جامعه است. به بیانی دیگر، به جامعه نمیتوان گفت که شما بروید در جایی دیگر (مثلا در جامعهای دیگر) جامعهی بهتری شوید و بعد بیایید در این جغرافیا زندگی کنید و از جمله انتخابات آزاد و سالم و دموکراتیک برگزار کنید. حقیقت آن است که جای دیگری نیست و مدل و نسخهی دیگری -برای آموزش و تمرین- نیست. وقتی میگوییم «تا وقتی که به رای من ارزش واقعی داده نشود، در انتخابات شرکت نخواهم کرد»، پیشفرض غلطی در ذهن خود داریم. آن پیشفرض غلط این است که روزی در این جامعه رای افراد ارزش واقعی خواهد یافت و در تعیین سرنوشت کشور نقش بازی خواهد کرد و من آن وقت رای خواهم داد. خطای این پیشفرض این است که از یک سو رای دادن در انتخابات فعلی را مردود میداند و از سویی دیگر چشم به آیندهای دارد که در آن انتخابات معنادار باشد. گویی معجزهای رخ خواهد داد و روزی -در آینده- رایهای ما ارزش خواهند یافت و انتخابات سالم و دموکراتیک خواهد شد. وقتی که امروز وارد اُفت و خیزها و تجربههای دشوار در این زمینه نمیشویم، چهگونه انتظار داریم که یک روز انتخابات آزاد و سالم و دموکراتیک از آسمان نازل شود و ما را از شک و بدبینی و عذاب برهاند؟ چهگونه میتوان هرگز دست به پنسل و کاغذ و رنگ و بورس نزد و نشست و نشست و ناگهان روزی نقاش چیرهدستی شد که خلق در کار آدم حیران شود؟
من سال گذشته کتابی دربارهی قانون اساسی امریکا و مسیر شکلگیری آن خواندم. همهی این کژیها و مرداریها و بیرسمیها و تقلبها و پستی-بلندیهایی را که ما امروز در کشور خودمان در برابر حاکمیت قانون میبینیم، و حتا نسخههای بدترشان را، در تاریخ تعامل اجتماعی مردم امریکا و شکلگیری قانون اساسی و مسایل مربوط به انتخابات آنان هم میبینیم. آنان نگفتند بگذارید روزی این گرهها از کار انتخابات و قانون ما باز شوند، آن وقت ما حاضریم برگردیم و رای بدهیم و در پرورش قانونهای کشوری سهم بگیریم. در جامعه کسی نیست -جز خود افراد جامعه- که مشکلات را حل کند و زمینهی رقابتهای انتخاباتی را سالم بسازد. وقتی که از مردم دعوت میکنیم که انتخابات را تحریم کنند، بهنظر ما چه کس دیگری باید بهجای مردم برای بهترکردن سیستم انتخابات وارد عمل شود؟ چه کس دیگری هست؟
