هادی دریابی
کرزیا رفتی بدخشان؟! آی مه قربانت شوم
حال مردم خوب بود؟ آیا بدخشانت شوم؟!
لعلهای زیر خاک کوه ارگو رنگ داشت؟
زندهها آیا هنوز، با گِل و خاکش جنگ داشت؟
راست بگو کرزی رفیق! آیا یتیمان را دیدی؟
یا نه، مثل آن وزیر، رفتی و رفتی خندیدی!
کرزیا! بازهم مصرانه مه قربانت شوم
بیتعارف! من از این بعد، مشق دندانت شوم!
مشق دندان، یعنی هرچه هست بخور! نوشت شود
چوب دندانت شوم تا «خوش خوش خوشت» شود!
کرزیا! اینک قسمت میدهم به مروه جان
چندنفر در زیر کوه دیدی، ندیدی، بابه جان؟!
من نمیدانم چه میگویم! چه گفتم؟ باز گو
یعنی من گفتم برو آنجا و با صد ناز گو؟
یعنی من گفتم که خانه ساختن راهحل است؟
یعنی من گفتم که کوه اینجا شبیه اجل است؟
کرزیا! آوازه بود لعل بدخشان قیمت است
رفتنت یک هفته بعد، آیا نشان همت است؟
روز اول، گر نرفتی، هیچ پروایی نداشت
چون در آن روز، ارگو هم چندان هوایی نداشت
روز دوم فرض میگیریم که سردردت گرفت
روز سوم را بگو که از کجا مرگت گرفت؟!
روز سوم هم بلا پشت سرش، تخفیف تو
روز چارم را چسان باید کنم مخفیف تو؟!
پنجمین روز، طاقت هر شیر پایان میرسد
یا که دعوت از سوی شیر بدخشان میرسد؟
آزموده را نباشد آزمودنها خطا
ای فدایت شیر و خرس و حضرت روباهگکا!
حال که برگشتی بگو، آیا بدخشان راست بود؟
یا که مثل لویه جرگه، قصههای ماست بود؟
قصههای ماست یعنی تو سفیدش میکنی
هر سیاهی را، بدی را تو مفیدش میکنی
یادت است گفتی که جرگه هرچه گفت آن میکنم؟
میروم با امریکا و لویه پیمان میکنم؟
یادت است یا نی بابه؟! دیدی یادت رفته است!
یک نفر میگفت که دیروز همچو دادت رفته است
کرزیا! یکبار دیگر، من به قربانت شوم!
گوشت آهو میخوری که چوب دندانت شوم؟!
1- مخفیف: یک کلمه است که یک نفر خواب دیده، باید مخصوص برای کرزی استفاده شود! میگوید آقای کرزی خیلی آدم بااشتها است، راست است؟!
کرزیا رفتی بدخشان؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
