امریکا چگونه جنگ افغانستان را ایجاد کرد و سپس آن را باخت؟

اطلاعات روز

داستان گزارش نشده‌ی تبدیل شدن شبکه‌ی حقانی به بزرگ‌ترین دشمن امریکا
بخش سوم و پایانی
منبع: huffingtonpost
نویسنده: AnandGopal
برگردان: حمید مهدوی
حقانی که میان تهدید دستگیر شدن توسط پاکستان و ترور توسط امریکایی‌ها گیر مانده بود، تصمیم گرفت تا دوباره برای نزدیک شدن به حکومت جدید افغانستان تلاش کند. در ماه مارچ سال 2012، او در تلاشی به منظور مصالحه با کرزی، ابراهیم عمری برادرش را به افغانستان اعزام کرد. عمری در یک مراسم عمومی که با حضور صدها تن از رهبران قبیله و مقام‌های محلی برگزار شده بود، به حکومت جدید تعهد وفاداری کرد و از پیروان حقانی خواست تا از پاکستان به افغانستان برگشته و با مقام‌های حکومتی کار کنند.
او بعدا به عنوان رییس شورای قبیله‌ای ولایت پکتیا انتخاب شد، نهادی که برای ایجاد پیوند میان بزرگان قریه و حکومت کابل ایجاد شده است. به‌زودی صدها تن از فرماندهان پیشین حقانی که از ترس پاچاخان زدران پنهان شده بودند، به صحنه آمدند. معلم جان یکی از آن‌ها بود. او که مژه‌های دراز و مواج، چشمان سرمه‌دار و ناخن‌های جلا‌دار داشت، به رقص علاقه‌مند بود و معمولا به تنهایی برای خوشی دوستانش می‌رقصید. او که در دهه‌ی 1990 تحت فرماندهی حقانی علیه حکومت کمونیست جنگیده، یک فرمانده ماهر نیز بود. او در بهار سال 2002 جنگ‌جویان پیشینش را دورهم جمع کرد و برای واحد شبه‌نظامی سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سی.آی.ای) کار می‌کردند و امنیت مأموریت‌های نیروهای امریکایی در جست‌وجوی القاعده را تأمین می‌کردند.
معلم جان یادآوری می‌کند: «زمان خوبی بود». «ما از نزدیک با هم کار می‌کردیم، با هم غذا می‌خوردیم و شوخی می‌کردیم». در لویه پکتیا صرف شش تن از ملیشه‌های سازمان اطلاعات مرکزی امریکا ‌حضور داشتند، به‌زودی به ارتش سایه‌ی 3000 نفری تبدیل شدند و به صورت مجموعی گروه‌های تعقیبی مبارزه با تروریزم نامیده می‌شدند، گروه‌هایی که امروزه خارج از حوزه‌ی صلاحیت حکومت افغانستان فعالیت دارند و صرف به نیروهای امریکایی پاسخ‌گو اند.
تماس‌ها میان حقانی و سازمان اطلاعات مرکزی امریکا برقرار شده بود و عمری برادر حقانی به عنوان واسطه عمل می‌کرد. دیدار حقانی و نماینده‌های این سازمان برنامه‌ریزی شده بود. کلید این معامله اطمینانی بود که به حقانی داده شده بود و این‌که به او اجازه داده خواهد تا به افغانستان برگشته و در سیاست لویه پکیتا سهم داشته باشد. اما چالش آن را پاچاخان زدران تشکیل می‌داد، کسی که به این مانورها به چشم حسادت می‌نگریست و هنوز برای کنترول این سه ولایت به صورت مجموعی، دسیسه می‌کرد. وی می‌گفت‌: «باید به من اجازه داده شود تا به عنوان والی به کارم ادامه بدهم. اگر من والی نباشم، عضوی از القاعده والی خواهد بود».
وقتی آقای کرزی شخص دیگری را به عنوان والی پکتیا تعیین کرد، پاچاخان زدران عکس‌العمل نشان داد‌ و ساختمان ولایت را محاصره کرد‌ و 25 نفر را کشت. در عین زمان، افسران ارتش ایالات متحده را متقاعد ساخت تا حقانی را سرکوب کنند. شبی، وقتی عمری از یک مقام حکومتی در خانه‌اش در نزدیکی کابل دیدار می‌کرد، نیروهای عملیات ویژه‌ی ایالات متحده‌ی امریکا در آن‌جا حضور یافته و بدون اطلاع دادن به سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، او را دستگیر کردند. در جریان همان هفته، پیروان حقانی به اشکال مشابه در لویه پکتیا بازداشت شدند.
معلم جان به مجردی که متوجه شد که چه اتفاقاتی در حال افتادن اند، به پاکستان فرار کرد. اما تعدادی از زیردستان او جمع‌آوری شده و به زندان جدید امریکایی‌ها در پایگاه هوایی بگرام انتقال داده شدند، پایگاه هوایی‌ای که به‌زودی به مرکز فرماندهی نظامی گسترش یافت. سوات خان، معاون او، گفت که در اولین بازجویی با مچ دستانش از سقف آویزان شده بود. او بعدا لت و کوب شده بود. سرانجام او را به گوانتامو انتقال دادند، جایی که او چند‌سال بعد در آن‌جا اقدام به خود‌کشی کرد. او بعد از آزادی‌اش به من گفت: «وقتی چشمانم را می‌بندم، تمام آن‌ها را می‌بینم. کابوس هیچ‌گاه رهایم نمی‌کند».
سازمان اطلاعات مرکزی امریکا بعد از چندین ماه فهمید که عمری در توقیف امریکایی‌ها به‌سر می‌برد. سرانجام عمری وقتی آزاد شد، مرد متفاوتی به نظر می‌رسید. در یکی از روزهای سرد خزان بود که صدها بزرگ قبیله‌ای و مقام‌های حکومتی به استقبال او برفراز تپه‌ای در نزدیکی شهر خوست آمدند. در میان آن‌ها شخصیت‌های برجسته‌ای از روستایی که توسط هواپیماهای امریکایی بمباردمان شده و توسط نیروهای پاچاخان زدران مورد حمله قرار گرفته بود، حضور داشتند و هم‌چنین بزرگانی که از کاروان مهلک نجات یافته بودند و دهقان‌هایی که پسران‌شان به زندان گوانتانامو فرستاده شده بودند.
ملک سردار، یکی از بزرگان قبیله‌ گفت: «من اول او را حتا نشناختم». «او نمی‌خواست در مورد آن‌چه که در حق او انجام داده بودند، صحبت کند. پرسیدن از او خیلی دردناک به نظر می‌رسید».
عمری به آرامی و در حالی که صدایش می‌لرزید، برای حاضرین سخنرانی می‌کرد. وی به آن‌ها گفت که هیچ‌امیدی به این دولت و امریکایی‌ها وجود ندارد. برخی از بزرگان با صدای بلند به کرزی فحش می‌دادند، تعداد دیگری می‌گفتند که میان امریکایی‌ها و روس‌ها تفاوتی وجود ندارد. عمری سوگند یاد کرد که تا زمانی که افغانستان از وجود «کافران» پاک نشود، هرگز به خاک افغانستان قدم نخواهد گذاشت. چندی بعد، او افغانستان را به قصد پاکستان ترک کرد.
شبکه‌ی حقانی در سال‌های 2004 تا 2014
در تابستان سال 2004، زمانی که معلم جان با سراج‌الدین حقانی (فرزند دوم جلال‌الدین) در پایگاه آن‌ها در میرام شاه، مرکز وزیرستان شمالی مشغول بازدید از هم بودند، نام‌شان را از بی‌بی‌سی شنیدند. امریکایی‌ها به اطلاعاتی که منجر به دستگیری آن‌ها شود، به ترتیب، 250 هزار دالر و 200 هزار دالر پاداش تعیین کرده بودند.
حقانی جوان که یک شخص درون‌گرا، مذهبی و به‌شدت با‌هوش بود، به‌سرعت کنترول شبکه‌ی پدر بیمار خود را برعهده ‌گرفت و با اندیشیدن به این‌که در مقایسه با او برای دستگیری معلم جان، معاون او، پاداش بیش‌تری تعیین شده بود، لب‌خند می‌زد. او با شوخی گفت: «آن‌ها می‌گویند، کسی که برای سرش بیش‌ترین پاداش تعیین شده است، نزدیک‌ترین ما به خدا‌ست».
اکنون حقانی‌ها در یک جنگ آشکار با امریکایی‌ها قرار داشتند. در حالی که پدر او با حمایت مردمی بر لویه پکتیا حکومت کرده بود، سراج‌الدین با ترس، ترور، آدم‌ربایی، اخاذی و بمب‌گذاری کنار جاده حکومت می‌کرد. اکنون میرام شاه به پایتخت جهانی جهادی‌های افراطی و به خانه‌ی القاعده و تعداد زیادی از چچینی‌ها، ازبک‌ها و اروپایی‌هایی تبدیل شده بود که تحت پرچم حقانی می‌جنگیدند. با وجودی که پاکستان علنا متحد واشنتگن بود، اما سازمان استخبارات پاکستان (آی.اس.آی)، از حقانی به عنوان روشی برای تأثیرگذاری بر رویدادهای افغانستان حمایت می‌کرد.
امریکایی‌ها با طبقه‌بندی گروه‌های ویژه به عنوان تروریست‌ها و بعد اقدام کردن بر‌اساس این طبقه‌بندی، به طور ناخواسته شرایطی را به وجود آورده بودند که علیه آن می‌جنگیدند. در سال 2010، مرگ‌بارترین بخش خشونت‌های مربوط به شورش‌گری‌‌ روزافزونی که جان تعداد بی‌شماری از ملکی‌ها و نظامیان امریکایی را می‌گرفت، به شبکه‌ی حقانی مربوط می‌شد.
در آن زمان، حتا یادآوری این‌که در نیمه‌های سال 2002 نیروهای امریکایی دشمنی نداشتند، مشکل می‌نمود: بقایای القاعده به پاکستان فرار کرده بودند، رژیم طالبان سقوط کرده بود و حقانی‌ها در تلاش مصالحه با دولت جدید بودند. اگر پاچاخان زدران قادر بود امریکایی‌ها را به گونه‌ی دیگر متقاعد سازد، دلیل آن منطق او در مورد جنگ علیه تروریزم بود. «تروریزم» به عنوان مجموعه‌‌ای از تاکتیک‌ها (گروگان‌گیری، ترور، بمب‌گذاری موترها) شناخته نمی‌شد، بل‌که به عنوان چیزی شناخته می‌شد که در ویژگی عاملان آن ریشه داشته باشد، ویژگی‌هایی چون قد و مزاج. این بدان معنا بود که حقانی که یک‌بار به عنوان «تروریست» شناخته شده بود و هرگز نمی‌توانست از این برچسب رهایی یابد. از سوی دیگر، وقتی روابط پاچاخان زدران با حکومت کرزی تغییر کرد و سلاحش را به سوی امریکایی‌ها نشانه گرفت، به او برچسب «تروریست» نه، بل‌که برچسب «خاین» زدند. او سرانجام به پاکستان گریخت، دستگیر شد، به حکومت افغانستان برگردانده شد و چندی بعد به پارلمان راه یافت.
در سال‌های اخیر، ایالات متحده با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، حملات شدیدی را بر پناه‌گاه‌های حقانی در وزیرستان شمالی راه‌اندازی کرده است. ده‌ها تن از فرماندهان آن، به‌شمول بدرالدین حقانی، فرمانده ارشد حقانی، کشته شدند. تعداد دیگر دستگیر شدند.
با این حال، نفوذ این گروه هنوز پابرجاست. در سال 2012، تماسی از خانواده‌ی ارسلا رحمانی، سناتوری که با هم خودمانی شده‌ایم، دریافت کردم. آن روز صبح، مرد مسلحی به سوی موتر ارسلا رحمانی که در یک چهارراهی شلوغ‌ گیر مانده بود، شلیک کرد و او را از ناحیه‌ی صورت به گلوله بست. بعدا آگاهی یافتم که مجرم از فرماندهان پیشین شبکه‌ی حقانی به نام نجیب‌الله بوده است. او جریان خودش را راه‌اندازی کرده بود که محاز فداییان نامیده می‌شود و در برابر بی‌رحمی‌های آن، شبکه‌ی حقانی آماتور به نظر می‌رسد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه