رضا مِهسا
وضعیت حساس سیاسی در کشور، بهویژه زمانی که از رفتن انتخابات به دور دوم توسط بنگاههای مسئول انتخابات و رسانهها بزرگنمایی شد و از بیم احتمالی بزرگ شدن بحران بعد از رفتن انتخابات به دور دوم، کمابیش پردهبرداری شد، ایجاب کرد تا تلاشهایی در راستای مدیریت انتخابات در دستور کار قرار گیرند. در قدم نخست، ستار سیرت با طرح «نجات افغانستان از بحران» در قالب «مرکز صلح» وارد گود شد تا باد مراد را به دهلیزهای منافع خاص هدایت کند و در تازهترین مورد، سید اکبر آغا که از پیشگامان تفکر طالبانیسم در کشور محسوب میگردد، وارد این بازی شد. وی در تلاش ایجاد یک جریان سیاسی موازی با طالبان به نام «جیشالمسلمین» در افغانستان بود تا قطب سیاسی طالبان را «ایزوله» محکمبندی نماید، ولی قضیهی اختطاف کارمندان سازمان ملل و محکوم شدن وی به به 16 سال زندان سبب شد تا این جریان سیاسی از هم بپاشد. ولی رهایی وی با وساطت دولت کابل از بند، بستر بازگشت مجدد وی را به حوزهی سیاست دوباره مساعد ساخت تا اینکه هفتهی گذشته در مسجد عیدگاه کابل جریان سیاسی جدیدی را وارد فاز مبارزات سیاسی در کشور ساخت که از آن به نام «نجات افغانستان از بحران» یاد کردند.
گفته میشود در محور سید اکبر آغا تعدادی از متنفذان و مقامهای بلندرتبهی طالبان گرد آمدهاند و همسویی تمام با قرائت طالبانی از دین دارند؛ مثلا سید اکبر آغا مخالف حضور سربازان خارجی در کشور است. وی علیرغم اینکه به چشم سر میبیند که طالبان در اماکن عمومی انتحار میکنند و مردم را به خاک و خون میکشند، باز هم معتقد است که طالبان نیروهای خارجی و داخلی را آماج قرار میدهند.
سید اکبرآغا ایمان دارد که طالبان مخالف تحصیل و کار زنان نیست، بلکه میخواهند این حق تحصیل و کار در دایرهی شریعت تعریف شود و در محیطهای جداگانه به کار و تحصیل بپردازند. این مقام بلندپایهی پیشین طالبان، یکی از منتقدان سرسخت دولت مرکزی در کشور است و بارها گفته است که هیچنشانهای از اسلامی بودن حکومت در این دولت به چشم نمیخورد.
این در حالی است که دولت افغانستان مشروعیت سیاسیاش را از تبانی دولتهای بزرگ جهان (بن اول و دوم) و آرای مردم افغانستان که در دو دورهی انتخابات به صندوقها ریخته شدهاند، گرفته است و مشروعیت اسلامی این دولت ریشه در قانون اساسی کشور دارد، اینکه این دولت نتوانست مدیریت درستی از خود نشان دهد، برمیگردد به آسیبشناسی مدیریت و حکومت در کشور که این سیاهه را مجال بسط آن نیست.
به هرحال، طالبانیسم یک جریان سیاسی و نظامی محض نیست که بتوانیم به طور درست در حوزهی سیاست و نظامیگری سبک و سنگینش کنیم. طالبان یک تفکر جهانی است که دنیای جدیدی را براساس خلافت اسلامی برایش تعریف میکند و بسط و گسترش این خلافت را در تمام جهان در دستور کار خویش قرار میدهد، لذاست که شاخههای همسو با این نوع تفکر را در تمام جهان، بهویژه در خاور میانه شاهد هستیم. شاخههای القاعده از افغانستان گرفته تا شاخ آفریقا، حکومت داعش در عراق و سوریه، سپاه صحابه در پاکستان و هند، جیشالعدل در حاشیههای نوار مرزی پاکستان و ایران و دهها تشکل نظامی که براساس اندیشههای پانسلفیسم و وهابیگری در گوشه و کنار جهان فعالیت دارند.
از این رهگذر، میتوان گفت که طالبان برای دور زدن نظامهای سیاسی دیگر و رسیدن به عصر طلایی خلافت جهانی اسلامی، مؤثرترین مبارزه بهزعم خودشان «جهاد» را میدانند و جهاد بیشتر در حوزهی تقابل و درگیریهای نظامی و مغلوبهجنگی مصداق پیدا میکند تا کاروزار سیاسی برای رسیدن به هدف.
اگر نظر کوتاهی به پیشینهی حکومت در سایهی طالبان بیاندازیم، درمییابیم که ملا عمر هیچگاهی مسایل دولتی و حکومتداری را از عینک مبارزات سیاسی ندیده است؛ چنانچه در همین انتخابات دور سوم، اصلا نفس انتخابات را تحریم کردند، در حالی که انتخابات یکی از سازوکارهای مهم اسلامی، آنهم در نوع نگرش «سنی» از اسلام است؛ چنانچه برای رسیدن به قدرت سیاسی پسامحمد، این انتخابات بود که خلفای چهارگانه را خلیفه ساخت. ولی ملا عمر این اصل اسلامی را نپذیرفت و از در ستیز با آن وارد شد و خون کسانی که در این انتخابات شرکت میکردند را مباحالدم اعلان کرد.
حال چه حادثهای در شرف وقوع است که ملا عمر به صلح میاندیشد؟
در قدم نخست، تلاشهایی در متن سیاست کشور جریان دارند که طالبان را ابزار و وسیله قرار دادهاند تا همچنان از اهرم فشار این تفکر برای بقا و بیمهی هژمونی قوم برتر استفاده نمایند و با وارد کردن طالبان در فاز سیاست، فرصت چانهزنیهای ممتد و مؤثر را برای امتیازگیریها و تداوم راه طالبان میسر سازند تا حلقهی قوم برتر همچنان سردار حلقهها بماند.
در قدم دوم، مدیران بیرونی طالبان و جریانهای همسو با این گروه میخواهند این بار شکست تلخ حزب اسلامی را که با وارد کردن قطبالدین هلال در مبارزات سیاسی برای رسیدن به قدرت پذیرا شد، اینک با تعدیل برخی اصول پایهی تفکرشان، مانند حق تحصیل و کار برای زنان، میخواهند این ناکامی را دور بزنند.
در قدم سوم، رهبران بیرونی و داخلی طالبان میخواهند تفکرشان را از انزوای عملیاتهای پارتیزانی و چریکی در مسیر شاهراهها و عملیات انتحاری در شهرها مستقیما وارد حوزهی سیاست نمایند تا حیات موقف جهانیشان در سایهی این مهم ادامه پیدا کند و رکن تأثیرگذار در معادلات سیاسی در حوزهی داخل و بیرون شمرده شوند و این امتیاز بزرگی برای طالبان محسوب میشود.
در قدم چهارم، طالبان با این اقدام، اقتدار نظامیشان را اهرم فشاری بر رویکردهای سیاسی قرار خواهند داد و در وهلهی اول از در ملاطفت خواستههایشان را بر کرسی خواهند نشاند و در صورت لزوم، با منطق زور وارد گفتمان قدرت خواهند شد.
به هرحال، این اقدام طالبان اگرچه بازتاب گستردهای در محافل عمومی نداشت و رسانهها کمتر به این موضوع پرداختند، ولی فکر کنم در قدم نخست با حمایت پاکستان، انگلیس و عربستان روبهرو خواهد شد و در قدم بعدی، ماجرا به این سادگیها نخواهد بود؛ چون از قراین رقابتهای انتخاباتی چنین برمیآید که سلطهی تکقومی بودن قدرت در کشور، دارد از هم میپاشد، لذا جریانهای تمامیتخواه و توتالیتر به تکاپو افتادهاند تا از هر آدرسی؛ از تکنوکرات گرفته تا رادیکالترین جریانهای قبیلهگرا، مانع تحقق این مهم شوند و اقتدار 267 سالهیشان راباید همچنان حفظ کنند.
طالبان چه خواب دیدهاند؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
