افغان‌ها به مردن عادت نمی‌کنند

اطلاعات روز

سام فرزانه، بی‌بی‌سی، واشنگتن
سگرمه‌های‌شان در هم می‌روند. افغان‌ها را می‌گویم؛ وقتی که صدای بمبی می‌شنوند و آن زمان که خبر کشتن و کشته شدن در شهر دیگری را می‌شنوند. بعد از دهه‌ها شنیدن صدای تیر و تفنگ هنوز به مرگ عادت نکرده‌اند. در سفری که به افغانستان داشتم، چندتایی صدای انفجار شنیدم. چندین‌تایی هم خبر از انفجار و تیراندازی و کشتن و کشتن و کشتن و مردن و مردن و مردن.
هر‌بار که صدایی برمی‌خاست، دور و بری‌ها را می‌دیدم که سراغ یکی از دو تیلفون همراه‌شان می‌رفتند و به خانواده‌های‌شان زنگ می‌زدند، تا بگویند که زنده‌اند و تا بپرسند: «زنده‌ای؟»
بیش‌تر افغان‌هایی که من دیدم، دو تیلفون همراه دارند، از دو شرکت مختلف. یک شرکت این طرف شهر خوب آنتن می‌دهد و دیگری آن طرف. یکی برای دسترسی به ا‌نترنت است و دیگری برای تیلفون زدن. یکی برای خانواده است و دیگری برای کار. یکی می‌شود یدک آن یکی، وقتی که باتری ندارد.
وقتی که صدای انفجار می‌‌آید، گاهی این یکی تیلفون‌شان زنگ می‌خورد و گاهی آن یکی. گاهی به شماره‌ی اول همسر‌شان زنگ می‌زنند و گاه… زمان جنگ ایران با عراق تیلفون همراه نبود. عراق که به تهران موشک می‌زد، با همان تیلفون‌های معمولی همه به هم زنگ می‌زدند تا احوالی بپرسند و لابد یک «خدا را شکر» هم بگویند که نفر پشت خط زنده است. نوعی آسودگی خیال که «تو نمردی و دیگری بود».
در افغانستان همان خاطرات به یادم آمدند. همان نفرت از جنگ و همان نفرت از سقوط اخلاق. وقتی که هوتل سرینا درست چند‌ساعت بعد از تحویل سال نو‌ شمسی مورد حمله قرار گرفت، همکارانم در کابل به من تیلفون کردند تا بپرسند «خوبی؟» و چند‌تایی هم که می‌دانستند در هوتل دیگری اقامت دارم، بعدا گفتند که «خدا را شکر کرده‌اند» که سرینا برایم جا نداشت. یکی از این همکاران حفیظ‌الله بود.
همان وقت که خیال همکارانم از سلامت من راحت شد، یک روزنامه‌نگار دیگر کشته شد، با همسرش، با دو فرزندش. پسر کوچکش مجروح شد و ماند. همان‌ها که از زنده بودنم خوشحال شده بودند، در روزهای آینده از کشته شدن آن دیگری در سوگ بودند. گریه‌‌ امان‌شان نمی‌داد و از من و از خود‌شان و از در و دیوار می‌پرسیدند؛ آیا کودک پنج ساله‌ی ‌احمد سردار، خبرنگار خبرگزاری فرانسه گناهی کرده بود که باید کشته می‌شد؟ آیا باید آخرین تصویری که دیده، لوله‌ی تفنگی باشد که سرش را نشانه رفته؟
و البته که جوابی برای این سوال‌ها نیست.
دو هفته بعد بود که بالای ساختمانی چندین و چند‌طبقه با همکارم مشغول تصویربرداری بودیم، که صدای ‌انفجار آمد و بعد صدا به کوه‌های اطراف برخورد کرد و سه بار دیگر با قدرت‌ کمتری تکرار شد. دودی غلیظ به هوا رفت.
از آن بلندی، صورت‌های پیاده‌ها و سواره‌ها را نمی‌دیدم. ندیدم که چهره‌‌ در‌هم کشیدند یا نه. سگرمه‌های‌شان را هم ندیدم، اما دیدم که پا شل نکردند. پیاده راهش را رفت و سواره گاز داد. افغان‌ها به ناامنی عادت کرده‌اند؟ از خودم می‌پرسم.
ناامنی به شکل‌های مختلفی در افغانستان دیده می‌شود که شاید برای افغان‌ها، دیگر عادی شده باشد، اما نه برای من مسافر. بر سر هر سرکی (خیابانی) چندتایی سرباز بودند که اتومبیل‌ها و سرنشینان را می‌گشتند تا نکند تفنگی بدون مجوز همراه‌شان باشد. یا نکند که جلیقه‌ای زیر پیراهن‌شان پوشیده باشند که ضامنی به آن آویزان باشد.
هر بار که به فرودگاه کابل می‌رفتم، تعداد دفعاتی را که بازرسی می‌شدم، می‌شماردم؛ هر بار، هفت بار. دست‌ها را صلیب می‌کردم و هرچه را در کیف و جیبم بود، می‌دیدند. چهار بار هم وسایلم را از دستگاه‌های بازرسی می‌گذراندند. ورود به هوتل و اداره‌های دولتی هم همین وضع را داشت. هر بار باید با حوصله صبر می‌کردم تا درست مرا بگردند و هر بار باید به خودم یادآوری می‌کردم که این بازرسی‌ها برای زنده ماندن خودم است و هر بار یادم می‌آمد که احمد سردار و همسر و فرزندانش و آن‌ها که به سوی‌شان شلیک کردند هم از همین پست‌های بازرسی رد شده بودند.
در قندهار که حتا در کوچه‌های خاکی هم پست بازرسی بود. حفیظ‌الله‌ می‌گفت که همین تلاشی‌ها (بازرسی‌ها) اند که امنیت را به قندهار بازگردانده. حالا دیگر در قندهار کمتر صدای تیر و تفنگ شنیده می‌شود. ترمینال فرودگاه قندهار، ساختمانی قدیمی و زیبا دارد. به خاطر مسایل امنیتی عکاسی از آن را ممنوع کرده‌اند. نیروهای امریکایی هم از همان فرودگاه برای پروازهای نظامی استفاده می‌کنند. در فرودگاه، حفیظ از من پرسید که آیا دور تا دور فرودگاه‌های امریکا هم مانند فرودگاه‌های افغانستان دیوار کشیده‌اند؟
انگار عادت کرده به این همه نشانه‌های ناامنی و به این همه بگیر و بگرد. اما مردن؟ به خدا که نه. هیچ آدمی به مردن عادت نمی‌کند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه