تاریخ، بی‌نیاز از توضیح زمان‌بندی شده‌ی حوادث

اطلاعات روز

تأملی بر اندیشه‌های شیخ انتا دیاپ (۱۹۲۳-۸۶)
منبع: مارنی هیوز، پنجاه متفکر عمده در زمینه‌ی تاریخ
برگردان: عبدالغفار صفا
شیخ انتا دیاپ با طرح نظریه‌ی «تاریخ، بی‌نیاز از توضیح زمان‌بندی شده‌ی حوادث»، در نظر تاریخی برای آفریقا تدوین نماید تا بتواند به «بازشناسی نژادی خود»۱ دست یابد. دیاپ متفکری نیست که تنها نگرانی او استعمارزدایی از تاریخ آفریقا باشد، بل‌که کار او از این جهت که آمیزش آفریقایی‌ها و اروپایی‌ها در دوران معاصر هیچ نگرانی ندارد، کاملاً استثنایی است. از نظر دیاپ، کلید اصلی مبارزه برای رهایی آفریقا، اثبات این حقیقت است که سیاه‌های آفریقای معاصر به عین نژادی تعلق دارند که در مصر باستان حکم روایی داشتند.
دیاپ در ۲۳ دسامبر ۱۹۲۳ در دیوربل سنیگال، از سواحل غربی آفریقا متولد شد. دوران تحصیل او در دانشگاه، هم‌زمان بود با اوج‌گیری نهضت «نگروتید» در آفریقا، نهضتی فرهنگی، ادبی و سیاسی در راستای احیا و حفظ ارزش‌های فرهنگی نگر وها که ریشه در نظریات جین پاول سارتر و لیوپولد سن گور دارد. دیاپ شدیداً تحت تأثیر نگر وتید که یکی از فعال‌ترین گروه رادیکال دموکرات ضد استعماری منطقه‌ی تحت اشغال فرانسه بود، قرار گرفت و در کلیه‌ی تظاهرات این نهضت فعالانه اشتراک می‌ورزید و از جانبی، در پایه‌گذاری بنیاد انتشارات آفریقای امروز، به مثابه مباحثات روشنفکران فرانسوی زبان در دوران استقلال شماری از ملت‌های آفریقایی، نقش مهمی داشت. در پاریس به مطالعه‌ی مصرش ناسی، رشته‌ای که موضوع اصلی بیش‌ترین تألیفات دیاپ را تشکیل می‌دهد، پرداخت. بنیان‌گذاری این رشته کار ساده‌ای نبود؛ چنان‌که خود دیاپ در سال ۱۹۸۵ در این زمینه می‌نویسد:
متوجه شدم هر زمانی که یک سیاه‌پوست کوچک‌ترین علاقه‌ای نسبت به مسایل مصر نشان بدهد، سفیدپوست‌ها به خود می‌لرزند. … در فرانسه نه تنها کسی مرا در زمینه‌ی پژوهشی که انجام می‌دادم، تشویق نکرد، بل‌که هرچه من این موضوع را بیش‌تر دنبال می‌کردم، آنان ناراحت‌تر می‌شدند و دشمنی می‌کردند. حتا ه بگو نهی مبهمی آینده‌ی کاری مرا تهدید می‌نمودند. اما من به این همه مخالفت‌ها توجهی نداشتم به عنوان یک جوان خشم‌گین، هرچه بیش‌تر اراده‌ام استوارتر می‌شد. ۲
دیاپ مصر را مهم‌ترین منبع برای تمدن آفریقا می‌داند و از آفریقایی‌های معاصر می‌خواهد که الهام خود را از مصر باستان بگیرند؛ چنان چه غربی‌ها از یونان قدیم الهام می‌گیرند. او تمدن مصر را تنها تمدن سیاه‌ها نه، بل‌که نخستین تمدن بشری ارزیابی می‌نماید. دغدغه‌های اصلی دیاپ در کلیه‌ی آثار تاریخی او، تأمین رابطه با این مصر باستان است. یکی دیگر از یافته‌های تیوریک دیاپ، وحدت فرهنگی آفریقاست. به این معنا که تمدن آفریقایی اساساً متکی بر مادر‌سالاری بوده و تمدن اروپا پدرسالار است و این‌که این دو تمدن پیش از این‌که در حوزه‌ی مدیترانه با هم بیامیزند و باعث پیشرفت یونان شوند، از هم مجزا بوده‌اند.
دیاپ برای یافتن رابطه‌ی آفریقای سیاه با تمدن باستانی مصر به تحقیق در مشابهت‌های زبانی نیز پرداخته است‌ و تزس دکتورایش «منشای تمدن آفریقایی»۳ به دلیل پولیمیک (جد‌ل‌برانگیز) بودنش رد شد. اما بعدها بیش‌ترین قسمت این نظریات را زیر عنوان «ریشه‌های تمدن آفریقایی‌: اسطوره یا واقعیت؟» به‌دست نشر سپرد، کاری که در واقع تبدیل شد به برنامه‌ی روشنفکران فرانسوی‌زبان آفریقایی و نقش مهمی را در تاریخ آفریقای پسا‌جنگ ایفا کرده است.
کار و فعالیت دیاپ اساساً به دو بخش تقسیم گردیده است: نخست، بحث تاریخی در ریشه‌های آفریقایی تمدن مصر و دوم، مسایلی که برای آزادی آفریقا نقش مرکزی داشتند (سال‌های ۱۹۵۰). در بحث نخست، دیاپ ادعا دارد که شواهد فراوانی در این زمینه وجود دارند که تمدن مصر نگروتید است. علاوه بر‌آن، او تأکید می‌ورزد که تمدن مصر نخستین تمدن بشری است که فرهنگ‌های سرزمین‌های شمال را نیز شکل داده است. بر‌اساس یافته‌های دیاپ، دانش ریاضی فیثاغورثی، یهودیت، اسلام‌ و دانش معاصر همه ریشه در تمدن مصر باستان دارند. او بدین باور است که این امر برای غربی‌ها ناشناخته باقی مانده است؛ زیرا نیاز برای مشروعیت بخشیدن به توسعه‌ی استعماری و تجارت برده‌ها، به عبارت دیگر، وضعیت اجتماعی نگر‌وها در جهان معاصر ادبیاتی را به و‌جود آورده که سیاه‌پوستان را با عنوان‌های عقب‌مانده و فرو‌دست توضیح بدهند. ۴
دانش غربی به انکار از میراث‌های فرهنگی آفریقا هم‌چنان ادامه می‌داد و دیاپ باز هم جلوتر می‌رود و به چند‌سلسله‌ی مومیایی شده‌ی پیش از نگر‌وها اکتفا نمی‌کند و مباحث بنیادی‌تری را مطرح می‌نماید. به گو‌نه‌ی مثال؛ شمار زیادی از مشابهت‌های زبانی را بین مصر باستان و تمدن آفریقای حاضر ردیف می‌نماید. این‌ها شامل نظریات مربوط به تو‌تم‌ها، ختنه، کیهان‌شناسی، سلطنت و طبقات می‌باشند.
دیاب در بخش دوم ادعا دارد که ارزیابی دوباره‌ی گذشته‌ی باستانی، تنها غرور آفریقایی را بالا نمی‌برد، بل‌که هم‌چنان فرهنگ مشترکی را ایجاد می‌نماید که به نفع تمام بشریت است. دیاپ نمی‌گوید که یک چنین فرهنگ مشترک آفریقایی چگونه به نفع جهان تمام می‌شود، اما او باور دارد که زبان نقش مهمی را در مبارزه برای وحدت ایفا خواهد کرد. به خاطر تأمین وحدت زبان‌ها، بایستی به حد کافی انعطاف‌پذیر بود تا بتوان مفاهیم جدید را در خود جا داد. دیاپ پیش‌نهاد می‌نماید تا ترجمه‌ی ولو‌فی تیوری نسبیت انشتین صورت بگیرد.
دیاپ بسیاری مباحثی را که در زمینه‌ی «وحدت فرهنگی آفریقا» مطرح شده بودند، مورد بازبینی قرار داد. او هم‌چنان توضیح داده است که کدام یک از تیوری‌های «دو گهواره» دقیق‌تر و روشن‌تر اند. او باور دارد که متفکران غربی، از جمله فریدریش انگلس سال‌ها پیش در باره‌ی این‌که مادر‌سالاری یک مرحله‌ی میانی در تاریخ خانواده است، بحث کرده‌اند. از نظر دیاپ، این امر ناشی از ادعای اروپا‌‌محور برای تحقیر سیستم مادر‌سالاری عنعنه‌ای جوامع آفریقایی است. در عوض او از نظریه‌ی موجودیت دو گهواره‌ی خانواده حمایت می‌نماید.
به جای گذار از مرحله‌ی مادر‌سالاری‌ به مرحله‌ی پدرسالاری در سطح جهانی، بشریت از همان ابتدا به دو گهواره‌ی جغرافیایی جداگانه تجزیه شده بود که در یکی از آن‌ها سیستم مادر‌سالاری و در دیگرش پدرسالاری رشد نموده بود. و این دو سیستم با یک‌دیگر مواجه و حتا در جوامع مختلف انسانی با یک‌دیگر در مبارزه بوده‌اند. در جوامعی هم بر یک‌دیگر غلبه نموده ‌یا در کنار هم زیسته‌اند. (وحدت فرهنگی آفریقای سیاه، ص ۲۶)
شرایط مادی‌ای که در گهواره‌ی شمالی‌- اندو-اروپایی‌- حاکم بود، طرز زندگی چادرنشینی را ایجاب می‌نمود، اما در گهواره‌ی جنوبی‌- آفریقا- بیش‌تر شیوه‌ی مسکون زراعتی. این دو شیوه‌ی زندگی ایجاب می‌نمود تا یکی پدرسالار باشد و دیگری مادر‌سالار. این ساختارهای متفاوت خانواده نقش بزرگی را در شکل‌گیری فرهنگ‌های خاص ایفا کرده‌اند. به گونه‌ی مثال، دیاپ ادعا دارد که این گهواره‌ها دیدگاه‌ متفاوتی را در زمینه‌های ازدواج، پرورش کودکان، مالکیت، میراث و گناه‌ پرورش داده‌اند.
در سال ۱۹۶۰ دیاپ تیزس جدیدی را مطرح نمود و این بار موفق به دریافت دوکتورای خود شد. نسخه‌ای از پایان نامه‌ی دکتورایش که «آفریقای سیاه پیش از استعمار» عنوان داشت، در همان سال انتشار یافت. در این کتاب دیاپ برای توضیح ساختارهای سیاسی، اجتماعی‌ و اقتصادی سلطنت‌های آفریقای غربی چون گینه، مالی و سونگهای از منابع قرون وسطایی عربی استفاده نموده است. علاوه بر‌آن، او به ترسیم مشابهت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این مناطق با سلطنت کیور سنیگال پرداخته است. طرح او چندان با جزئیات ‌یا ترسیم کرونولوژیک حوادث همراه نیست، بل‌که برای نشان دادن میراث‌های تاریخی مشترک میان مردمان سواحل غربی آفریقا‌ست. (آفریقای سیاه پیش از استعمار، صص ۱۴۷-۸). با توجه به نظریات مورخان گاه‌شمار، مانند فردینا‌ند برو‌دل، او می‌خواهد به توضیح «بدون حادثه»‌ی ساختارهای سیاسی و اقتصادی جوامع در یک محدوده‌ی زمانی بپردازد و می‌نویسد:
تا زمان حاضر، تاریخ آفریقای سیاه چنان خشک نوشته شده که گویی مانند صورت حساب یک بقال است، نه این‌که به مسایل کلیدی پرداخته شود تا درهایی را برای فهم جوامع آفریقایی به‌روی محققان باز نماید.‌۵ (آفریقای پیش از استعمار، ص ۵).
نکته‌ای که دیاپ خاطرنشان می‌سازد، این ست که پژوهش‌گران کنونی آفریقایی بیش‌تر توجه‌شان معطوف به تعامل بین آفریقایی‌ها و اروپایی‌ها در دوران معاصر است. ‌چنین مورخانی نمی‌توانند کاری بیش‌تر از تولید تاریخ بی‌مبالات که پیش‌فرض یک دیدگاه اروپایی است، انجام بدهند. از نظر دیاپ، کلید فهم جوامع آفریقایی در یک تحلیل دراز‌مدت از دگرگونی‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی‌ نهفته است. این امر زمانی ممکن است که مورخی چنین دگرگونی‌هایی را در دورانی که سده‌های متمادی را در بر‌می‌گیرد، ارزیابی نماید، تا چنان یک فکر غنامند‌ فرهنگی‌ای که آفریقایی‌های سیاه بتوانند بر‌آن تکیه نمایند را به‌دست آورد. به گو‌نه‌ی مثال، دیاپ در «تمدن و بربریت، سال ۱۹۸۱» ادعا دارد که یافته‌های او نظریات مارکس را در مورد این‌که جوامع شرقی-آفریقایی در واقع جوامعی بسته و فاقد ویژگی‌هایی اند که فعالیت‌های انقلابی نیازمند آن اند، مورد تردید قرار می‌دهد.
سال ۱۹۶۱ دیاپ به سنیگال که اینک آزاد شده بود، برگشت. او فوراا وارد کار‌زار سیاسی شد و حزب مخالف «بی‌ام‌اس» را پایه‌گذاری نمود. در سال ۱۹۶۱ دست‌گیر و زندانی شد. در غیاب او، حزب «بی‌ام‌اس» تجزیه و منحل گردید. پس از رهایی از زندان در سال ۱۹۶۵، جبهه‌ی ملی برای سنیگال را تأسیس نمود. ولی فعالیت این حزب نیز همراه با سایر احزاب اپوزیسیون ممنوع اعلام گردید. در سال ۱۹۷۳ ممنوعیت از فعالیت‌های احزاب سیاسی برداشته شد و او دست به تأ‌سیس یک گروه راه سوم، به نام مجمع دموکراتیک ملی زد که این گروه در سال ۱۹۸۱ مبدل به یک حزب سیاسی شد.
‌دیاپ طی دوران طولانی مبارزات سیاسی خود هم‌چنان کار بسیار جدی را در زمینه‌ی تأ‌سیس یک لابراتوار رادیو کاربن انجام داد تا بتواند به تحقیقات خود در زمینه‌های باستان‌شناسی و فیزیک ادامه دهد. سرانجام لابراتواری در داکار به نام «ای‌ اف ‌آ ان» در سال ۱۹۷۱ باز شد. دیاپ به انتشار نظریات خویش در زمینه‌ی اولویت‌های آفریقایی ادامه داد و در سال ۱۹۷۱ به عنوان رییس کمیسیون ویژه‌ی تدوین تاریخ آفریقا از جانب یونسکو برگزیده شد. در سال ۱۹۸۲ او عهده‌دار کرسی تدریس در دانشگاه داکار شد و تا زمان مرگش (۱۹۸۶) در آن‌جا مصروف تدریس بود.
در سال‌های ۱۹۶۰ تأثیرات کار دیاپ محدود به حوزه‌ی فرانسوی‌زبان‌ها بود، کارهایی که مورد انتقاد شماری از آفریقا‌شناسان مشهوری چون ریموند مانی، ژان شرت‌- کانل، ژان دیویس‌ و لوییس وینسنت توماس‌ قرار گرفت. اگرچه این پژوهش‌گران و منتقدان بعدی بر ارزش‌مندی کارهای او برای نسلی که باورمند به «اساطیر مفید سیاسی»۶ در جهت خلق انگیزشی برای وحدت آفریقا اشاره‌هایی دارند، اما نگرانی‌ها از تمرکز ویژه‌ی دیاپ روی دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی در درازمدت، و تمرکز روی تاریخ آفریقا با استفاده از وسایل علمی اروپایی و نوشته‌های تند پولیمیک (بحث‌انگیز) او در آن زمان افزایش یافته بود.
در وهله‌ی اول، انتقاداتی که بر دیاپ وارد شده، عبارت‌ از این است که او حوادث تاریخی را به دلیل تمرکز روی تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در درازمدت، در حاشیه قرار داده است. نویسندگانی مانند دایوف وامبوج خاطرنشان نموده‌اند که دیاپ با نوشتن تاریخ در درازمدت بدون توجه به حوادث، در واقع کاری را پیش‌نهاد می‌کند که هوموجینیتی یا هم‌سانی زمان و سینگولاریتی یا تکینگی دیدگاه را فرض قرار می‌دهد.۷ در حالی‌که به قول برادل و سایر تحلیل‌گران، تاریخ در برگیرنده‌ی همه‌چیز، از سریع‌ترین حوادث گرفته تا کندترین دگرگونی‌های محیط زیست بوده، چندگانگی زمان و دیدگاه‌ها را در نظر می‌گیرد. با این حال، وسواس غرب در زمینه‌ی پاسخ دیاپ در برابر رخدادهای تاریخی نشان می‌دهد، سوء تفاهماتی را برانگیخته است:
موجودیت سوء تفاهمات ناشی از شرح حقایق و تأثیرات نسبی‌شان اغلب باعث به میان آمدن دیدگاه‌های متفاوت بین پژوهشگران آفریقایی و اروپایی شده است. کنجکاوی‌های علمی پژوهش‌گران اروپایی در راستای جمع‌آوری مواد در باره‌ی آفریقا اساساً تحلیلی‌ اند. مشاهده‌ی مسایل از بیرون اغلب منجر به تکامل یک سنتز نمی‌شود. پژوهش‌گران اروپایی اساسا متوصل به نوعی تجزیه و تحلیل محدود می‌شوند که تنش‌زا بوده، کمابیش دارای تمایلات عمدی خاصی است؛ چنان‌که حقایق را احترام می‌گذارند و بدون کدام محدودیتی می‌توانند مرحله‌ای از سنتز را طفره روند. پژهش‌گران آفریقایی به ‌چنین فعالیت‌های «علمی»‌ای که هدف آن تحلیل جامعه‌ی آفریقایی و بیداری تاریخی در جزئیات کم‌اهمیت باشد، باور ندارند. (اولویت‌های تمدن سیاه ص ۲۶)
دیاپ از مؤرخین آفریقایی می‌خواهد تا از افراط‌گرایی در هر‌دو دیدگاه خودداری کنند، اما برای رهایی تاریخ آفریقا از نسخه‌ی تحریف استعماری از حوادث، نگران مایکروهستوری (مطالعه‌ی موردی تاریخ) باشند. اگرچه تمایل شدیدی از طرف دانش‌مندان غربی ابراز شده است که تاریخ آفریقا توسط خود آفریقایی‌ها به رشته‌ی تحریر درآید، برخی‌ها خاطرنشان ساخته‌اند که مورخانی چون انتا دیاپ با مطالعه‌ی ساختارهای حاکمیت در گذشته‌ی آفریقا، به منظور حمایت از مساعی ملت‌سازی در تاریخ معاصر آفریقا، در واقع افکاری را مطرح کرده‌اند که برای مورخان آفریقایی همانند نظریه‌هایی که توسط مارکس مطرح شده‌اند، می‌تواند یک تجربه‌ی بیگانه محسوب گردد. ۸ دیاپ چنان‌که دویگنارد خاطرنشان می‌سازد، به خاطر کاربرد واژه‌هایی چون فیودالیسم، سوسیالیسم‌ و پدرشاهی که به مثابه‌‌ حقایق جهانی وانمود شده‌اند، مورد انتقاد قرار گرفته است. ۹ برنال این موضوع را به عنوان مثالی از تمایل اروپایی‌ها برای حفظ کنترول‌شان بر مستعمرات سابق یاد‌آوری می‌نماید:
توسعه‌ی چشم‌گیر سیستم مستعمراتی و سایر اشکال نفوذ استعماری در کشورهای آسیا و آفریقا، هم‌زمان پیدایش اورینتلیسم (شرق‌شناسی) را در پی داشت، دانشی که نه تنها شناخت سیستماتیکی از مردمان غیر‌اروپایی و زبان‌هایی که به آن‌ها تکلم می‌کردند، فراهم می‌نمود، بل‌که شناخت تمدن‌ها و بخش‌بندی فرهنگ‌های‌شان با معیارهای غربی، این اطمینان را فراهم می‌آورد که مردمان بومی در باره‌ی تمدن‌های‌شان از عینک پژوهش‌گران اروپایی نگاه خواهند کرد. در عین حال، این رشته وسیله‌ای در اختیار نخبه‌های اروپایی قرار داده است تا هژمونی فرهنگی غرب را پس از فروپاشی مستقیم سیستم استعماری در نیمه‌ی دوم سده‌ی بیستم، حفظ نمایند.۱۰
سرانجام، به باور شماری از پژوهشگران غربی، افکار و اندیشه‌های دیاپ منجر به ایجاد یک میتالوژی ناسیونالیستی (اسطوره‌شناسی ملی‌گرا) ‌یا پان-‌افریکن در زمینه‌ی پژوهش‌های علمی شده است. از جمله امانویل گیز ادعا دارد که کار دیاپ بیش‌تر از یک واکنش در برابر فهم حقارت در چهره‌ی تمدن غربی نیست‌ و عین نقشی را ایفا می‌نماید که ایدیولوگ‌های ناسیونالیست سده‌ی نوزدهم اروپایی در زمینه‌ی تطابق فرهنگی با دنیای مدرن ایفا کرده‌اند. ۱۱ ماری لیفکویتز نیز ‌چنین نظر مشابهی در زمینه دارد:
افروسنتریسم یا نظریه‌ی آفریقا‌محور، تنها این را نمی‌گوید که چه چیزی حقیقت است، بل‌که تشویق می‌کند تا دانشجویان کرونولوژی شناخت را نادیده بگیرند، توجه به شواهد و مدارک مادی را فراموش کنند، تنها آن حقایقی را انتخاب کنند که با آن راحت اند‌ و حقایق را هر زمانی که قابل استفاده بوده ‌یا نیازی برای‌شان وجود داشته باشد، اختراع کنند. … خلاصه، نظریه‌ی آفریقا‌محور منجر به پرورش پیروانش نمی‌شود. در عوض، آنان را در چنان یک فضایی آکنده از بی‌باوری قرار می‌دهد که نتوانند به آموزش دوره‌های واقعی تاریخ دست یابند‌ و هم‌چنان نتوانند از فرهنگ دیگران چیزی بیاموزند. ۱۲
تلاش‌های دیاپ برای ایجاد ناسیونالیسم‌ پان-آفریقایی از طریق نگارش تاریخ آفریقا، در اروپا به خاطر ایجاد سوء ظن و نگرانی از گرایش‌های ناسیونالیستی که بعد‌تر در نیمه‌ی دوم سده‌ی بیست به مشاهده رسید، با برخورد انتقادی رو‌به‌رو شد. دیاپ خواهان دیالوگ بود که سر‌انجام دانش‌مندان آفریقایی و اروپایی آن را پذیرفتند. اما در این زمینه که مورخان آفریقایی بایستی دارای موضع‌گیری جدال‌برانگیز باشند، سخت پافشاری می‌نمود:
در گام نخست، لازم است تا حقایق به گونه‌ی علمی تدوین شوند در این زمینه حتا کوچک‌ترین احساس از خود راضی بودن مجاز نیست. شیوه‌ای که بایستی از طریق آن حقایق علمی بی‌غرضانه را ارائه کرد، بستگی به اوضاع و شرایط دارد؛ زیرا هدف علوم اجتماعی اثبات حقیقت است، چیزی که این علوم را قابل پذیرش می‌سازد. در نتیجه، در مرحله‌ی دوم بدون این‌که صدمه‌ای به ارزش علمی تیوری وارد گردد، فرد حق دارد تا از بحث و جدل استفاده نماید تا سرنوشت انسانی را تغییر دهد، روبناهایی را که بر هیچ استوارند، تخریب نماید و سر‌انجام معنویات خوابیده را از وضعیت بی‌حالی درآورد. ۱۳
هم‌چنان کارهای دیاپ در اروپا به طور کلی منجر به آن‌چه او «سکوت معنا‌دار»۱۴ می‌نامد، شد که مورخان فرانسوی‌زبان آفریقایی و مورخان آفریقایی‌تبار امریکایی به گونه‌ی یک‌سان به آن اشتیاق نشان داده‌اند. تیوفایل اوبینگه، یک مورخ سنیگالی تلاش کرده است تا نظریات دیاپ را پالایش و انکشاف بدهد‌ و شماری از ترجمه‌‌های کار‌های دیاپ در امریکا آماده‌ی چاپ شدند. بسیاری از مورخان در آفریقا و ایالات متحده‌ی امریکا اظهارات دیاپ را که گفته است، «حالا زمان آن فرارسیده که بیاموزیم دیگران نمی‌توانند تاریخ آفریقا را به ما یاد بدهند» ۱۵ بسیار جدی گرفته‌اند.

منابع:
1 W.Soyinka, Meyth, Literature, and the African world, Cambridge. Cambridge University press, 1976, p. 105.
2 C. Finch, ‘Further Conversations with the Pharoah’, in 1. Van Sertima and L. Williams (eds), Great African Thinkers: Chekh Anta Diop, New Bruswick, Nj: Transaction Books, 1986, P. 229.
3 Presence Africaine, 1948, 4: 672- 84 and 5: 848- 53.
4 Quoted in J. G. Spady, ‘ The Changing Perception of C. A. Diop and his Work: the Preeminence of a Scientific Spirit’, in 1.van Sertima and L.Williams (eds), Great African Thinkers: p. 97.
5 This was just a few years after K.O. Dike’s and B. A. Ogot’s attempts to establish a separate discipline of African history in Nigeria and Kenya. On this, see R. July, an African vice: The Role of Humanities in African Independence. Durham. NC: Duke University Press, 1987, pp. 129-56, 177- 97.
6 C. Gray, Conceptions of History: Cheikh Anta Diop and Theophile Obenga, London: Kanak Press, 1987, cahp. 1.
7 See M. Diouf and M. Mbodj, ‘Senegalese Historiography: (eds), African Historiographies: What History for Which Africa? London: Sage Publications, 1986, p. 212.
8 See C. Neale, Writing ‘independent’ History: African Historiography 1960 -1980, London: Greenwood Press, 1985, pp. 125-50.
9 J. Duvignard, ‘Ideologies africaines: Critique de L’Afrique Noire Precoloniale et L’Unite Culturelle’, Preuves, 1960, 113: 84-7.
10 M. Bernal, Black Athena, the Afroasiatic Roots of Classical Civilization, vol. 1, The Fabricatin of Ancient Greece 1785 -1985, New Brunswick, NJ: Rutgers University Press, 1987, p. 236.
11 I. Geiss, The Pan – African Movement, trans. A. Kemp, London: Methuen, 1974, pp. 318-19.
12 M. Lefkowitz, Not Out of Africa: How Afrocentrism Became an Excuse to Teach Myth as Histoy, New York: Basice Books, 1996, pp. 157-58.
13 Quoted in J. Spady (1972) ‘Negritude, Pan Banegritude and the Diopian Philosophy of History’, in A Current Bibliography of Affairs, p. 26.
14 C. Finch (1987) ‘ Meeting the Pharoah: Conversations with cheickh Anta Diop’, in Cheickh Anta Diop: Great African Thinkers, vol. 1. P.30.
15 C.A. Diop (1987) ‘ Nile Valley Executive Commutee Interviews Diop’, in Cheikh Anta Diop, p. 291.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه