هادی دریابی
این ماه ثور خیلی ماهِ گاوی است. اتفاقهایی که در این ماه میافتند، بیربط به گاو بودن این ماه نمیتوانند باشد! شما با دیدهی روشن به هفت ثور ببینید که چقدر تاریک است! آشغالهای روسی آمدند و کشور عزیز و مثل ماست گاو دوستداشتنی و نازکبدن ما را اشغال کردند. بعدش همین هشت ثور را ببینید! این هشتم ثور از شدت گاو بودن ماه مذکور، آنقدر یک صفحهی رمانتیک در کتاب تاریخ ما باز کرده که آدم حیران میماند. خیلی از آدمها برای همین دو روز نابینا شدند، اما همان نابینایان تا امروز میبینند که رونالد ریگان چه لطفی در حق ملت مجاهد افغانستان نمود. آنها میبینند که اسلحهی وارده از امریکا توسط عدهای از ضیاهان که الحق پاکستانی بودند، چطور به افغانستان میرسید و چطور روسهای بیناموس را باد باد میکرد. آنهایی که از شدت انفجار خمپارهها کر شده بودند، هنوز هم صدای انفجار راکت و هاوان و گوی سگ را در کوچهی خویش میشنوند. به نظر شما آیا هشت ثور خیلی رمانتیک باز نشده؟ آیا شما دیدهاید که نابینا ببیند یا کری صدای مواد یاد شده را بشنود؟ وقتی رمانتیک میگویم، یعنی همین! اصلاً من شاهدی دارم به نام میرزا! میرزا مردی است که حاضر بود هرکاری بکند، الا رقص! به خدا اگر ضیاالحق پاکستانی و جنرال حمیدگل حاضر میشدند که پای میرزا را لیس بزنند، بازهم میرزا حاضر نبود برقصد. میرزا میگفت که حاضرم سگ را برعکس سوار شوم، اما رقص نه! میگفت از تنها چیزی که متنفر است، رقص است. اما به برکت همین هشت ثور، این آدم لجوج، حالا در کوچهها میرقصد! حالا هیچکاری از دستش برنمیآید، الا رقص! میبینید که ادعای من در رابطه به رمانتیک بودن این روز درست است! اصلاً اگر ادعا کنم که نه تنها هشت، بلکه در کل ماه ثور خیلی رمانتیک است. باور کنید بیجا نیست! همین چندروز پیش یکی از روشنفکران عبدالرحمانی و نویسندهی چیرهدست کشور در صفحهی فیسبوکش نوشته بود که اگر میخواهید این کشور به کمال مطلق برسد، به اشرف غنی رای بدهید. البته من تا زمانیکه نوشتهی عبدالغفور لیوال را نخوانده بودم، تعجب میکردم که چرا آقای دکتر اشرف غنی اصرار داشت که انتخابات به دور دوم برود! اما به برکت لیوال صاحب، حالا میفهمم که قانون اساسی یعنی رفتن انتخابات به دور دوم! قانون اساسی یعنی ماه ثور! قانون اساسی یعنی خدای ناخواسته نشود یک وقت من متحجر قرن پتنوسی، از نظر آن عبدالغفور لیوال که در بارگاه سلطان جای و مقامی هم دارد، من نباشم، بلکه یک عراده آدمی باشم که در مورد رای دادن من در مقدمهی قرآن آمده باشد که «هذا هادیاً ناراضیاً مجبوراً خپل رای ته، د اشرف غنی په صندوق کی واچوی»! در غیر آنصورت، هدیهی ضیاالحق که همانا تریاک باشد، از تقدس خواهد افتید. اگر آن مرحوم تا حال زنده بود، به یقین که نام واحد پولی ما تریاک میبود! اما هیچجای نگرانی نیست، همینکه یک ماهِ خیلی گاو داریم، باید از فرصت استفاده کنیم! دعا کنیم که هر روز ملت افغانستان هشت ثور شود! چقدر خوب خواهد شد که هفت ثور را از تاریخ خویش بزداییم و به جایش ماه ثور را تا 32م ثور پیش ببریم! (هیچنابغهای نتوانسته چنین تغییری ایجاد کند). چون هفت ثور یک رقم تاریخ است که گلاب بررویتان، آدم دلش میشود از شدت خشم با همین هفتثور زنا کند. به خدا اگر از برکت مسلمان شدن دکتر راد مانگر، استاد دانشگاه آمریکایی افغانستان نبود، تا حالا بیاجازهی هرچه مفتی است، با این دو روز زنا میکردم.حالا که این استاد قبلاً نامسلمان و بیناموس، مسلمان و ناموسدار شده، من از خیر و شر زنا با هفت و هشت ثور میگذرم و شما را به یک ضرورت تاریخی دعوت میکنم. ضرورت تاریخی ما تغییر است. وزارت اطلاعات و فرهنگ با پیشنهاد تغییر نام چغچران به فیروزکوه مواجه است. حکومت عنقریب تغییر خواهد کرد! نام راد مانگر به عبدالرحمان تغییر کرد. قانون اساسی باید به معنای رفتن انتخابات به دور دوم، تغییر معنا بدهد! نقض قانون اساسی هم دقیقاً به این معناست که پیروزی داکتر عبدالله یا هر کاندیدی جز از اشرف غنی، در دور اول انتخابات قطعی شود. اگر خدای ناخواسته، از مشورههای آن لیوال نه چندان عبدالغفور، بهره نبریم، یعنی سقوط در دام تجزیه، سقوط در کام جنگ و قتل، سقوط در اوج بیناموسی؟! پس بشتابید و تصمیم خویش را تغییر دهید. حتا اگر تصمیم داشته باشید که در هفتهی جاری که یکی از هفتههای ماه گاو ثور که گوسالهترین هفتهی سال است، به تولید نیروی کاری، برای 20 سال بعد بپردازید! مطابق شهود ماه ثوری، باور کنید خیلی مانده تا اکثریت از ملت غیور ما آدم شوند! اجرکم علیالله.
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
1 دیدگاه
1 دیدگاه

Good day very nice blog!! Guy .. Excellent .. Wonderful .. I will bookmark your web
site and take the feeds also? I am happy to seek out
so many helpful information right here in the publish,
we’d like develop more strategies on this regard, thank you for
sharing. . . . . .