باتور مبارز
در جامعهی سنتي افغانستان زنان سرنوشت غمبار و تراژيكی دارند. زنان را به نام خودشان نميشناسند و هويت زن در جامعه وابسته به مرد خانواده است و همگي از بردن نام و نشان زن به عنوان شريك زندگي، مادر و خواهر عار و ترس دارند و او را ناموس (تابو) ميخوانند. به همين خاطر، زن تحت عنوان سياسر، مادر اشتوكا، عاجزه و… نام گرفته ميشود. با اين پنداشتها، جايگاه زن در خانواده و جامعه ارزشگذاري ميشود و اگر سخن از احترام و ارزشگذاري به زن باشد، تنها از همين ديدگاه «تابوساز» به زن حرمت گزارده ميشود، يعني تلاش ميشود كه محرميت و محدويت مطلق را بر رفتار و عمل زنان وضع شود و آنها را در كنج اتاق، كنار ديگدان، آتش و دود جايگاه ميدهند و حق انتخاب را براي چگونه زيستن و بودنشان از آنها ميگيرند. بر همين اساس، تا هنوز ارزشگذاري همسان و همانند زن با مرد در جامعهی افغانستاني به عنوان يك موضوع ارزشي شكل نگرفته است. اين مسأله ريشههاي عميق در باورهاي فرهنگي و اعتقادي ما دارد كه به تأسي از همين باورها، ساختار نابرابر و غيرعادلانه را در مناسبات ميان زن و مرد جامعه ايجاد شده است كه به سادهترين واژه و اعتراف، آن را نظام «مردسالار» ميخوانيم.
در نظام مردسالار، تنها مرد از شايستگي، دانايي و خردورزي بالايي برخوردار ميشود و حق تصميمگيري به دست اوست و به زن به ديدهي ملكيت مرد برخورد ميشود. با همين پندار، زن در جامعهی ما محكوم به خشونت و حقكشي است. خشونت بر زن در جريان سال گذشته افزايش يافته است. براساس گزارش كميسيون مستقل حقوق بشر، در سال گذشته (1392) 4154 مورد خشونت عليه زنان در كميسيون به ثبت رسيدهاند. اين ارقام نشان داده است كه خشونت عليه زنان نسبت به سالهاي گذشته 24 درصد افزايش داشته است.
اگر علل افزايش خشونت را به بررسي بگيريم، ضمن اينكه ميتوان صراحت داد كه وجود نهادهاي مدافع حقوق بشري و حمايت كنندهی حقوق زنان و رشد ميزان آگاهي زنان از حقوقشان، ميتوانند در ثبت بيشتر وقايع خشونت عليه زنان مؤثر باشند؛ اما در مورد افزايش روبهرشد موارد خشونت عليه زنان در اين دو سال ميتوان از غفلت و بيتوجهي دولت و رويكرد محافظهكارانهي نهادهاي مسئولی چون كميسيون حقوق بشر و سازمانهاي مدافع حقوق زنان در عدم پيگيري و رسيدگي قانوني به موارد خشونت عليه زنان يادآور شد.
در يك یا دو سال گذشته موارد بسيار تكان دهندهی خشونت عليه زنان در كشور به وقوع پيوسته است كه ميتوان به تطبيق حكم شلاق بر صابره در غزني و قتل شكيلا در باميان و بريده شدن لبان خانم ستاره در هرات و تيرباران شدن دو جوان دختر و پسر در ولايت بغلان اشاره كرد، كه هيچكدام از اين موارد خشونت، به طور جدي از طرف دولت و مراجع قضايي دنبال نشدهاند و حتا مقامهای مسئول دولتي با سهلانگاري از مسئوليتشان، با آنكه ميتوانستند مجرمان را گرفتار و مورد دادخواهي قرار دهند، با بنيش سنتي و زنستيزانه از وظيفهيشان شانه خالي نمودهاند يا در مواردي نيروهاي امنيتي با غفلتگري نتوانستهاند عاملان خشونت عليه زنان را دستگير كنند. همچنين كميسيون مستقل حقوق بشر در مواردي بعضي از پروندههاي خشونت عليه زنان را ناديده گرفته است و به عنوان يك نهاد ناظر بر تطبيق و پيگیري مجازات متهمان و مجرمان، جديت لازم را نداشته است و به اين صورت به فراموشي و خوابيدن پروندهها كمك نموده است. از جمله در مورد قضيهی صابره كه دو سال پيش توسط ملاهاي محل در ولسوالي جاغوري ولايت غزني مورد محاكمهی غيررسمي و غیرقانوني قرار گرفت؛ عاملان آن از سر ملاحظهانديشي محافظهكارانه و متأثر از قدرت نفوذ ملاها و چهرههاي بانفوذ محلي، توسطه نهادهاي قضايي مورد پيگرد و دادخواهي جدي قرار نگرفتهاند و حتا تا هنوز به آن رسيدگي ابتدايي هم نشده است و مدافعان حقوق زنان و كميسون مستقل حقوق بشر هم پس از خوابيدن موضوع در رسانهها، در خصوص رسيدگي به پروندهی مذكور همكاري جدي را نكردهاند. هم چنين از دستگيري شوهر ستاره كه لب وي توسط شوهرش بريده شد، خبري نيست و چندين مورد خشونت ديگر كه در بغلان و جاهای دیگر اتفاق افتادند، به صورت جدي از طرف دولت پیگیری نشدهاند. به اين خاطر، خشونت عليه زنان افزايش يافته و هر روز اين سناريوي تراژيك تكرار ميشود. در تازهترين مورد، چند روز پيش يك دختر از ولسوالي تاله و برفك ولايت بغلان كه به علت اختلاف با نامزدش مجبور به ترك منزل ميشود و به رياست امور زنان آن ولايت پناه ميگيرد، با برگشت رضايتمندانه به سوي منزلش، در مسير راه توسط افراد نامعلوم تيرباران و به قتل ميرسد. به همين علت است كه ولايت بغلان به كشتارگاه زنان و محل مصئون براي قاتلان و عاملان خشونت عليه زنان تبديل شده است.
تكرار خشونت عليه زنان، عوامل و پنداشتهاي زمينهساز آن
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
