هادی دریابی
در باب وزارت تحصیلات خالی هرچه بنویسم، نمیتوانم دَینم را نسبت به این مرجع فکرسازی ادا کنم. من پیش از اینکه خیلی عاشق درس و تحصیل و تفکر باشم، عاشق فوتبالم! اصلاً من از بچگی عاشق فوتبال بودهام. یادم است، یکبار همین عشق فوتبال نهاده شده در بدنم، باعث شد آنقدر لت شوم که تا یک هفته نمیتوانستم جز لغو فوتبال فکر کنم (دلیل لت خوردن من و فکر لغو فوتبال، این بود که از خانه مرا دنبال نعناع و نیشپیاز فرستاده بودند، اما من در مسیر راه گرفتار جنون بیش از حد فوتبالی خویش شدم و با پسران مادر آمنه، تا شام فوتبال کردم. بعدش که شام شده بود و من از کسی شنیده بودم که شام بازارها بسته میشود و بچههای خردسال نباید سرشام دنبال سودا به بازار بروند، میگفتند که در مسیر راه یک رقم آدم پیدا میشود که جیب آدم را خالی میکند و خود آدم را چیمقو (چندک) میگیرد، من هم دست خالی به خانه برگشتم و…) بعد از یک هفته این جریان را با کاپیتان قریه قصه کردم. کاپیتان ما مصطفی مارادونا نام داشت. مصطفی به من دستور داد که خر نشوم! در آن زمان خرشدن به معنای این بود که تصمیم بگیری فوتبال را لغو کنی. او گفت، تو میتوانی بهجای خرشدن، گاو شوی. گاو شدن به این معنا بود که خودت شخصاً فوتبال را ترک میکردی! اما یادش بهخیر دنیاي خردسالی، عجب دنیایی بود بهخدا! خیلیها خر میشدند، بعد از چندروز گاو میشدند، باز هم میآمدند فوتبالیست میشدند! هر روز که میگذشت، از این خر و گاو شدنها میکاست. حالا من گزارش دارم که بچهها تیم تشکیل داده و برای بهتر و جدی بازی کردن، هر روز مبلغ معینی جمعآوری کرده و به شکل جام بازی میکنند.
میخواستم در باب وزارت تحصیلات خالی بنویسم، اما میبینید که یک دفعه اسیر خاطرات دوران بچگی شدم. این مشکل چندبار برایم پیش شده؛ پارسال در روز معلم قرار بود در وصف معلم مقاله بخوانم، در جریان خواندن مقاله، گرداننده آمد و مایک را از دستم گرفت و از حضار بابت سهم دادن به بنده، معذرت خواست. ازش پرسیدم که چرا؟ مگر من چهکار کردهام؟ در گوشم گفت که ببخشی آقا! امروز روز معلم است، نه روز آزمایش کلاهکهای هستهای در کرهی شمالی! شما بهتر است این مقالهی هستهای خویش را برای سایت فارسی بیبیسی بفرستید! خوب، از این حرفها میگذریم!…
وزارت تحصیلات خالی اخیراً ابراز داشته که حل مشکل کانکور و لشکر بینتیجههای کانکور فقط و فقط با لغو امتحان ورودی کانکور امکانپذیر است (چقدر شبیه من فکر میکنند این وزیران؛ من هم دوست داشتم فوتبال را لغو کنم). براساس این طرح، دانشآموزانی وارد دانشگاههای کشور خواهند شد که در سه سال اخیر دوران مکتب نمرات بهتری داشته باشند. این طرح رد شده، اما یک نکته یاد مجلس نمایندگان رفته که به وزارت تحصیلات خالی گوشزد کند. این نکته را که میخواهم به عرض برسانم، یک نکتهی علمی-شرعی و تاریخی است، نه اینکه مثل طرح سهمیهبندی کانکور یا مثل طرح جدید وزارت تحصیلات خالی، از شکم کسی برآمده باشد. نکته این است که دستکم 500 دانشمند گفته که آزموده را آزمودن خطاست! یعنی وقتی جناب وزیر صاحب را در دادن طرح آزمودید، دیگر نیازمایید! ما که فضل خدا احمق نیستیم. احمق به کسی گفته میشود که طرح سهمیهبندی کانکور را از یاد برده باشد! مجلس نمایندگان در کنار اینکه یکی از وظایفش اخراج رمضان بشردوست از صحن مجلس است، این وظیفه را نیز دارد که وزیران سهمبندی شده را نیز از کابینه بیرون بکنند! البته من ادعا ندارم که باور آقای وزیر تحصیلات خالی غلط است. ممکن درست باشد، اما این ناخنهای من هی تلاش میکنند بنویسند که آقای وزیر! برای تسکین درد بینتیجهها بهتر بود پنادول توصیه میکردی! تمام داکتران این کار را میکنند، تو هم بکن! مگر زمانی که از مؤسسهی تحصیلی خوشنام و نشان ما، یعنی مؤسسهی تحصیلات عالی آریا دیدن میکردی، نتوانستی همینقدر یاد بگیری؟! (باور کنید این مؤسسه هم مارا دیوانه کرده است). آقای وزیر! اگر نمیتوانی بر مشکل کانکور فایق شوی، بهتر است وزارت را خالی کنی تا بنده بیایم حل کنم! من در حل کردن استعداد عجیبی دارم! اصلاً ضرورت نیست که بنده وزیر شوم و این مسئله را حل کنم. پیشنهاد میکنم برای حل مشکل کانکور، اصلاً کل وزارت تحصیلات عالی را لغو کنیم! بهخدا سگ این پیشنهاد از طرح سهمیهبندی کانکور و طرح فعلی(لغو کانکور) بهتر است! نه تو به عنوان وزیر درد درست وزارت کردن را میکشی و نه سالانه هزاران نفر مجبورند بینتیجه بمانند!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
