بررسی هزینه‌‌های جنگ و صلح در افغانستان

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.
  • وار آن دِ راکس ـ جاناتان شرودن

در دوازدهم ماه مارچ، ایالات متحده و طالبان طولانی‌ترین دور مذاکرات خود را به پایان رساندند. پس از 16 روز مذاکره، زلمی خلیل‌زاد نماینده‌ی ویژه‌ی ایالات متحده برای مصالحه‌ی افغانستان در توئیتی نوشت: «صلح مستلزم توافق روی چهار مسئله است: تضمین‌هایی برای مبارزه با تروریسم، خروج نیروها، گفت‌‌وگوی بین‌الافغانی و آتش‌بس فراگیر… ما در حال حاضر روی «پیش‌نویس» دو مورد اول توافق کرده‌ایم.» با توجه به این‌که دو طرف قبلا تنها «توافق اصولی» کرده بودند، این پیشرفت مثبتی است. گام بعدی دو طرف این است که با تصمیم‌گیران مشورت کنند و تأیید آن‌ها را برای نهایی‌کردن پیش‌نویس توافق‌نامه بگیرند. این امر احتمالا راه را برای گفت‌وگوهای مستقیم میان طالبان و دولت افغانستان برای رسیدگی به دو مسئله باقی‌مانده هموار می‌کند.

با این‌که تلاش‌های فراوانی برای مذاکره در طول جنگ در افغانستان صورت گرفته است، اما این مذاکرات از یک‌سو تا کنون بیش‌ترین پیشرفت را حاصل کرده و از سوی دیگر، بیش‌ترین نگرانی و فشار را نیز ایجاد کرده است. برخی از نگرانی‌ها در خصوص این مذاکرات برخاسته از نگرانی‌های مشروع مانند حقوق زنان و اقلیت‌ها است؛ نگرانی‌هایی که طالبان گاه‌گداری تلاش کرده‌اند از شدت آن‌ها بکاهند. با این‌حال، بیانیه‌ی طالبان در گفت‌وگوهای اخیر مسکو درباره‌ی حقوق زنان در بهترین حالت مبهم بود و این ابهام باعث شده است بعضی‌ها آن را به عنوان نشانه‌ی موضع سخت‌گیرانه‌‌ی این گروه در مورد این مسئله یعنی حقوق زنان تفسیر کنند. در واقع گزارش اخیر سی‌ان‌ان از مناطق تحت کنترل طالبان بر برخی از شدیدترین نگرانی‌ها و ترس‌های این منتقدین مهر تأیید می‌گذارد.

سایر نگرانی‌ها برخاسته از این واقعیت است که تا کنون، دولت افغانستان در این مذاکرات شامل نبوده است و روشن است که دولت رییس‌جمهور اشرف غنی احساس محرومیت و بدگمانی می‌کند. به عنوان مثال، حمدالله محب مشاور امنیت ملی غنی اخیرا به تعدادی از روزنامه‌نگاران گفته است که او نگران این است که ایالات متحده دارد افغانستان را «می‌فروشد» و خلیل‌زاد با این نیت مذاکره می‌کند که خودش را به عنوان رهبر دولت جدید به قدرت برساند. پس از آن، وزارت امور خارجه‌ی ایالات متحده از محب به طور خصوصی خواست تا به خاطر اظهاراتش عذرخواهی کند. محب ظاهرا حاضر به عذرخواهی نشده است و این امر دولت ترمپ را واداشته تا ارتباطاتش را با وی متوقف کند.

با این‌حال، دیگران نگران این هستند که ایالات متحده در این مذاکرات بیش از حد و پیش از وقت به طالبان راه می‌دهد. به عنوان مثال بعضی‌ها استدلال کرده‌اند که واشنگتن با تن دادن به درخواست طالبان برای زمان‌بندی خروج نیروهای نظامی قبل از نشستن این گروه با دولت افغانستان، اهرم فشارش را برباد داده است. یا بدتر از آن، ایالات متحده با دنبال‌کردن رویکرد «وقفه‌ی مناسب» بین پایان جنگ و فروپاشی اجتناب‌ناپذیر دولت در کابل، دارد کاری را تکرار می‌کند که در مورد جنگ ویتنام انجام داد.

دلایل زیادی برای همه‌ی این نگرانی‌ها وجود دارد؛ نگرانی‌هایی که بعضا مشروع و برخاسته از ترس‌ شخصی و واقعی مردمی است که احتمالا به طور مستقیم (و شاید مظلومانه) از نتایج این گفت‌وگوها متأثر می‌شوند. همچنین برخی از این نگرانی‌ها برخاسته از ترس از دست‌دادن قدرت، اعتبار و یا مجراهای ثروت کسان و گروهی است که از اقتصاد جنگی سود می‌برند؛ گروهی که به مرز افغانستان محدود نیست و نگرانی‌هایی هم وجود دارد که برخاسته از جهل، باورهای غیرتاریخی و پارانویای آشکار است.

یکی از جنبه‌های این مذاکرات که به نظر می‌رسد به آن پرداخته نشده است، بحث در هزینه‌های مداوم جنگ در برابر هزینه‌های صلح است. به عبارت دیگر، ارایه و تشریح بی‌طرفانه‌ی این‌که اگر این گفت‌وگوها شکست بخورد یعنی چه و اگر موفق شود یعنی چه. در حالی‌که چنین بحثی به صورت اجتناب‌ناپذیری با چالش‌های فراوان همراه است ـ از این جهت که هیچ راهی برای محاسبه‌ی چنین هزینه‌هایی با دقت مطلق وجود ندارد ـ با این حال باید ادامه دهیم و ببینیم که چه می‌توانیم بیاموزیم.

بگذارید با هزینه‌ی جنگ و به‌ویژه دو ملموس‌ترین آن‌ها یعنی هزینه‌ی انسانی و اقتصادی آن آغاز کنیم. تعداد پرسنل ایالات متحده و شرکای ائتلافی‌اش که این‌روزها در این جنگ کشته می‌شوند نسبتا اندک است. به عنوان مثال تعداد مجموعی پرسنل غیرنظامی ارتش ایالات متحده و وزارت دفاع که از سال 2014 تا کنون کشته شده‌اند، به 64 نفر می‌رسد. اما هزینه‌ی انسانی در میان افغان‌ها به مراتب بیشتر است. به عنوان مثال، یوناما تلفات غیرنظامی این جنگ را در دهه‌ی گذشته ثبت کرده است. از سال 2014 تا کنون، تعداد غیرنظامیان کشته‌شده [به طور میانگین] در هر سال حدود 3600 نفر بوده است. دلیل چندانی وجود ندارد که فکر کنیم اگر جنگ همین‌طور ادامه یابد، تعداد مجموعی تلفات سال 2019 می‌تواند کمتر از این باشد. در رابطه به تلفات نیروهای امنیتی افغانستان، نه ایالات متحده و نه دولت افغانستان بیش از این آمار رسمی را منتشر نمی‌کنند اما می‌توان این ارقام را برآورد کرد. به عنوان مثال، گزارش‌های نیویورک تایمز از آمار تلفات هفتگی (کاری که نیویورک تایمز از اکتبر سال گذشته شروع کرده است) نشان می‌دهد که ما دست‌کم مرگ 4 هزار نیروی طرف‌دار دولت افغانستان را در سال 2019 انتظار داشته باشیم. با این‌حال با توجه به اظهارات اخیر غنی و دولت افغانستان، دلایلی وجود دارد که باور کنیم این تعداد تا 11 هزار و یا بیشتر از آن افزایش می‌یابد.

طالبان نیز آمار تلفات خود را منتشر نمی‌کنند، اما اعلامیه‌ی مطبوعاتی اخیر پس از اعزام کندک رنجر اشاره به این دارد که بیش از 1900 جنگ‌جوی طالبان در جریان مأموریت چهارماهه‌ی این واحد کشته و یا دستگیر شده‌اند. بیایید فرض کنیم که این ادعا دقیق است و اکثریت قریب به اتفاق این طالبان (مثلا 90 درصد و یا حدود 1700 تن آن‌ها) کشته شده‌اند. و فرض کنیم که در طول سال آینده نیز معیار همین باشد. براساس این سنجش، تعداد تقریبی نیروهای طالبان که فقط در سال آینده در نتیجه‌ی مأموریت مبارزه با تروریسم ایالات متحده کشته خواهند شد، به 5 هزار نفر خواهد رسید. اگر فرض کنیم که حداقل همین تعداد توسط ارتش، پولیس و نیروهای عملیات ویژه‌ی افغانستان کشته شوند، به این نتیجه‌ی تقریبی می‌رسیم که ممکن است در طی سال آینده حدود 10 هزار جنگ‌جوی طالبان کشته شوند.

با توجه به این برآوردها و ارقام حاصله از آن، ممکن است پیش‌بینی این باشد که تعداد کل تلفات ناشی از جنگ در سال 2019 شاید به 17 تا 25 هزار نفر برسد. این در واقع موجب افزایش 12 تا 17 درصدی کل تلفات این جنگ (حدود 147 هزار نفر براساس پروژه‌ی «هزینه‌ی جنگ» دانشگاه براون) خواهد شد. این در حالی است که ما از کسانی که توسط جنگ زخمی و یا آواره می‌شوند، سخن نزده‌ایم. تعداد زخمی‌ها و آوارگان احتمالا چند برابر تلفات خواهد بود.

از لحاظ هزینه‌ی اقتصادی، یک مقام ارشد پنتاگون گفته است که جنگ افغانستان در سال گذشته 45 میلیارد دالر برای ایالات متحده هزینه برداشته است که شامل 5 میلیارد برای نیروهای امنیتی افغانستان، 13 میلیارد برای هزینه‌های عملیاتی ارتش ایالات متحده، 570 میلیون برای کمک‌های اقتصادی و سایر هزینه‌ها مانند تدارکات می‌شود. این رقم شامل هزینه‌های ائتلاف بین‌المللی و دولت افغانستان نمی‌شود؛ هزینه‌هایی که شاید به چندین میلیارد دالر و بیش‌تر از آن برسد. این رقم صرفا هزینه‌های مستقیم است و هزینه‌های اقتصادی کلان افغانستان، منطقه و تمام کشورهای درگیر در این جنگ را در بر نمی‌گیرد.

هزینه‌ی صلح چه خواهد بود؟

محاسبه‌‌ی هزینه‌های صلح دشوارتر از جنگ است، زیرا صلح هنوز یک سناریوی فرضی برای افغانستان است و بنابراین اطلاعات و داده‌های تجربی در دسترس نیست. اما بیایید تلاش خودمان را بکنیم. با این‌که خوب است فرض کنیم که تلفات جنگ به صفر می‌رسد اما همان‌طور که قبلا در موردش بحث کردم، مأموریت مبارزه با تروریسم علیه دولت اسلامی و القاعده در افغانستان، چه توسط امریکایی‌ها انجام شود چه توسط افغان‌ها، هنوز الزاماتی به همراه دارد و بنابراین، احتمال این وجود دارد که تا از بین رفتن تهدیدات این گروه‌ها، در نتیجه‌ی این مأموریت صدها نفر هر ساله جان خود را از دست دهند. به همین ترتیب، خوب است که فرض کنیم هزینه‌های جنگ به صفر می‌رسد اما در این‌جا نیز الزامات باقی‌مانده‌ای وجود دارد. شاید 2 میلیارد دالر یا بیش‌تر در هر سال برای پشتیبانی مستمر از نیروهای امنیتی افغانستان و مبالغ قابل‌توجه اضافی دیگر برای کمک‌های توسعه‌ای، برنامه‌های اسکان مجدد مهاجران و برنامه‌ها برای رفع بسیج و ادغام مجدد جنگ‌جویان شورشی نیاز باشد.

البته جنگ و صلح تعدادی هزینه‌های ناملموس نیز به همراه دارند. این‌که افغانستان در کانون توجه امریکا برای اهداف استراتژیک و عملیاتی‌اش در قبال دولت‌های مخالف مانند چین و روسیه قرار گرفته است، از جمله هزینه‌های ناملموس جنگ است. هزینه‌های ناملموس صلح شاید شامل برخی از حقوق و آزادی‌هایی شود که زنان و اقلیت‌های افغانستان در نزدیک به 20 سال گذشته از آن برخوردار بوده‌اند. این هزینه‌ها شاید شامل از دست‌رفتن بخشی از قدرت و ثروتی باشد که بعضی از نخبگان افغانستان در نتیجه‌ی اقتصاد جنگی به دست آورده‌اند.

پس ما چه چیزی می‌توانیم از این مقایسه‌ی تقریبی هزینه‌های جنگ و صلح در افغانستان بیاموزیم؟ سه نکته به ذهن من خطور می‌کند. اول، براساس محاسبات فوق، هزینه‌های مداوم نپرداختن به گفت‌وگوی بین‌الافغانی و آتش‌بس فراگیر، هم از لحاظ انسانی (که هر روز نزدیک به 45 تا 70 نفر کشته می‌شوند) و از هم از لحاظ اقتصادی (که حدود 135 میلیون دالر در روز صرف مصارف جنگ می‌شود) قابل ملاحظه و چشم‌گیر است. هرکسی که فوریت و ضرورت شدید به این مذاکرات را زیر سوال می‌برد، باید این ارقام را در ذهن داشته باشد.

دوم، هزینه‌های جنگ شدیدا دو لایه است: در حالی‌که واشنگتن اکثر هزینه‌های مالی را پرداخت می‌کند، افغان‌ها (چه با دولت چه در برابر دولت) اکثر هزینه‌های انسانی را پرداخت می‌کنند. درک و به رسمیت‌شناختن این مسئله مهم است، زیرا به روشن‌شدن این که چرا دولت ایالات متحده مایل به پذیرفتن خواست طالبان مبنی بر مذاکرات مستقیم با ایالات متحده و بعد مذاکره بین‌الافغانی، است، کمک می‌کند. چنین رویکردی ایالات متحده را قادر می‌سازد تا اول به هزینه‌هایش بپردازد ـ تا مصارفش را در افغانستان (از طریق خروج نیروهای نظامی) به حداقل برساند و در عین‌حال خطر یک یازده سپتامبر دیگر را (از طریق ضمانت قابل تأیید طالبان مبنی بر این‌که از تبدیل‌شدن دوباره‌ی افغانستان به «لانه‌ی امن» جلوگیری می‌کند) به حداقل برساند. توالی این مسائل به گونه‌ای است که هزینه‌های افغان‌ها ـ هم هزینه‌های انسانی فعلی و هم هزینه‌های ناشی از معاهده‌ی صلح ـ پس از هزینه‌های ایالات متحده مورد رسیدگی قرار گیرد. این امر به وضوح روی بسیاری از افغان‌ها تأثیر قابل‌توجهی می‌گذارد و باعث ایجاد حس خصومت در میان امثال محب نسبت به رویکرد امریکا می‌شود. اما لازم به ذکر است که این رویکرد با منافع استراتژیک ایالات متحده در افغانستان و نیز دیدگاه سیاست خارجی «اول امریکا»ی دولت ترمپ سازگار است و بنابراین بعید است که تغییر کند.

سوم، در حالی‌که رسیدن به توافق صلح به معنای صرفه‌جویی در هزینه‌های چشم‌گیری برای ایالات متحده خواهد بود، اما برای دولت افغانستان افزایش چشم‌گیری را در هزینه‌های کوتاه مدت به همراه خواهد داشت. برخی از این هزینه‌ها ناشی از کاهش کمک‌های کلی حامیان خارجی افغانستان خواهد بود، برخی ناشی از نیاز به ایجاد اشتغال برای جنگ‌جویان خلع سلاح‌شده‌ی طالبان و نیروهای امنیتی افغانستان و برخی هم ناشی از بازگشت احتمالی هزاران ـ اگر نه میلیون‌ها ـ پناهنده‌ی افغان از پاکستان، ایران و سایر کشورها خواهد بود.

محب در همان جمعی که انگیزه‌های خلیل‌زاد را زیر سوال برد، گفت: «وظیفه‌ی ما [افغان‌ها] نیست که منافع ملی امریکا را تعیین و تجویز کنیم. چیزی که ما نمی‌پذیریم خیانت به ما است.» با این‌که درک این نوع ناامیدی و سرخوردگی آسان است، اما بررسی هزینه‌های جنگ و صلح روشن می‌سازد که ایالات متحده به دولت افغانستان خیانت نمی‌کند. بلکه در ابتدا به دنبال منافع ملی و کاهش هزینه‌هایش است و بعد با نیت مشخص به دنبال رسیدگی به هزینه‌های افغان‌ها است. دولت افغانستان به جای شکایت از این وضعیت ـ وضعیتی که دولت افغانستان هیچ کنترلی روی آن ندارد و از نفوذ اندکی برخوردار است ـ بهتر است آماده شود تا سریعا در مرحله‌ی دوم مذاکرات به منافع و هزینه‌های خودش بپردازد. با توجه به هزینه‌های انسانی و اقتصادی مداوم این جنگ، تنها می‌توانیم دعا کنیم که این مرحله به زودی آغاز شود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه