بخش چهارم
حسین رهیاب (بلخی)
[email protected]
زاویهی دید
در آثار امین از دو زاویهی دید استفاده شده است: 1- اول شخص که شامل داستانهای «من گمشده»، «سوء ظن» و «جنون رقصیدن» میشود. 2- سوم شخص که شامل بقیهی آثار است. در سه مورد اول، نویسنده بهجا از اول شخص استفاده کرده است و خوب بود که داستان «خرید کودکانه» نیز با همین زاویهی دید نوشته میشد. اما در بقیهی داستانها، که زاویهی دید سوم شخص است، به طور کلی شاهد یک دانای کل همهفن حریف و آگاه هستیم، در حالیکه در داستان امروز جایی برای چنین چیزها وجود ندارد و معمولا سوم شخص بسیار محدودتر از آن چیزی است که امین به آن پرداخته است. بهتر است در این موارد نویسنده خود را کنترول کرده و کمتر وارد داستان شده و به دهان آنها حرف بگذارد.
گفتوگو
من در تعجبم که چرا «دیالوگ» در آثار نویسنده دیده نمیشود؟ دیالوگ نقش بسیاری در داستان داشته و در پیشبرد و پرداخت آن شاهکار میکند. باید نویسنده تلاش کند تا از این ابزار مفید و ساده نهایت بهره را ببرد، که متأسفانه اصلا چنین نیست و به نظر میرسد که نویسنده با دیالوگ دشمنی دیرینه دارد. چند مورد جزئی موجود نیز دیالوگ به حساب نمیآیند تا چه رسد به اینکه در داستان نقش هم داشته باشند.
نثر داستانی
نثر در داستان، از اهمیت و ارزش زیادی برخوردار است و هرچه نثر داستان، قویتر و پختهتر باشد، نشان دهندهی زبردستی، تسلط، مهارت و چیرهدستی نویسنده در کار خودش است. از طرفی، هر داستان نثر ویژه و خاص خودش را میطلبد، یعنی داستان کودک به نثر کودکانه نیازمند است، داستان حادثهای به نثر حادثهای، داستان احساسی به نثر احساسی و… از سوی دیگر، کلمات به کار رفته در هر داستان، باید کاملا حساب شده و بهجا انتخاب و گزینش شوند، در حدی که امکان تعویض کلمهی به کار رفته با کلمهی هممعنا و مشابه وجود نداشته باشد.
نمونههایی از نثر داستانی امین:
«بیشتر اوقات هنگام گرسنگی سعی میکنم خود را در ذهنم مجسم کنم. آخرین تصویری را که در آیینه مشاهده کرده بودم را خوب به یاد دارم. هیچشباهتی به من نداشت. میخواستم خودم را در آیینه پیدا کنم، ولی به جز یک سلسله خطوطه نامشخص و ساده که به رنگ سیاه و سفید بودند، چیز دیگری در ذهنم تداعی نمیشد».
«امروز خوب شروع شده بود. پول سیاه را محکم در دستان خود میفشرد. کمی گرم شد و بعد خرامان خرامان رفت تا دوباره به انتظار بنشیند. هر روز صبح زود لب جوي روبهروي دروازهی سبز بزرگ مينشست. باید همیشه پیش دروازههای بزرگ و نو میرفت. چیزهایی را که یاد گرفته بود، سعی میکرد دایماً تکرار کند. باید به همگی چسبید و گفت، گرسنه هستم. پدر و مادرم کشته شده و من یتیم ماندهام…»
«…اما حریفش جوان بود و عاصی. خون در رگهای حریفش در حال جوشش بود. بدون اینکه جوابی بدهد، خیزی برداشت و سوی خروسکی که تنها هنرش خوب جنگ کردن بود، حمله کرد. خروسک پنجشیری خود را کناری کشید. سعی کرد با خوردن چند شتل از کوره درنرود. بدنش را درد گرفته بود. چارهای نداشت؛ باید از خود دفاع میکرد. دیگر غیرتش به او اجازه نمیداد که میدان را ترک کند».
ارزیابی کلی:
متأسفانه در دنیای جدید که کامپیوتر جای کاغذ و قلم را از نویسنده گرفته و انترنت جای روزنامه و مجله را، قضاوت در مورد آثار و نگارش ادبی، تقریبا سخت و دشوار است و انسان نمیداند که آیا به نثر داستان چاپ شده در انترنت و ارسال شده توسط ایمیل اعتماد کند یا اینکه احتمالات دیگر را نیز در نظر گرفته و با احتیاط قضاوت نماید؟ بهترین نوع قضاوت، زمانی امکان دارد که نقاد از روی دستخط نویسنده، به نقد اثر بپردازد که معالاسف، در شرایط کنونی دشوار و حتا دور از واقعیت میباشد. پس بهتر است نقاد با احتیاط قدم بردارد، تا نقد هم منصفانه از کار دربیاید.
با توجه به نکتهی بالا، اعتقاد دارم که نثر امین، نثر کاملا داستانی است و این از خواندن همان سه مورد گزینش نیز بهخوبی برمیآید. نثر به گونهای است که خواننده را با خود بکشاند و با جریان داستان پیوند دهد. در هر مورد، نثر سبک ویژهی خود را دارد و همآهنگ با نوع داستان است. البته آنچه که ذکر شد، دلیل برنداشتن عیب و ایراد در آثار نیست؛ طبیعی است که هر اثری، هرچه قوی باشد، باز هم دارای عیب و نقص خواهد بود. اما همینکه نثر یک داستان با خود داستان همآهنگ باشد، دست نقاد از پشت بسته خواهد شد، ولی به امین و هر نویسندهی دیگری توصیه میشود که در جهت تقویت و پختگی نثر داستان نهایت تلاش خود را به کار گیرند. زیرا نثر قوی موجب میشود نویسنده در تمامی موضوعات نگارشی، از توانمندی ویژهای برخوردار شده و در زندگی از مواهب آن بهرهمند گردد.
نگارش ادبی
نگارش ادبی یک داستان یا اثر ادبی، زمانی میتواند مورد سنجش قرار گیرد، که اثر یا دستنویس باشد یا در جایی چاپ شده باشد، اما بررسی و قضاوت در بارهی یک اثر از جهت نگارشی، در حالیکه آن اثر از طریق فضای مجازی منتقل شده است، بهدور از همان احتیاط ذکر شدهی قبلی خواهد بود. به همین جهت، نگارنده ترجیح میدهد که آثار امین را از این مقوله مورد ارزیابی قرار ندهد.
توصیف داستانی
توصیف، یکی از عناصر مهم در پیشرفت داستان و انتقال مفاهیم آن به خواننده میباشد و به همین علت، هر نویسندهای مجبور است به گونهای از کارکرد آن استفاده نماید. اما در این قسمت هر نویسنده شگرد خاص خودش را دارد و از روش خود در توصیف داستان استفاده میکند. علاوه برآن، از آنجا که توصیف در داستان شامل بخشهای مختلف آن شده و دارای اجزای گوناگون میباشد، لاجرم نویسنده باید آگاه، قدرتمند و بسیار متبحر باشد تا بتواند توصیف را بهجا و متوازن به کار ببرد.
نمونههایی از توصیف نویسنده:
«به اندازهی یک کاسه آش شکمم به پشتم نزدیک شده بود. شکمم با همهی شکمها فرق دارد، نه قاری میکند و نه قوری. فقط هنگام گرسنگی باعث میشود که ذهنم خوب کار نکند. بیاختیار هنگام گرسنگی کنجی میافتم و به فکر فرومیروم. فکر که چه عرض کنم، بیشتر در توهمات است که غرق میشوم. همهی آدمها در مقابلم از ریخت میافتند و چهرهها مخدوش میشوند».
«بيشتر اوقات جفت زانوان خود را در بغل ميگرفت و سر خود را آرام بر روي آنها قرار ميداد. دوست داشت، اما نمیتوانست برای همیشه چشمهاي خود را بسته نگاه دارد. به محض بستن چشمها، کابوسهاي بيشماري به ذهنش هجوم ميآوردند و باعث برهم زدن آرامشش ميشدند. نميتوانست مدت زيادي چشمهايش را بسته نگه دارد».
«هوا سرد بود و ميلرزيد. نمیتوانست تعریف درستی از سردی داشته باشد، به همین خاطر، هیچوقت هم نتوانست از سردی گله کند. سعی میکرد همیشه به چهرهی آدمها خوب نگاه کند. کارش شده بود دردِ دل کردن و گفتن قصههای تلخ، و به کمین مینشست تا بتواند مهربانی از مردم شکار کند. تلاش میکرد که همهی تصویرها را خوب به ذهن بسپارد».
«خروس که پای خود را به سنین پختگی گذاشته بود، بدون توجه به دیگران و با هیچگونه هراسی، یک دور، دو دور، دور میدان چرخید، بعد نزدیک صاحب خود ایستاد و کمی خود را جابهجا کرد. چند مرتبه بالهای خود را برهم زد. مقداری سینهی خود را بیرون داد و بر نوک پنجههای خود ایستاد و یکی دو بار با صدای بلندی بسیار کوتاه و خلاصه شده اذان گفت. اذان گفتن خروسک باعث شد تعدادی سر ذوق بیایند و به تعریف و تمجید از خروسک کلنگی بپردازند».
«برای لحظاتی دستش را بر روی شانهی من گذاشت. کمی احساس سردی کردم، انگار خودش متوجه شد. سعی کرد خود را کوچکتر کند. اشتیاقش را میدیدم، اما نه برای تصاحب من، فکرش جای دیگری بود. جرقههای کنجکاوی باعث میشد در وجودم آتشی بهپا شود. شعلههای آتش بهپا شده لحظه به لحظه در حال زیاد شدن بود و داشت امانم را میبرید».
ارزیابی کلی:
توصیفهای نویسنده بدک نیستند؛ زیرا در نمونههایی که آوردیم، شاهد یک نوع تصویرسازی هستیم که موجب تحرک و پویایی داستان میشود. ولی آیا نویسنده نمیتواند بهتر از این به توصیف بپردازد؟ نویسنده قادر است از وسایل و ابزارهای دیگری نیز در توصیف داستان، یا اشخاص و مانند آن، استفاده نماید، ولی متأسفانه چنین نکرده است. «گفتوگو» یکی از بهترین ابزارهای موجود برای بهکارگیری توصیف در داستان است و بهتر است نویسندهای که میخواهد موفق باشد، سعی خود را در استفاده از آن به کار گیرد.
صحنهآرایی
صحنهآرایی در داستانهای «من گمشده»، «خرید کودکانه»، «خروسک پنجشیری»، «سوء ظن» و تا حدودی «بعد از دیدیآر» قابل تأمل است و میشود گفت که داستانی بوده و از آن بهخوبی استفاده شده است. در بقیهی آثار، از آنجا که سبک و سیاق داستانی در آنها مخدوش میباشد، مسئلهی صحنهآرایی نیز با تردید مواجه میشود. نویسنده بهتر است حتاالامکان، از کلمات کاربردیتر و غیرمستقیمتر در داستان استفاده نموده و بداند که به میان آوردن هیچ «کلمه»ای در داستان نباید بیهدف و بیمورد باشد، یعنی دقیقا مصداق سخن آن بزرگ که اگر در جایی از داستان تفنگی را به خواننده نشان دادید، حتما باید در طول داستان گلولهای از آن شلیک شود، تا نشان دادن تفنگ بیهوده نباشد.
ادامه دارد…
