نگاهی به آثار داستانی جوان پرتلاش، محمد امین فارسی
حسین رهیاب (بلخی)
[email protected]
بخش سوم
ارزیابی کلی:
تصور میکنم که نویسنده به طور کلی در شروع برخی از داستانها بسیار موفق، در برخی متوسط و در برخی نیز ضعیف عمل کرده است. اطمینان دارم اگر نویسنده بخواهد و تلاش کند، میتواند آغاز و شروع داستانها را بسیار قوی و جذاب بنگارد، چنانکه در چندنمونه بهخوبی درخشیده است. اما دلایل فراز و نشیب نویسنده در شروع این آثار شاید معلول عوامل زیر باشد: 1- جوان بودن و کمتجربگی نویسنده یا جدی نگرفتن داستان؛ 2- جدی ندانستن آغاز و شروع داستان؛ 3- کمکاری و سهلانگاری؛ 4- عدم دقت در نگارش؛ 5- عدم بازنویسی مجدد؛ 6- عدم بازی با کلمات و وررفتن با آنها؛ 7- نقد نشدن داستانها و…
سوژههای داستانی
اغلب داستانهای امین دارای موضوع اجتماعی بوده و سوژهی آنها برگرفته از مسایل عادی و روزمرهی زندگی مردم و با آنها آمیخته میباشد. امروزه یافتن سوژهی نو و جدید، محال و غیرممکن میباشد؛ زیرا همهی سوژهها توسط نویسندگان مورد بهرهبرداری قرار گرفته و به نگارش درآمده است و آنچه هم که در گزینش یک سوژه مهم است، نوع نگاه نویسنده به سوژه میشود و چیزی هم که موجب پدید آمدن آثار و نویسندگان جدید میشود، نه خود سوژه که همان نوع نگاه، پرداخت نو، نگاه نو، خلاقیت و… میباشد که اگر در اثری وجود داشته باشد و فردی خلاقیت ایجاد آن را داشته باشد، اثر، ویژگی ادبی و داستانی مییابد و به فرد نویسنده اطلاق میشود:
1- خلقت آدم: خلقت آدم سوژهی جدیدی نیست و قبلا توسط نویسندگان بسیاری به رشتهی تحریر درآمده است. نویسنده در این داستان کوشیده است که نگاه تازهای به خلقت انسان داشته و طرح نو دراندازد، اما کوشش نویسنده میتوانست بهجا باشد، اگر مسئلهی «حقارت زمین» سوژهی اصلی اثر قرار میداد. در حالی که در این نوشته سوژهی «خلقت» است و نه حقارت زمین. نویسنده میتوانست با مانور بیشتر و دستمایه قرار دادن آن، یک اثر کاملا نو و بدیع بیافریند، ولی با وجود مطرح شدن قضیه و نتیجهگیری نهایی، کلیت داستان به خلقت بیشتر عنایت دارد تا حقارت زمین. در آن صورت بهتر بود نویسنده عنوان داستان را «حقارت زمین» بگذارد و نه «خلقت آدم».
2- من گمشده: داستان «من گمشده» داستان خوبی است و قابل تأمل، و سوژهی آن با همهی تکراری بودن، تداعیگر یک «سرگشتگی درونی» است و نگاه عرفانی به ماجرا دارد. در این داستان نویسنده در پروش سوژه موفق عمل کرده و به آن ردای مناسبی پوشانده است. گرچه اگر کمی زحمت میکشید، میتوانست اصلا یک قبای نو بر تن آن کند.
3- لیلی و مجنون: لیلی و مجنون سوژهی عاشقانهی یک لیلی(!) و یک مجنون(!) است، همین و بس. نویسنده در این داستان فقط تلاش کرده تا دیدگاه خود یا نوع نگاه دیگران را در ارتباط با آن مطرح کرده و به نتیجهی دلخواه خود (که البته شعاری بیش نیست) برسد. متأسفانه این اثر از جهت سوژه، پرورش داستانی نداشته و علاوه بر تکراری بودن سوژه و موضوع، تکراری بودن نگاه و… نیز کاملا عریان است.
4- بعد از دیدیآر: بعد از دیدیآر داستان فرماندهی است که بعد از خلع سلاح گرفتار فقر شده و مجبور میشود برای تأمین زندگی به … روی آورد. در این داستان هم نگاه تازهای وجود ندارد، اما اینکه فرمانده گرفتار یک چنین فلاکتی میشود، میتواند برای خوانندگان ما نو باشد، وگرنه همهچیز تکراری و کهنه است.
5- خرید کودکانه: خرید کودکانه بیانگر سوژهی یک کودک بینوا است که هر روزه در شهر گدایی میکند و دوست دارد که خدایی را که مادرش در جوانی گم کرده است، بخرد و با خود به خانه ببرد، اما نمیداند که قیمت خدا چند است. در این داستان نویسنده از یک سوژهی کاملا کهنه، نگاه نوی ایجاد کرده و تحول جدیدی پدید میآورد.
6- خروسک پنجشیری: سوژهی داستان خروسک پنجشیری نیز با پرورش و تخیل نویسنده و آمیختگی آن با مسایل اطراف، بهخوبی تبدیل به یک سوژهی داستانی شده است.
7- سوء ظن: سوژهی داستان سوء ظن به زن و شوهری مربوط میشود که قبل از ازدواج، روابطی داشتهاند و اینک نیز مرد با دیگرانی ارتباط دارد. این نوع سوژههای عشقی که از مسایل متداول هر جامعه میباشد، در صورتی که پرداخت نوی داشته باشد، میتواند به «اثر داستانی» تبدیل شود، در حالی که در این اثر، به نظر نمیآید که نویسنده به آن از نگاه و منظر جدیدی پرداخته باشد. بهتر است نویسنده در این داستان نگاه خود را تغییر بدهد. پیشفرضهای ذهنی در مورد سوژهها، نویسنده را در دام خودش گرفتار کرده و مانع نوآوری و خلاقیت وی میشود.
8- جنون رقصیدن: در جنون رقصیدن نیز با مشکل بالا مواجه هستیم. در این داستان نیز خواننده با هیچنوع نوآوری در سوژهی داستان مواجه نمیشود؛ زیرا همان یتیمی است و مشکلات آن و فرزندان بیمادر و آمدن نامادری و حل نشدن مشکلات و خودکشی یا دیگرکشی. دقیقا همانند همهی نمونههایی که ممکن است زیاد شنیده باشیم و حتا دیده باشیم.
ارزیابی کلی:
اگر بخواهیم عملکرد نویسنده را در این بخش به صورت کلی و اجمالی مورد بررسی قرار دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که وی در پرورش برخی از سوژهها موفق و در برخی نیز ناموفق بوده است. تصور میکنم که دلیل عمدهی عدم موفقیت یک نویسنده در این مورد، چند عامل اساسی میباشد: 1- دخالت احساسات و به جوش آمدن آن در نویسنده؛ 2- اعمال سلیقهی شخصی و نظر فردی نویسنده و نه عمل داستانی او؛ 3- عدم پرورش ذهنی سوژه و کار کردن و بازی کردن با آن؛ 4- جدی نپنداشتن کار؛ 5- نوشتن آنی.
طرح داستانها
در آثار کلاسیک منظور از طرح، همان چهارستون اصلی یک اثر است که معمولا این طرح براساس روابط علت و معلولی بنا شده و به عناصر داستان قوام و اصالت میدهد. هرچه طرح قویتر باشد، داستان پختهتر خواهد بود. در داستان نو گرچه چیزی به نام چهارچوب اصلی وجود ندارد، اما بازهم ما شاهد رگههایی از آن مشخصه هستیم، وگرنه داستان شکل نخواهد گرفت. در آثار امین که همهی آنها داستان کلاسیک به حساب میآیند، لاجرم ما به دنبال طرح با مشصهی اصلی آن هستیم و اینجا است که کمی گرفتار مشکل میشویم:
1- خلقت آدم: در این داستان طرح مشخصی وجود ندارد؛ زیرا نویسنده به گونهای وارد داستان نشده است که قابلیت پرداختن به طرح را داشته باشد. حقیقت این است که این اثر قبل از آنکه داستان را در ذهن انسان تداعی کند، بیشتر در بردارندهی خصوصیات «افسانه» میباشد.
2- من گمشده: داستان من گمشده دارای طرح مشخص است، ولی نویسنده میتوانست از مسئلهی گرسنگی بهتر از این نیز استفاده نموده و به داستان هویت بیشتری ببخشد.
3- لیلی و مجنون: داستان لیلی و مجنون، دقیقا همان سیر خلقت آدم را دنبال میکند و هیچدلیل و منطقی بر آن حاکم نیست. گرچه ممکن است که در دنیای حقیقی این چنین باشد، اما یک نویسنده حق ندارد با موضوع به این مهمی این چنین رفتار نماید.
4- بعد از دیدیآر: در این داستان نیز طرح روال منطقی و پیچیدگی یک طرح داستانی را ندارد. آیا هرکسی که در آن وضعیت قرار گیرد، به همان سمت خواهد رفت؟ یا اینکه نویسنده علاقهمندانه او را به سمت دلخواهش روان کرده است؟
5- خرید کودکانه: دارای یک طرح منطقی است، اما نویسنده میتوانست آن را زیباتر پایهریزی نماید. خدای مادرش چگونه گم شده است؟ دروازهی سبز چیست یا مال کیست؟ درگیری برای چیست؟
6- خروسک پنجشیری: این داستان نیز دارای یک طرح قابل قبول میباشد، ولی به نظر میرسد که سوژهی داستان امکان پردازش بهتری دارد و میشد آن را به یک شاهکار بومی تبدیل کرد و نهایت دقت و ظرافت را در آن به کار برد.
7- سوء ظن: عیب سوء ظن علاوه بر نکات ذکر شدهی قبلی، در عدم پرداخت آن و دیدگاه سادهی نویسنده میباشد. این نوع آثار نباید فدای سهلانگاری موجود در ذهن نوسنده شوند. طرح داستان مقدارکی خام و نپخته است.
8- جنون رقصیدن: گرچه طرح در این داستان نیز با مشکل مواجه است، اما به طور کلی نویسنده آن را چنان با مقدمات داستانی عجین کرده است که تا حدودی آن نقص کمرنگ شده و به نظر نمیآید. این داستان با مشکلات داستان خرید کودکانه مواجه میباشد.
ارزیابی کلی:
در داستانهای امروزی و از نوع کلاسیک، نویسنده باید بعد از سوژه و آمادهسازی آن، به طرح داستان نگاه و توجه ویژهی داستان باشد و قبل از نگارش داستان، آن را بهخوبی در ذهن سبک و سنگین کند. ممکن است نویسنده دارای یک سوژهی عالی باشد، ولی طرح آن کشش لازم را نداشته و نتواند آن سوژه را تبدیل به یک داستان موفق نماید. طرح باید چهارچوب مشخص، منظم، منطقی، قابل قبول، هنری و داستانی بوده و قابلیت پذیرش سوژه و پرداخت آن را داشته باشد. طرح باید به داستان شکل و فرم مطلوب را بدهد و در خدمت تکنیک آن بوده و عناصر داستانی را بهراحتی در خود جای داده در میان آن عناصر حل شود و با این همه خود طرح اصلا به نظر نیامده و دیده نشود. با این اوصاف، باید اذعان کرد که در آثار امین سهلانگاریهای از این دست دیده میشوند و در کل به نظر میآید که نویسنده در حد نیاز به طرحهای داستانها توجه و دقت نکرده است.
ادامه دارد…
«گمشده» در غبار!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
