- فیر آبزرور-عباس فراسو
- ترجمه: شفق رحیمی
با یک پست فیسبوکی آغاز شد: « دیگر تحمل نمیکنم، هر کس جرأت دارد بیرون شود؛ در مسیر راه همراه می شویم.» در جریان یک ساعت، نیمهشب 20 عقرب، صدها نفر به جادهها ریختند و از موانع امنیتی عبور کردند تا به سوی ارگ ریاست جمهوری حرکت کنند. معترضان، به شمول تعداد زیاد زنان، نومید و خشمگین، خواهان پاسخ از سوی حکومت به حملات طالبان بر مناطق هزارهنشین در ولایات غزنی و ارزگان بودند. با تأسف، این تظاهرات با یک انفجار انتحاری در نزدیکی میدان پشتونستان کابل که داعش مسوولیت آن را به عهده گرفت، با 6 کشته و 20 زخمی پایان یافت.
بیش از دو هفته است که حملات بیوقفهی طالبان، که ابتدا بر ارزگان خاص و سپس بر ولسوالیهای جاغوری و مالستان، در انتهای جنوبغربی مناطق هزارهنشینِ افغانستان، ادامه دارد، و صدها کشته و زخمی به جا گذاشته و هزاران نفر را مجبور به فرار از خانههایشان کرده است. تعداد دقیق تلفات تا هنوز معلوم نیست، ولی دستکم 25 کماندوی ارتش ملی و 15 غیرنظامی در یک حملهی طالبان در اولین ساعات بیستم عقرب کشته شدند.
طالبان در چند هفتهی اخیر، با چرخش آشکار در استراتیژی خود، توجهشان را به هزارهجات – که توانسته بود تا اکنون امنترین منطقهی افغانستان بماند – معطوف کردهاند. جنگجویان طالب ابتدا به ولسوالی ارزگان خاص حمله کردند که تعداد زیادی کشته و زخمی به جا گذاشت و تعداد زیاد دیگر به ولسوالیهای همجوار بیجا شدند. آنها سپس به جاغوری و بعد از آن به مالستان حمله کردند. درخواستهای مردم محل برای کمک – مردمی که اسلحه و مردان جنگی کم داشتند – بهصورت وسیع {از طرف حکومت} نادیده گرفته شد.
طالبان بنابر دلایل متعدد بر مناطق هزارهنشین تمرکز کردهاند. نخست، میخواهند از این طریق دهلیزی به سوی شمال کشور باز کنند تا کنترل جغرافیایی و خطوط تأمیناتیشان را گسترش دهند. دوم، هزارهجات سالهاست که یکی از امنترین مناطق کشور باقی مانده، سطح دسترسی دختران به آموزش و سهمگیری زنان در امور اجتماعی-سیاسی بلند بوده است و طالبان میخواهند به این پیشرفتها پایان دهند. طالبان از چندین سال به اینسو بخشهای غربی هزارهجات را محاصره کرده بودند، که بر وضع امنیتی تأثیر گذاشته بود اما این حملات مستقیم موضوع متفاوتی است. سوم، مناطق هزارهنشین، نیروی دفاعی ندارند و حکومت امنیت چندانی فراهم نمیکند که این وضع این مناطق را در برابر طالبان آسیب پذیر میسازد.
این حملات نگرانیهای انسانی در هزارهجات را افزایش داده است. جادهها بسته است و دغدغهی اصلی بعد از امنیت، مسئلهی تأمین غذا و دیگر نیازهای اولیه است. طالبان سیستم ارتباطی را قطع کردهاند که به دشواریهای مردم افزوده و پیشرفت مردم در مسیر دموکراسی را که از سال 2001 به اینسو آغاز شده است، تهدید میکند.
«منازعهی قومی»
پس از حملات اولی، حکومت کابل برای چندین روز خاموش نشست. سرانجام وقتی دفتر رییس جمهور غنی به واقعهی ارزگان خاص واکنش نشان داد، حملهی طالبان بر هزارهها را «منازعهی قومی» توصیف کرد. با این حال، این بیانیهی رییس جمهور برای هزارهها به همان اندازه که تفرقهبرانگیز بود، خطرناک نیز بود. صورتبندی این جنگ به عنوان منازعهی قومی از یکسو در میان هزارهها و پشتونها در منطقه خصومت ایجاد میکند و از سوی دیگر حملات تروریستی را به سطح یک منازعهی محلی تقلیل میدهد.
پس از مواجهه با واکنشها، این بیانیه تغییر یافت و روز بعد آن عبارت مناقشهبرانگیز برداشته شد. غنی یک هیئت حقیقتیاب را نیز گماشت که از ارزگان دیدار کند تا مسئله را بررسی کرده و به شخص خودش گزارش دهد. اما اسدالله فلاح مشاور ریاست جمهوری در امور منازعات محلی، کسی که به عنوان رییس این هیئت گماشته شده بود، با بیان اینکه آنچه در ارزگان اتفاق میافتد «منازعهی قومی نیست» و آنهایی که چنین ادعا میکنند «در واقع به طالبان کمک میکنند تا امارت اسلامیشان را دوباره تأسیس کنند.» حرف او در واقع سرزنشی بود در برابر تعریف اولیهی غنی از جنگ ارزگان.
رییس اجرایی حکومت وحدت ملی، عبدالله عبدالله، نیز تعریف رییس جمهور از جنگ ارزگان را رد کرد. وقتی طالبان حمله به جاغوری را آغاز کردند، مردم غافلگیر شدند و حکومت در واکنش نشاندادن به آن بیاعتنا و بیمیل باقی ماند. پس از یک روز سکوت، بر اثر فشارهای روز افزون از سوی سیاسیون و فعالان هزاره، واحدی از نیروهای ارتش به ولسوالی اعزام شد. هرچند، در نبود حمایت بیشتر از سوی حکومت، این واحد مورد حملهی طالبان قرار گرفت و تنها در یک شب 25 تن آنها جان باختند، که منجر به این برداشت شایع شد که گویا امنیت در منطقه از بین رفته است.
در سالهای اخیر، طالبان نفوذشان به بخشهای شمالی افغانستان را افزایش دادهاند. ولایت قندز چندین بار به دست طالبان افتاد، که پس از آن شاهد حمله به شهر غزنی در ماه آگست امسال بودیم. در هردو مورد، حکومت نتوانست از حملات پیشگیری کند. این امر به طالبان فرصت داد تا حکومت را به چالش بکشد و در مذاکرات صلح موقف بالاتری داشته باشد. به رغم موقعیت استراتیژیک غزنی در فاصلهی 70 مایلی جنوب-غرب پایتخت، وقت زیادی را دربر گرفت تا غنی واکنش نشان بدهد. ناکامیهای حکومت پرسشهایی را در خصوص روندهای تصمیم گیری و اشتراکگذاری اطلاعات در درون حلقهی اصلی رییس جمهور، برانگیخته است.
این وضع نگرانیهایی را برانگیخته که آیا افراد دور و بر رییس جمهور غنی، که یک پشتون است، اوضاع را فارغ از پیشفرضهای قومی درک میکنند یا خیر. افغانستان دارای سیستمِ به شدت متمرکز است، به این معنا که رییس جمهور کسی است که تصامیم بزرگ را میگیرد. این سیستم تحت ادارهی غنی متمرکزتر و انحصاریتر شده، به نحوی که نشاندهندهی رهبری تکفردی است. به صورت مشخص، نهادهای امنیتی چون وزارت دفاع، شورای امنیت ملی و ریاست امنیت ملی تحت ادارهی هستهی اصلی کنترول قبیلهیی غنی قرار دارند.
در گذشته، فاش شد که برخی از همکاران نزدیک رییس جمهور غنی رفتارهای تبعیضآمیز با دیگر گروههای قومی دارند. در سپتامبر 2017، یادداشتی که از دفتر رییس جمهور درز کرد، موجی از اتهامات مبنی بر قومگرایی سیستماتیک را مطرح کرد. یادداشت مذکور اصرار میورزید که «تاجیکها و ازبیکهایی که کاملا تحت امر ما هستند به صورت سمبولیک مقرر شوند تا اینکه مردم فکر کنند همه اقوام در این جا نماینده دارند.» در نوامبر، یادداشت دیگری درز کرد که «منجر به جنجال و برانگیزی اتهامات جدیدی مبنی بر قوم گرایی سیستماتیک» در اداره غنی گردید.
انکار و نادیدهانگاری
برعلاوه، حلقهی درونی رییس جمهور تمایل به انکار گزارشهای خبرنگاران داخلی دارند و هرگاه رسانههای محلی موضوعاتی را پوشش میدهند که حکومت دوست ندارد، حکومت آن را پروپاگندای خارجی نامیده و انکار میکند. هرچند، آنها به گزارشهای رسانههای انگلیسیزبان، مشخصا گزارشهای رسانههای آمریکایی بسیار اهمیت قابل اند و پاسخ میدهند؛ زیرا به این که چگونه در غرب به تصویر کشیده میشوند، ارزش قایل اند. از همینرو، گزارشهای رسانههای افغانستان از حملات طالبان بر ارزگان و غزنی را معتبر نمیپندارند. بنابر همین دلیل رییس جمهور تصمیم گرفت تا هیئتی را تحت نام “حقیقتیاب” به ارزگان بفرستد.
ناکارآیی حکومت، بیاعتنایی و بحران رهبری فرصت بینظیری به طالبان داده است تا تسلطشان را گسترش دهند. آنها به حملاتشان به منظور تقویت موقف خود در گفتوگوهای صلح شدت بخشیده اند. هرچند، حکومت برای جنگیدن و حفاظت از مردمش بیمیل است. علاوه بر این، کابل در ایجاد یک اجماع منطقهیی بر علیه طالبان ناکام ماند. به عنوان مثال، واپسین گفتوگوها در مسکو، که در 9 نوامبر برگزار شد، به روند صلح در افغانستان کمک نمیکند؛ بلکه نمایشی برای نشاندادن نفوذ منطقهیی و دیپلماسی ماهرانهی روسها بود. از سوی دیگر، گفتوگوهای مذکور به طالبان در برابر نیروهای آمریکایی و افغان مشروعیت میدهد، که فقط به این گروه کمک میکند تا به خشونتهایش در سراسر کشور ادامه دهد.
صرفنظر از ابعاد وسیعتر بینالمللی جنگ در افغانستان، فقدان رهبری و ظرفیت در سطح استراتیژیک در حکومت، به وخامت اوضاع افزوده است. با توجه به پیشینهی قساوت طالبان بر علیه هزارهها، حملات اخیر پریشانیهایی را در سرتاسر این مناطق برانگیخته است. هزاره ها، به رغم ترس از حملات تروریستی بیشتر بر آنها، به عنوان گزینهی آخر، در نیمههای یک شب به جادهها ریختند تا نسبت به بیاعتنایی حکومت اعتراض کنند، صرفا به این دلیل که به بزرگترین ترسشان که همواره به صورتهای خشونتآمیز مستولی شده است، واکنش نشان داده باشند.
