تمیم عاصی، معاون اسبق وزارت دفاع ملی در امور استراتیژی و پالیسی و فعلا کاندید دوکتورا در مطالعات امنیتی و دفاعی در کالج شاهی لندن
ماراتون جنگ و صلح افغانستان هر دو به بنبست مواجه شده است. این بنبست آزاردهنده و رنجآور با بهای هنگفت جانی و مالی همراه است. شکست بنبست جنگی دشوار و پیچیده بوده اما بنبست صلح را شاید بتوانیم با مدیریت سالم، تدبیر و درایت بشکنیم. این درایت و تدبیر خواهان یک نقشهی راه، استراتیژی سه بعدی نظامی، دیپلوماتیک و حکومتداری خوب و یک گفتمان بینالافغانی به مالکیت و رهبری افغانها به کمک بازیگران منطقهیی و فرامنطقهیی است. اصول این صلح عزتمند باید ابتکار افغانها، مالکیت و رهبری افغانها از پروسهی صلح و گفتمان بینالافغانی باشد. اما برخورد پارتیزانی تعداد ادارات، آجندای گروهی و نبود یک اجماع و قاعدهی وسیع روی خطوط اساسی و خطوط سرخ صلح تا حال این روند را ناکام و یا هم در حد تماسها نگهداشته است. متاسفانه ماراتون جنگ و صلح افغانستان کدام برنده و قهرمان افسانهیی چون ماندیلا، گاندی، چرچیل، آیزنهاور و امثالهم نخواهد داشت و کسانیکه فکر میکنند با معاملههای کوچک جای در تاریخ افغانستان برای خود باز میکنند به اشتباه میروند. تنها برندهی هر نوع ماراتون جنگ و صلح در وضعیت فعلی امنیتی ـ نظامی افغانستان جنرالهای پاکستانی و همدستان شان، رهبران مدارس و احزاب افراطی پاکستان است و بس، چون صلح با انارشی سیاسی داخلی و موضع ضعیف نظامی در جبهات بهدست نمیآید.
صلح در تمامی جوامع پس از جنگ از یک موضع قوی نظامی و یا سیاسی یکی از طرفهای منازعه با تماسهای استخباراتی و امنیتی به شکل مخفی شروع شده و بعدا این تماسها مبدل به گفتوگوهای آشکار و با شروع اعلان آتشبس و مذاکرات و ادغامسازی سیاسی یکی از گروههای متخاصم از طریق پروسهی خلع سلاح و سهم دادن آنها در نظام سیاسی ختم میشود. تمام این روند را پروسهی صلح مینامند اما ما در افغانستان با وجود سالها سرمایهگذاری، چیزی بهنام پروسهی صلح نداریم بلکه در بهترین حالت آن با میانجیگری کشورهای منطقه و فرامنطقه خصوصا ایران و پاکستان تماسهای صلح داشتهایم. این تماسها هیچوقت به یک روند و پروسه مبدل نشده است.
اما صلح افغانستان باید شفاف، همهشمول و با اجماع ملی و منطقهیی بیاید در غیر آن هر چیزی که از بطن یک معامله برای امتیازگیری سیاسی بهدست بیاید ناپایدار، مورد منازعه و سرآغاز یک جنگ جدید خواهد بود.
جنگ و مسابقه برای امتیازگیری بالای صلح افغانستان از زمان ایجاد دفتر قطر برای طالبان شروع شد. تحریک طالبان و حامیان پاکستانیشان در آن زمان درک نموده بودند که رییسجمهور پشین افغانستان با تمام قوت به این نتیجه رسیده است که امریکاییها حاضر به کشانیدن جنگ به پناهگاههای رهبری طالبان در داخل پاکستان نیستند و تنها راه حل منازعهی فعلی یک راه حل باعزت افغانی با پا در میانی استخبارات و ارتش پاکستان است و برای این کار رییسجمهور کرزی حاضر به پرداخت هر قیمت و قربانی به استثنای به رسمیت شناختن خط فرضی دیورند و زیر پا گذاشتن حاکمیت ملی افغانستان یعنی استقلال سیاست خارجی و استفاده از منابع طبیعی افغانستان بود. این باور او کماکان تا امروز پا برجاست که این تنها پاکستان و کشورهای منطقه چون روسیه، چین و ایران است که میتواند معادلهی پیچیدهی صلح افغانستان راحل کند.
متاسفانه این جنگ و امتیازگیریها در اینجا نیز خاتمه نیافت، بلکه سیاستمداران افغانستان به شکل انفرادی و با زیر پا گذاشتن رهبری جکومت افغانستان در فرانسه و دیگر شهرهای اروپایی با پا درمیانی سازمان مرموزی با آجندای مرموز بهنام پگواش که پروژه صلح افغانستان را از تمویلکنندهگان غربی دریافت نموده بود، نیز تماسهایی را با طالبان بر قرار نمودند. این برخورد پروژهیی با صلح و سرنوشت افغانستان باعث ایجاد مشروعیت کاذب برای طالبان و مشروعیتزدایی از حکومت افغانستان شد. اما قاعدهی بازی این بود که هر تماس و ابتکار صلح باید تحت رهبری افغانها، با دانش افغانها و در نهایت از طریق حکومت افغانستان مدیریت و تنظیم گردد.
الف. افق روشن صلح در آنسوی قلهی جنگ؛ صلح چیست و ما از صلحخواهی چه میخواهیم؟
جنگ افغانستان به یک بنبست خونبار و مهلک تبدیل شده است. متاسفانه استراتیژی نظامی «شکست به هزار زخم» سازمان استخباراتی پاکستان و سربازان میدانیشان طالبان، این جنگ را آزاردهندهتر و مهلکتر ساخته است. در این شرایط نه شرکای خارجی ما و نه هم همکاران منطقهیی حاضر به سرمایهگذاری هنگفت و سرسامآور نظامی برای شکست این بنبست است. پس سوال اینجاست که چرا بالای صلح سرمایهگذاری نکنیم؟ اما صلح چیست و ما از صلح چه میخواهیم؟
هیچ تعریف و خوانش واحدی از صلح در افغانستان میان گروههای متعدد سیاسی و اجتماعی وجود ندارد. تنها تعریفی که شاید تمامی جریانهای سیاسی و نظامی به آن در مورد صلح توافق داشته باشند، قطع خونریزی و توقف جنگ است. اما توقف جنگ الزاما به معنای صلح نبوده و تنها به معنای آتشبس است و نه صلح پایدار و دایمی، چون که لازمههای صلح پایدار و دایمی مذاکرات، نوعیت نظام سیاسی، قانون اساسی و عدالت انتقالی است. اگر تنها هدف صلح آتشبس باشد، آن صلح شکننده ، ناپایدار و سیگنالی برای آغاز یک جنگ دیگر است. پس در افغانستان برخورد و خوانش ما از مقولهی صلح جامع، همهشمول و یا طرف قبول تمامی اقشار و مردم افغانستان نیست.
بر اساس گزارش شورای عالی صلح، سروی بنیاد آسیا و انستتیوت صلح امریکا، خواستهای اساسی افغانها از یک صلح باعزت و پایدار عمدتا روی چهار محور اساسی میچرخد: الف. قطع جنگ و خونریزی ب. اجرای عدالت و تنفیذ قانون ج. ارایهی خدمات اساسی و د. تقویت وحدت ملی.
این خواستها به وضوح عمومی بوده اما یک پیام واحد دارد که جنگ در افغانستان شیرازهی وحدت ملی افغانستان را صدمه زده و مانع بزرگ در اجرای عدالت و رسانیدن خدمات عامالمنفعه شده است.
ب. صلح با کی و به چه بها و قیمت؟
چینیها یک ضربالمثل مشهوری دارند که میگویند: «بهای جنگ همیشه از بهای صلح کمتر است» چون که ارادهکردن احتیاج به پول ندارد. «صلح به یک اراده نیاز دارد و تا زمانیکه نیت و ارادهی راسخ برای صلح در هردو طرف نباشد، صلح آمدنی نیست. متاسفانه طالبان این اراده را تا هنوز نشان ندادهاند و آتشبس اخیر تولید مذاکرات و فشارهای پاکستان و منطقه بالای این گروه بود. سوال اینجاست که ما این صلح را باید با کی کنیم؟
کیستی طالبان معلوم نیست، چون تحریک طالبان معجون و ترکیبی از گروههای مختلف با انگیزههای مختلفند که تحت یک چتر و نام میجنگند. در حالیکه صلح یک نقطهی وحدت این گروههای غیرهمگون باشد، صلح شاید نقطهی انشقاق و جداییشان و این تجربه را ما در آخرین آتشبس به وضوح دیدیم که شورای رهبری طالبان با وجود مذاکرات و تماسهای مکرر استخبارات نظامی پاکستان و فشارهای منطقهیی در مورد آتشبس اجماع نداشتند و به سه گروه موافق، مخالف و بیاراده تبدیل شده بودند. پس در بهترین حالت، حتا اگر بتوانیم این گروه را روی یک داعیهی مقدس ملی و مذهبی چون صلح متقاعد بسازیم ما خواهیم توانست تنها با یک گروه خاصشان صلح کنیم و یک و یا چندین گروه به صورت ابدی مخالف با صلح در میان این گروه وجود خواهد داشت که تنها راه مذاکره و صلح با آنها میلهی تفنگ است.
اما ماشین حساب صلح افغانستان دکمههای محاسباتی کمی دارد، چون که تا هنوز کمیت و قیمت صلح همراه با عملیاتهای که باید بالای آن اجرا شود، معلوم نیست. خوانش و اندازهگیری این کمیت و قیمتها فعلا وابسته به میزان ایدیولوژی موافق و مخالف با طالبان و تصورات افراد و گروهها با توجه به اصالت بیولوژیکی و اجتماعیشان دارد.
با توجه به نبود یک یک خوانش واحد از قیمت و قیمتگذاری در بازار صلح ما میتوانیم یک قیمت حداقلی و یا حداعظمی برای صلح افغانستان بسنجیم: حداقل قیمت صلح در افغانستان تغیر نظام و جا باز کردن میدان سیاسی افغانستان برای یک گروه نیمهنظامی و افراطی است و حداکثر آن برگشت به نظام امارات اسلامی طالبان تحت سلطهی ایدیولوژی فکری، چکمههای نظامی و نظام دگماتیکشان که در دههی نود در افغانستان حاکم بودند. اما تجربه و تاریخ ثابت کرده است که انتخاب قیمت آخری سرآغاز یک جنگ جدید در افغانستان خواهد بود.
ب. اطراف ذیدخل و تراکم میکانیزمهای صلح افغانستان کیها و چیها اند؟
بازار صلح افغانستان بلندترین تعداد تقاضا کنندگان و و کمترین تعداد عرضهکنندگان را دارد. حتا میتوان گفت که هیچ عرضهکنندهی صلح پرمعنا و با عزت در وضعیت فعلی افغانستان وجود ندارد. اطراف ذیدخل در صلح افغانستان گروههای مختلف سیاسی ـ نظامی داخلی، کشورهای منطقه و خصوصا نهادهای نظامی ـ استخباراتیشان و کشورهای فرامنطقه مخصوصا قدرتهای بزرگاند. همهی این اطراف تعریف تهدیدمحوری از صلح و پروسهی صلح در افغانستان دارند، چون در نهایت امر صلح نباید تهدید به منافع حیاتی این اطراف ذیدخل باشد، اما این امکانپذیر نیست، چون صلح داد و ستد است و در این داد و ستد منافع محوری و یا هم حاشیهیی یک تعداد به خطر میافتد. هنر در این است که چطور تمامی منافع اطراف ذیدخل داخلی و خارجی در یک نقطهی اتصال آورده شود و از آن به نفع صلح و صلحخواهی در افغانستان استفاده صورت بگیرد.
در عین زمان ما در افغانستان از یک تراکم بیحد و حصر ابتکارات و میکانیزمهای صلح رنج میبریم. این ابتکارات از زمان رییسجمهور کرزی آغاز گردیده و تا حال بدون کدام نتیجهی ملموس ادامه دارد. این ابتکارات را میتوان در سه کتگوری دستهبندی کرد: الف. ابتکارات حکومتی، مردمی و افغانی که متاسفانه سازوکارهای محلی داشته و کمتر زیر ذرهبین دنیا و حکومت افغانستان به استثنای نهادهای امنیتی آمده است. ب. ابتکارت منطقهیی مانند پروسهی قطر، گفتوگوی چهار جانبه با پاکستان، پروسهی مسکو، پروسهی کابل، گفتوگوهای عربستان سعودی و امثالهم و بالآخره ج. ابتکارات سازمانهای غیردولتی چون پگواش و موسسات داخلی افغان.
تمامی این میکانیزمهای صلح تقسیم به جزیرههای مستقل و بدون یک جهت ملی به خاطر خوشسازی این طرف و آن طرف قضیهی جنگ و صلح افغانستان صورت گرفته و تنها دستآورد آنها باز نمودن مفرزههای مداخله برای خارجیان و تقسیم مالکیت صلح افغانستان بوده است و بس.
ج. تاریخ جنگ و صلح افغانستان در بارهی مذاکرات صلح به ما چه میگویید؟
تاریخ معاصر افغانستان مملو از منازعات و مذاکرات است. انقلاب ثور، فتح کابل توسط مجاهدین، سقوط کابل بهدست طالبان و سرنگونی رژیم طالبان تنها نمونههای بارز آن است. بر بنیاد تحقیق انستتیوت مطالعات ستراتیژیک افغانستان «بررسی گفتوگوهای صلح در چهار دههی گذشته» در سی سال اخیر بیش از ۷۰ نسشست مختلف روی منازعات مختلف و در شهرهای مختلف منطقه و جهان بهخاطر مذاکرات برای حل بحران افغانستان صورت گرفته است. تنها مذاکرات بینالافغانی در این میان کارآمد و موثر بوده است که میتوان از مذاکرات صلح با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار نام برد. دلیل کامیابی این مذاکرات را میتوان نیت و ارادهی راسخ برای صلح، شرایط نظامی و اذعان در ناتوانی نظامی برای پیروزی نظامی برشمرد. اما مذاکرات آشتی ملی داکتر نجیب فقید در ژنیو، مذاکرات ریاض، مذاکرات دوشنبه و راولپندی برای آوردن وحدت میان گروههای مختلف مجاهدین و ختم جنگهای داخلی ناکارآمد و بینتیجه بوده است.
بنابراین تنها چیزی که ما میتوانیم از تاریخ حل منازعات مسلحانه در تاریخ معاصر افغانستان بیابیم این است که تنها راه حل منازعات و آوردن صلح در افغانستان اذعان و اعتراف به ناتوانی شکست بنبست نظامی، اراده و نیت راسخ به صلح و به میان آوردن اجماع منطقهیی و فرامنطقهیی برای آن صلح .
د. نگرش طالبان و حکومت به صلح ـ اختلافات و توافقات بالای چیست؟
تحریک طالبان خود را یک گروه مقاومت ملی دانسته و حکومت افغانستان را دست نشانده، فاقد خودارادیت، غیراسلامی و حضور نیروهای خارجی را عامل اصلی جنگ در افغانستان میداند و تاکید بر این دارند که هر نوع مذاکره باید با امریکا و هم پیمانان امریکا برای ختم منازعه افغانستان صورت گیرد. از سوی دیگر حکومت افغانستان گروه طالبان را یک گروه منحرف، غیرملی و اسلامی، گروه نظامی نیابتی سازمان اطلاعات نظامی پاکستان و منطقه دانسته و آنها را متهم به رفتار تروریستی و دهشتافگنانه کرده و خواستار مذاکرات مستقیم با افغانها در تحریک طالبان افغانستان است. روی این ملحوظ است که باید یک ادبیات و تعریف مشترک میان این دو بازیگر میدان جنگ و سیاست افغانستان پیدا نمود و تنها از این راه یک صلح با عزت مهیا میشود و بس.
اما اختلافات اساسی طالبان با حکومت افغانستان روی حضور نیروهای خارجی، نوع نظام و فساد گستردهی اخلاقی و مالی در نظام است و حکومت افغانستان طالبان را متهم به شورش علیه یک حکومت مشروع، اسلامی، افغان و همزیستی با گروههای تروریستی خارجی چون القاعده، گروههای تروریستی پاکستانی، گروههای تروریستی آسیای مرکزی برای براندازی یک نظام اسلامی و مردمی میکند و باور دارد که طالبان عامل اصلی موجودیت و تداوم حضور نیروهای خارجی به خاطر حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ است. اما توافقات و مشابهاتهای دو طرف روی افغانیت، تمامیت ارضی و خودارادیت و استقلال افغانستان، خارج شدن نیروهای خارجی در یک زمان معین و عقیده به دین مقدس اسلام است. هردو طرف خود را مسلمان، افغان و متعهد به تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و استقلال ملی افغانستان میدانند. اختلافات اساسی روی جهانبینی و نوعیت نظام و حضور خارجیها در افغانستان است.
غ. تجارت بالای صلح افغانستان ـ صلح یک پروسه در مقابل صلح یک معامله؟
داستان مشهور دوکاندار صلحخواه اما زراندوز شهر کویتهی پاکستان برای همگان هویداست و از طرف دیگر سازمانهای چون پگواش و امثالهم صلح افغانستان را از یک داعیهی افغانی به یک داعیهی تجارتی تبدیل نمودهاند. هر صلح باید به مالکیت و رهبری افغانها صورت گیرد و خارجیان و نهادهای مرتبط خارجی میتواند تنها ممد واقع شود.
از سوی دیگر در یک و نیم دههی گذشته اگر دیده شود تنها بازدهی میلیونها دالر سرمایهگذاری بالای پروسهی صلح افغانستان توافقات با حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار و چند نشست پراگنده در دوحه، دوبی، اسلامآباد، پاریس و جرمنی بوده است. بنا در این گونه محیط متراکم از نشستها و ابتکارات بدون جهت و در خلای یک پالیسی و استراتیژی واضح برای جهتدهی کوششها، صلح نیاز به یک تقسیم کار واضح میان نهادهای حکومتی، سازمان ملل متحد و سازمانهای غیرحکومتی دارد. اما مالکیت اصلی هر گونه ابتکار و پروسهی صلح در افغانستان باید با حکومت و مردم افغانستان باقی بماند.
اما صلح افغانستان نباید یک معامله میان دو گروه متخاصم باشد بلکه یک پروسهی ملی شامل تمامی اقشار افغانستان باشد. عدم شفافیت و همهشمول نبودن هر موافقتنامهی صلح متاسفانه سراغاز یک جنگ خونین دیگر خواهد بود.
ع. صلح معادلهی چند مجهوله ـ صلح با عزت چیست و چطور بهدست میآید؟
صلح افغانستان همانند یک معادلهی چند مجهول ریاضی بوده که دارایی چند مجهول و چند ثابت است. غیرمتغیرها و ثابتهای این معادله عبارت از حکومت افغانستان، گروه طالبان و همکاران خارجیشان، بازیگران منطقهیی (ایران، پاکستان، چین، روسیه و هند) و بازیگران فرا منطقهیی (عربستان سعودی، ترکیه، امریکا و هم پیمانان او)، است اما متغیرها و مجهولهای این معادله، اراده برای صلح، استقلالیت طالبان برای صلحخواهی، تعریف صلح و میکانیزم رسیدن به این صلح پایدار است. جنگها همیشه به ذات خود هم وسیله و هم هدف نیستند، بلکه جنگها و مناقشات ابزاری برای رسیدن به پیروزی و صلحاند. متاسفانه جنگ جاری افغانستان تبدیل شده است به همزمان وسیله و هدف. پس نیاز است تا ما بتوانیم از طریق حل و روشنسازی مجهولات این معادله به صلح برسیم. اما صلح با عزت چیست؟
صلح با عزت برای افغانها توقف جنگ، آشتی ملی و یک پروسهی شفاف و روشن مذاکرات است که در آن تمامی اقوام و نژادهای افغانستان حقوق و وجایب و منافع خویش را مصوون دیده و نتیجهی آن یک نظام مقتدر ملی که آینهی تمامنمای تمامی اقوام و اقشار افغانستان باشد، است. پس این صلح چطور بهدست میآید؟
مقولهی مشهوری است که هر صلحی با اعتراف به ناتوانیهای نظامی و سیاسی بهوجود میآید. طالبان و حکومت افغانستان باید بپذیرند که جنگ راه حل نیست و تنها راه حل، راه حل سیاسی است. این اولین قدم برای برداشتن صلح است. اعتراف به ضعف راه حل نظامی و ارجحیت دادن به راه حل سیاسی و از راه مذاکرات و ارادهی واقعی برای صلح، قدم نخست برای آوردن صلح در افغانستان است. همچنان آوردن صلح به یک حکومت قوی و مقتدر با قاعدهی وسیع ملی امکانپذیر است. تاریخ جهان نشانگر این است که حکومتهای ضعیف با قاعدهی ضعیف در آوردن صلح ناکامند بنا دومین قدم بعد از نیت و ارادهی صلح همانا ایجاد یک اجماع ملی در سطح تمام اقشار و مردم است. ثالثا ایجاد یک اجماع منطقهیی از طریق یک دیپلوماسی فعال منطقهیی و فرا منطقهیی بوده که بعد از ایجاد این اجماع میتوان اقدام به اعلان آتشبس و آغاز مذاکرات و بالآخره رسیدن به توافقات توقف دایمی جنگ کرد. هر یک قدم این پروسه دردآور، سخت و رنجدهنده است اما نتیجهی آن در صورت کامیابی ارزش تمامی این مشقتها را دارد. کشورهای چون افریقای جنوبی، روندا، گانا، سیره لیون و امثالهم مثالهای عمدهی این مدل صلح و صلحخواهی است.
غ. چراغ راه آیندهی شکستن بنبست صلح چیست؟
صلح افغانستان را حل جادویی ندارد و نخواهد داشت. صلح و صلحخواهی کار دشوار، دلسردکننده و نهایت پیچیده است. صلح در افغانستان ابعاد پیچیدهی داخلی و خارجی دارد و هر آن کسیکه دعوای آوردن صلح در یک شبانه روز را دارد دروغگو و مکار است. اما چراغهای سبز و سیگنالهای وجود دارد که میتواند معیار قضاوت و هدایتکنندهی ما در این داعیهی ملی باشد و این چراغها و سیگنالها را میتوان در پنج گروه دستهبندی کرد: الف. کاهش خشونتها در میدانهای جنگ. ب. افزایش نشستهای صلح در داخل و خارج از افغانستان. ج. تدوین و تطبیق یک نقشهی راه واحد صلح و صلحخواهی در افغانستان. د. از بین بردن تعدد نهادهای صلح و تجارت صلح در کشور. د. افزایش اجماع روی سرمایهگذاری بالای صلح افغانستان در منطقه و جهان و بالآخره ذ. آغاز مذاکرات مستقیم میان حکومت افغانستان و گروه طالبان و حامیان شان.
اما صلح افغانستان در مسکو، ریاض، پیکینگ و دوحه بهدست نخواهد آمد، همچنان که تاریخ گواه است این صلح در ژنیو، دوشنبه و ریاض و راولپندی در دههی نود به دست نیامد. صلح افغانستان در میدان جنگ و دهات افغانستان به دست خواهد آمد و صلح را میتوان در دامان محاسنسفیدان، بزرگان قومی، علما و روحانیون افغانستان یافت.
