صابر جعفری – تحلیلگر مسایل افغانستان
شاید آن داستان تمثیلی مولانا در مثنوی معنوی را شنیده باشید که مرد مسافری با خرش در غروبی به خانقاهی میرسد و تصمیم میگیرد شب را در خانقاه بماند. پس برای گذران شب از شیخ خانقاه اجازه میگیرد و خر خود را به خادم خانقاه میسپارد و وارد خانقاه میشود.
صوفیان خانقاه غذایی برای خوردن نداشتند. شیخ خانقاه فکری میکند و خادم را میگوید تا خر را بفروشد و با پولش غذا تهیه کند. در این میان مجلس صوفیانه آغاز میشود و صوفیان مشغول پایکوبی و رقص صوفیانه (که از نظر خودشان عبادت است) میشوند. مرد مسافر هم بر سر شوق میآید و با صوفیان همراهی میکند. شیخ خانقاه در این هنگام در میان اذکار و اوراد صوفیانه، عبارت “خر برفت و خر برفت و خر برفت” را هم میگنجاند و همگی صوفیان و مرد مسافر، چرخان و رقصان آواز “خر برفت و خر برفت و خر برفت” سر میدهند. در نهایت غذا آماده میشود و همگی غذای مفصلی نوش جان میکنند. بعد از صرف غذا، بازهم برای مدتی رقص صوفیانه با همان اذکار و اوراد با شور و حرارت بیشتر ادامه پیدا میکند. بامداد فردا وقتی مرد مسافر سراغ خر خود را از خادم خانقاه میگیرد، خادم پرخاش میکند که مگر دیشب خودت آواز “خر برفت و خر برفت و خر برفت” نخواندی؟ همان خر تو بود که رفت و غذای شبت شد. پس دیگر شکایتت از برای چیست؟
این داستان تمثیلی، داستان ساختار دموکراسی و انتخابات در افغانستان هم هست که به صورت ناقص و معیوب طراحی شده است تا وقتی نتایج خراب آن به بار آمد، هیچ کسی از مشارکتکنندگان در آن (رأیدهندگان، کاندیداها، برندگان، بازندگان، ناظران، برگزارکنندگان و…) مجال اعتراض نداشته باشند.
وقتی در پیامد ساختار ناقص نظام انتخاباتی در افغانستان، رسوایی انتخابات ریاست جمهوری قبل پیش آمد، به ناچار شرکای بینالمللی و امریکا دست به ایجاد خلقالساعهی دولت وحدت ملی زدند. بهای ایجاد چنین موجود ناقصالخلقهیی، چنین بود که دولت وحدت ملی مطابق توافقنامهی شکلگیری آن، یکسری مأموریتها و وظایف ویژه را به انجام برساند. یکی از مهمترین این وظایف، اصلاح ساختار انتخاباتی بود تا از بروز مشکلات مشابه در آینده جلوگیری شود.
اکنون با نگاهی به اتفاقات رخداده در چهارسال گذشتهی عمر دولت وحدت ملی درمییابیم که حلقهی حاکم در ارگ به رهبری اشرف غنی، یکی از اولویتهایش را معطوف به بحرانآفرینی تصنعی و عامدانه کرد تا همیشه بهانههایی برای انجامندادن و اجرانکردن موافقتنامهی تشکیل دولت وحدت ملی، از جمله اصلاحنکردن نظام انتخاباتی، داشته باشد. به بهانهی اصلاح پروسهی انتخابات، ابتدا پارلمان قبلی تمدید شد تا نمایندگان به نوعی وامدار ارگ شوند و در برابر فساد و ناکارآمدی آن سکوت پیشه کنند، بدان امید که چند روزی بیشتر بر صندلی وکالت تکیه بزنند.
در مرحلهی بعد، مانع تراشیها بر سر انجام سرشماری عمومی نفوس در افغانستان و صدور تذکرهی الکترونیک به بهانههای مختلف انجام شد. نقش انکارناپذیر ارگ در ایجاد بحرانهای سیاسی با تقریبا تمامی شرکای دولت وحدت ملی در کنار اتفاقات منجر به بروز جنبشهای اجتماعی معترض، سقوط دورهیی شهرها، ناکامی در مهار ناامنی، بازی بیانتها و بینتیجهی مذاکرات صلح و آتش بس با طالبان، تشدید چالشها و گسلهای قومی باعث شد تا اوضاع عمومی در کشور به یک وضعیت اضطرار اعلامناشده رسیده و توجه عمومی از مطالبهگری در بارهی آجندای تشکیل دولت وحدت ملی، به کشاکش بر سر مسایل روزمرهی امنیتی و سیاسی منحرف شود. به راستی چرا باید دولت وحدت ملی به جای تمرکز انرژی بر اجرای توافقنامهی تشکیل خود، فعالانه در ایجاد یا گسترش مسایل و چالشهای دیگر بکوشد؟
در گام آخر تیم ارگ به رهبری اشرف غنی، فرایند ثبتنام رأیدهندگان برای انتخابات پارلمانی و روند برگزاری آن (بهخاصه از طریق مداخله در امور کمیسیون مستقل انتخابات) را به ضعیفترین شکل ممکن پیش بردهاند تا در فردای برگزاری صوری انتخابات پارلمانی، وکلای گزینششدهی خود را به راحتی با مهندسی و تقلب سازمانیافته، برنده اعلان کنند.
البته محدودهی طرحها و برنامههای حلقهی ارگ و شرکای سیاسیاش، صرفا به چینش پارلمان آینده محدود نمیشود. روند فعلی که برای برگزاری و آمادگی انتخابات پارلمانی در حال طیشدن است، در عمل، نوعی تمرین و مانور آمادگی برای اجرای آسانتر تقلب انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری بعدی است. انتصاب ضیاء الحق امرخیل، چهرهی جنجالی تقلب در دور قبل انتخابات ریاست جمهوری، به سمت مشاور ریاست جمهوری توسط اشرف غنی تنها تمسخر دموکراسی نیست، بلکه نشانهیی از برنامههای سنجیدهشده برای اجرای تقلبهای آینده است. چرا که اشرف غنی و تیم وی به خوبی میدانند که با توجه به کارنامهی این دورهی خود، شانس چندانی برای انتخابشدن مجدد حتا در دو مرحله نیز نخواهد داشت. بنابراین تنها راه چاره را گلآلودکردن هرچه بیشتر روند انتخابات و رأیگیری میبیند.
مهمترین استراتژی تخریب شفافیت روند انتخابات فعلی و امکان نظارت بر آن (که تا کنون برملا شدهاند) شامل موارد ذیل است: ادامهی مکانیزم تکرأی غیرقابلانتقال (که از رأیدهی بر اساس فهرست جلوگیری میکند و آرا را به شدت پراکنده میسازد)، فسادهای آشکار و پنهان در ترکیب کمیسیون مستقل انتخابات، روند ثبتنام رأیدهندگان و توزیع استیکرها و تذکرههای تقلبی (به نحوی که اخیرا افشا شد، تعداد رأیدهندگان در برخی ولسوالیها بیشتر از نفوس ثبتشدهی آن ولسوالیها است)، سهلانگاریهای امنیتی برای دلسردکردن مردم از ثبتنام در فرایند رأیدهی و در نتیجه کاهش شدید آمار رأیدهندگان، عدم شفافیت در میزان چاپ و توزیع برگههای رأیدهی و حتا عدم شفافیت در لیست نهایی کاندیدان انتخابات (به نحوی که حتا در مواردی اسامی کسانی به عنوان کاندیدا اعلان شد که خودشان مطلع نبودند).
علاوه بر این اشکالات اساسی که تا کنون برملا شدهاند، چه بسا اشکالات و تقلبات دیگری نیز در جریان است که شاید هیچ وقت افشا نشود. سیستم بایومتریک روز انتخابات هم با توجه به نبود زیرساختهای فنی آن، عملا اثر خاصی نخواهد داشت.
آن چیزی که جای نگرانی عمیق دارد، عدم توجه عموم مردم به این قضایا و همچنین شریکشدن تقریبا تمامی کاندیداهای فعلی و رضایتدادن به روند ناقص انتخابات و سکوت در برابر آن است. با روند فعلی انگشت شمار نمایندگان معترضی هم که مجال مییابند به پارلمان بروند، اغلبا بر اساس رأی مردم برنده نمیشوند. به همین دلیل هم زبانشان در انتقاد از فرایند انتخابات آینده بسته خواهد ماند. به عبارت دیگر همگی رأیدهندگان و کاندیداهای فعلی و دستاندرکاران داخلی و خارجی انتخابات، فعالانه در خواندن ذکر “خر برفت و خر برفت و خر برفت” مشارکت دارند.
از سوی دیگر، چماق ناامنی توسط گروههای مجهولالهویه تحت نام داعش و سقوط شهرها توسط طالبان همیشه وجود دارد تا با ایجاد شرایط اضطراری، تیم مستقر در ارگ هیچگاه فرصت بازخواست و طرح سوال از مطالبات اساسی را به کسی ندهد و مطابق برنامهی از پیش تعیینشده و تمرینشدهی خود، انتخابات ریاست جمهوری آینده را نیز به میل و دلخواه خود به انجام برساند.
راه حل چیست؟
متأسفانه به دلایل مختلف امکان به تعویقانداخت یا تحریم معنادار انتخابات وجود ندارد. تشویق مردم به رأیدهی و گرمکردن انتخابات نمایشی و بالابردن انتظارات از آن هم صرفا آبانداختن به آسیاب نظام تقلب طراحیشده از قبل میباشد. نتیجه ی چنین کاری نیز در بهترین حالت، چیزی جز سرخوردگی عمیقتر مردم از کلیت انتخابات و ناامیدی و بیاعتمادی به هر چیزی که نام دموکراسی را یادآوری کند، نخواهد بود.
واقعیت آن است که هیچ راه حل آسان و معجزهآسایی برای این وضعیت وجود ندارد. انتخابات و دموکراسی به یک مریض در حال احتضار میماند که در ابتدا باید راهی اورژانسی و اضطراری برای زندهماندناش پیدا کرد. همانطور که در ایست قلبی، از دستگاه شوک استفاده میشود، باید با راه حلی ابتکارآمیز، شوکی به کاندیداها و رأیدهندگان وارد نمود بلکه ملتفت شوند که با نادیدهگرفتن وضعیت فعلی و سرگرمشدن در بازی از پیش طراحیشدهی کنونی، سرانجامی جز مرگ احتمالی دموکراسی و انتخابات و بیارزششدن رأیدهی در انتظارشان نیست.
با توجه به چنین وضعیتی، نگارنده، ایدهی اولیهی ابتکاری برای فهرستیشدن انتخابات فعلی در هر حوزهی انتخابیه دارم که در بخش دوم این یادداشت خواهد آمد. هرچند طرح مورد نظر من چالشهای زیادی (بهخاصه با توجه به زمان اندک باقیمانده) دارد، اما شاید همفکری پیرامون آن، خالی از فایده نباشد و هزینهی تقلب و سبوتاژ فرایند انتخابات توسط حکومت و متقلبان را به حداکثر برساند.
