هادی دریابی
فکر میکنید خانه خاله اوباما در کریمیه است که نگران ملحق شدن آن با روسیه باشد؟ اصلاً اوباما به چه حقی از ولادیمیر پوتین شکایت دارد و در حمایت از اوکراینیان مخالف دولت قبلی سخن میراند؟ شاید این سوال برای شهروندان افغانستان اهمیت نداشته باشد و شاید اصلاً مهم نباشد که کریمیه به کجا ملحق میشود و به کجا نمیشود. ما حق داریم که نگران هیچمسئلهای در این دنیای آدمخوار نباشیم و همهی کشورهای امن نیز حق دارند که دارندهی پاسپورت افغانی را دو برابر قد و عرضش تلاشی کنند. البته من دوست دارم به جای کریمیه، ساحات مارکیت، چهارراهی سرسبزی و تایمنی را فدای رقابت اوباما و ولادیمیر پوتین بکنم. اگر تا هنوز گذرتان در روزهای بارانی به این ساحات نخورده، پیشنهاد میکنم در صورت ضرورت یک موزهی اضافی یا اشتپنی با خود ببرید. هرچند شهروندان این نواحی از قدرت کافی برخوردارند و اگر عزم را جزم کنند، ظرف یکماه مجرای آب را به بهترین شکل ممکن باز کرده و خلق خدا را از زحمت رهایی میبخشند، اما عرف حاکم در جامعهی فقیرتراش ما این است که همه منتظر دولت باشند تا کاری بکند. شهرداری که از روز اول جویها را برای گذر آب باز کرده، اینکه شهروندان همت کرده و دوباره آن را از پسماندههای کالاهای مصرفی روزانهی خویش پر کردهاند، باید کیف این روزها را نیز ببرند. یکی از شهروندان عملکرات ما به این باور است: «سلام. اسم من توریالی است. من شخصاً از طرف مادر جانم اجازه دارم که پوست کیله و پوش بیسکویت و آبمیوه را هرجایی که دلم خواست، بیاندازم. من میدانم جوی برای آب است، اما پدرجانم میگوید که شهرداری کابل موظف است روزانه این جویها را پاک کرده و کثافات را به بیرون از شهر منتقل کند. نام خدا در کابل نفر زیاد زندگی میکند. هر نفر که یک چیز را در جوی بیاندازد، خودبهخود پر میشود. باز وقتی که باران بارید، آب اول در چقریهای سرک جمع شده و بعداً تا کمر روی سرک ایستاد میشود. وقتی که باران میبارد، مادر جانم دولت را دو میزند که چرا در منطقهی ما کار نمیکند. کلانا و وکیلای پارلمان را دو میزند که چرا تمام پولها را میدزدند و سرکها را آباد نمیکنند. شهرداری را دو میزند که چرا خوابش برده و یک دفعه از منطقهی ما سرنمیزند». از سوی دیگر، کارمندان شهرداری که صبح تا شام جان میکنند، براین باورند که افغانستان آباد شدنی نیست. یکی از این کارمندان که نسبتاً ریش سفید و قد خمیده دارد، براین باور است که «افغانستان از آباد شدن نیست. همین مردم را اگر به رمهی حضرت موسی هم قسم بدهی، باز هم پلاستیک و بوتل و پوست میوهیشان را در سرک و جویچهها میاندازند. بهخدا جوان جوان آدمها، دریشی ده جانش، گردنبندش (کراوات) بسته، کتابش به دستش، سیل کنی که پیپسی خورده قوطیاش را ده جوی میاندازه، بولانی خورد، کاغذش را ده جوی میاندازه، کیله خورد، پوستش را ده جوی میاندازه، هر گویی که بخوره، باز سیل کنی که اضافهاش را ده جوی میاندازه…» البته جای یک استغفرالله در این قسمت خالی است!
دقیقاً به همین خاطر است که پیوستن یا نپیوستن کریمیه به روسیه برای ما مهم نیست. چون زندگی خود ما مهم نیست! اگر سازمان ملل در تشکیلات خویش یک دارالافتای بینالمللی میداشت، تا حالا فتوا صادر کرده بود که اکثریت مردم افغانستان در قطار انسانها شامل نیستند. اما پشتش نگردید، ما مردم بسیار خوشبخت هستیم! نه سازمان ملل دارالافتا دارد و نه کسی حق دارد ما را از قطار انسانها بیرون کند. ما با تاریخ 5 هزار ساله در کنار سایر مردم، به حیات خویش ادامه خواهیم داد، حتا اگر 6 ماه متواتر باران ببارد و مردم به نیروهای دریایی حکومت مبدل شوند.
خبرنگارناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
