هادی دریابی
دانشمندان کشف کردهاند که آدمهایی که از دست کچالوی گلوسوز یا شلغم یخزده عصبانی میشوند، یا آدمهایی که در صف حمام کمحوصله و عصبانی میشوند و بعد موقع برآمدن از حمام، ایزارشان را چپه میپوشند، یا آدمهایی که نسبتاً پیرند و بیکار شده و هرچه میگردند، کار پیدا نمیکنند، یا آدمهایی که از خبرنگار ناراضی کشور خوششان نمیآیند و هر وقت با نوشتهی چربی و چوبینش مواجه میشوند، بعد چنان عصبانی میشوند و با خود میگویند که این مُلَیِسرخک از کجا شد؟ یا آدمهایی که در فیسبوک مدام پیامهای نامفید (نامفید اصطلاحی است که به دست یکی از کلمهکشفان پارلمان اختراع گردیده) دریافت میکنند و در حدی عصبانی میشوند که هشت مرتبه بر زاکربرگ نفرین سرگینآلود میفرستند، یا آدمهایی که به آثار فرهنگی علاقهی نسبتاً واقعی دارند و از فروریختن بودا به دست طالبان 67 درصد خشمگیناند، یا آدمهایی که همین حالا از مرگ یگانه مارشال افغانستان، نه تنها افغانستان، که یگانه مارشال آسیا، بهشمول کشورهای فضول همسایه ناراحت و عصبانیاند، یا آدمهایی که رسواییهای انتخاباتیشان یکی پی دیگر افشا میشوند و آنها چپلیکم یک بار شتر عصبانی میشوند، یا آدمهایی که همین روزها به خاطر نفر اول، مجبورند اقوام دیگر را تحمل کرده و سر یک سفره غذا بخورند، در حالیکه اگر خدا به آنها قوت بدهد، آتش نمرود افروخته و دانه دانه به آتش میکشند، یا آدمهایی که از شدت فساد مطلقه در ادارات دولتی، هر نصف شب ملا عمر و عزراییل را یکجا خواب میبینند، اما فردا اصلاً بهرویشان نیاورده و کما فیالسابق…
آری، دانشمندان کشف کردهاند که این آدمها حق دارند عصبانی نشوند. البته صحت مبارک به صورت اضطرار و مکرراً اضطرار تقاضا میکند که نباید عصبانی شوند. چنانچه عصبانی شوند، مسئولیت عام و تام و فشردتاً بهدوش خود آنها بوده، چون احتمال سکته بالا میرود. سکته کار آدم را خراب میکند. اخیراً یکی از مقامهای بینظیر آسیا سکته کرد و خدایش رحمت کند، رفت که رفت! البته خبر نسبتاً مناسب این است که پیش از دفن و بعد از دفن آن عیار، جمعی کثیر از مردان و زنان کشور قسم خوردهاند که راهش را ادامه بدهند (چون احساساتی بودهاند، این راه را تجزیه نکرده و من خواهش میکنم که از طول و عرض راه آن شخصیت جهادی، سکته را کسر کنند، ورنه پرچم ملی کشور نیز سکته خواهد کرد). شماری از طالبان که مردم عزیز و رنجکش افغانستان، سالهاست از دیدن چهرهیشان محروم شده، بر این باورند که الحق و علیالانصاف این انتخابات به مثابه چیر شیطان روی برف سفید و دود ناگرفته است که عدهای کمر همت بستهاند تا پا جای پای آن حریف واقعی مسلمان جماعت بگذارند. طالبان همچنین ادعا کردهاند که در صورت توجه نکردن مردم به این فتوای حیاتی-سیاسی، مردم را عصبانی خواهند کرد و سکته پشت سکته. بعد هیچداکتری حق ندارد که تقاضای کالبدشکافی سکتران (آنهایی که از عمق دل سکته میکنند. واضح شده که اعصاب خرابان عالم، از صمیم قلب کنترول خویش را از دست میدهند، البته به نسبت نامعلوم. مطالعات در این زمینه جریان دارد…) بکنند. طبق مادهی حقوقبشرمند جنگها، هیچیکی از طرفین حق ندارد آثار فرهنگی، مادران زحمتکش، بچههای زحمتناکش، ریشسفیدان و جوانان بیگناه را بکشند، بهویژه هیچکسی حق ندارد بودای بامیان را منبعد تخریب کند. خوب است که از همینجا قانون جدید را خدمت شما اعلام بدارم. براساس قانون جدید، جنگ میان دولت و مخالفان دولت یک امر شخصی بوده که از جانب مردم، تلفات نیروهای دولتی، عزای عمومی اعلان میشود و جنبهی ملی پیدا میکند. مخالفان دولت، مخصوصاً برادران ناراضی کرزی، به هیچوجه حق ندارند جنگ کنند. وقتی جنگ شد، به گفتهی بعضی از فرماندهان جهادی، در جنگ حلوا بخش نمیشود و خدا گفته باید زد تا پیروز شد. بناءً، صلیب سرخ موظف است در قانون جنگ تجدید نظر کرده و دست مخالفان را باز بگذارد تا دولت دنبال صلح نگردد. فکر نمیکنید یک کمی رشتهی حرف اصلی از دستم بیرون شده باشد؟ اگر فکر میکنید آن قسمت خارج شده را شما به دست خود بگیرید، تنها با این کار وحدت ملی تمثیل شده و شعار اکثریت کاندیداهای ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی برآورده میشود (کمیسیون انتخابات در این قسمت از شما ممنون خواهد شد). حرف از عصبانی شدن و سکته کردن بود. البته که این حرف وحی منزل نیست تا هرکه عصبانی شد، سکته کند. در حد احتمال و از هزار، یک نفر را شاید قربانی کند. پیششرطهای لازم در این زمینه، در وجود اکثریت شهروندان دیده میشوند که یکی از آن پیششرطهای گرامی، قلب ناسالم است. تکلیف قلب را جدی بگیرید، وگرنه باز نگویید که نگفته بودی! خودم شاهدم که عصمتالله کوچکخیال قصه میکرد که چطوری پدرکلان مرحومش در ایام میانسالی از قلب ضعیف و شوخیهای آدمخرابکن پدرش دار فانی را وداع گفته است. به قول عصمت، پدر عصمت مدام پای گوش پدرش میگفته که چشم مورچه یک هزار و چهارده عدسیه دارد. بعد از پدرکلان عصمت میخواسته که این فرضیهی علمی را ثابت کن تا واقعاً در حق من پدری کرده باشی! به باور عصمتالله، پدرکلانش در یکی از چاشتهای بینالمللی تابستان، میخواسته که چشم مورچه را چیز کند که بعد از ساعاتی تلاش، عصبانی شده و بعد از سرنگون کردن چند رأس مورچه، خودش هم سکته کرده و عمرش را به پسر و بقیهی اعضای خانواده میبخشد! انا لله و انا الیه راجعون!
خبرنگارناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
