بررسی امنیت ملی تکزاس/ تئو فارل
ترجمه: حمید بامیک
دوباره متحد شدن جبهههای طالبان در جنوب افغانستان تحت رهبری شورای کویته، بیانگر یک شبکهی افقی قدرتمند میباشد. بهطور غیرقابل جلوگیری رقابت میان برخی از افراد ارشد طالبان و جبهههای تحت رهبری آنها، بهوجود آمد. بهویژه رقابت میان ملا بذر و ملا دادالله آغاز شد. طالبان شرقی همچنین از سلطهی قوم کندهاری در این جنبش خشمگین شدند که این کار منجر به ظهور دو شورای رهبری دیگر شد که با شورای کویته رقابت میکردند. نخستین شورای تازه ایجادشدهی شورای میرانشاه بود که تحت رهبری شبکهی حقانی در ماه اوت 2007 استقلالیت خود را از شورای کویته اعلام کرد. دومین شورای تازه ایجادشده شورای پیشاور بود که در سال 2009 استقلالیت خود را از شورای کویته اعلام کرد. هر دو شورا بهطور مستقيم کنترل جبههها و رهبری مبارزات گروه خودشان را در دست گرفتند. بههر حال، ظهور هر دو شورا بهطور آشکار برتریت شورای کویته را با چالش مواجه نکرد. بناءً به چالشنکشیدن برتریت شورای کویته بهطور نمادین مهم و هماهنگ با ایدئولوژی طالبان بود چون این کار بر اطاعت از محوریت امیر – ملاعمر اشاره میکرد. همچنین این کار نشاندهندهی وفاداری اعضای گروه طالبان به ملاعمر میباشد. تمام اعضای طالبان بدون در نظر گرفتن اینکه در چه جبههیی قرار دارند به ملاعمر وفادار بودند.
پیوندهای عمودی برای ایجاد شورش طالبان به اندازهی شبکههای افقی اهمیت داشت. در دورهی حکومتداری حامد کرزی یک سیستم سیاسی بسته توسعه یافت که منابع دولتی عمدتاً در اختیار شبکههای خانوادگی و جنگسالاران گماشته شده در ادارات دولتی، قرار گرفت. بسیاری از افراد که توسط دولت به حاشیه رانده شده بود برای مبارزه با توزیع نابرابر منابع و فساد مقامات جنگسالار، به طالبان پیوستند. افراد که بالایشان ظلم شده بود هم با طالبان هماهنگ شدند تا حمایت شبهنظامیان سوءاستفادهجو طرفدار دولت را بهدست آوردند. در بعضی موارد، طالبان از نارضایتی مردم محل از طریق حمایت بزرگان و ملاهای محلی که خواستار شورش و خاموش کردن مخالفین طالبان بودند، بهطور ماهرانه استفاده کردند.
طالبان همچنان مخالفتهای مردمی را با حضور خارجیهای مسلح بهوجود آوردند. بسیجکردن مردم برای مخالفت با حضور خارجیها با توجه به افزایش خشم افغانها نسبت به حملات شبانهی ایالات متحده در خانهها و همچنین تلفات غیرنظامیان ناشی از حملات هوایی ایالات متحده، دشوار نبود. در رابطهی خشم مردم نسبت به حملات هوایی ایالات متحده با تعداد زیادی از بزرگان قوم و روستاهای افغانستان مصاحبه شده مثلاً یکی از بزرگان محلی در ولایت غزنی در این رابطه اظهار داشت که «بهدلیل ظلم و ستم امریكاییها از بازگشت طالبان در منطقه ما خوشحال هستم.» عملیات بریتانیا در ولایت هلمند که به سختی انجام شد و مردم آنجا وقتی فهمیدند که بریتانیا محصولات کوکنارشان را هدف قرار میدهد خشمگین شدند. بهخاطری که محصولات کوکنار تأمینکنندهی اصلی معیشت اکثر مردم محل بود. بناءً عملیات بریتانیا موجب قیام مردمی در ولایت هلمند در سال 2007 شد. یک گروه از بزرگان محلی بعداً راجع به عملیات بریتانیا یادآور شد: «ما به این عقیده رسیدیم که بریتانیا تلاش میکرد ما را با گرسنگی تلف کند – آنها ترياک ما را نابود کردند، اما به ما یک افغانی هم ندادند، به همین دلیل مردم تصمیم گرفتند که به طالبان بپیوندند بهخاطری که مردم به یک نفر نیاز داشتند که از آنها دفاع کند.» در واقع، بریتانیا جبران خسارات کشت کوکنار را پرداخت کرد، اما کشاورزان هیچ پولی دریافت نکردند زیرا این طرح توسط مقامات فاسد محلی تطبیق میشدند.
در بسیاری از نقاط افغانستان، شورش بر روی رقابت قبیلهیی موجود ایجاد شد. یک نمونهی بارز آن رقابت بین قبیلهی اسحاقزی در منطقهی سنگین در هلمند میباشد. برای نسلها، علیزی و علیکوزی در شمال ولایت هلمند با اسحاقزی رقابت داشتند. در دوران حاکمیت طالبان، اسحاقزی تعدادی از پستهای کلیدی دولت، از جمله حاکمیت ولایت هلمند را در اختیار داشت. زمانیکه کرزی یک جنگسالار علیزی را بهعنوان والی ولایت و یک جنگسالار علیزی را بهعنوان رییسپولیس مخفی ولایت هلمند منصوب کرد، معادلهی رقابت بین قوم اسحاقزی و علیزی را تغییر داد. همانطور که مارتین مینویسد، جنگسالاران «با استفاده از مقامهای دولتیشان به جمعآوری مالیات از قبیلهی اسحاقزی شروع کرده و آنها را موردآزار و اذیت قرار دادند.» یکی از علیکوزیها در سال 2007 پذیرفت که «اسحاقزی هیچ گزینهیی جز مبارزه با آنها نداشت.»
طالبان پس از گرفتن کنترل بخش قابل توجهی از مناطق افغانستان تلاش کردند تا یک امارت اسلامی را در افغانستان تأسیس کنند. برای رسیدن به این هدف، رهبران طالبان بودجهی مناسبی را در اختیار والیان نامنهادشان قرار دادند. بههر صورت، طالبان منابع و مهارت زیادی برای شبیهسازی دولت نداشتند. برای بسیاری از مردم محل و فرماندهان طالبان در هلمند، ایجاد یک «دولت سایه» بهعنوان بخش عمدهیی از تلاشهای مبارزات طالبان پنداشته نمیشود. تنها خدماتی را که طالبان توانستند برای مردم محل ارائه دهند، در راستای اجرای عدالت بود. با توجه به موجودیت اختلافات زیاد در روستاها در مورد زمین، تجارت و مسائل خانوادگی تقاضای زیاد برای خدمات طالبان – اجرای عدالت وجود داشت. در ابتدا، شورای کویته تلاش کرد تا سیستم دادگاه امارت اسلامی در دههی 1990 را دوباره تکرار کند که شامل دادگاههای با درجات پایینتر و بالاتر داد. طالبان در هلمند توانستند یک سیستم دادگاه امارت اسلامی را دوباره ایجاد کنند، اما در اکثر نقاط، عدالت توسط والیان «دولت سایه»، ملاها و فرماندهان نظامی مدیریت میشد. به گفتهی توماس جانسون و متی دوپی، «سیستم عدالت»، «دولت سایه طالبان به راحتی به یکی از محبوبترین و محترمترین عنصر در شورش طالبان در بین روستاها، بهویژه در جنوب افغانستان تبدیل شد.» طالبان تحت فشار رو به افزایش عملیات نیروهای بینالمللی (ISAF) در سال 2009 از یک شورش معلق به دادگاههای موثر جهت اجرای عدالت در هلمند تبدیل شدند. طوری که یکی از بزرگان محل میفرماید: «قضات پنهان میشوند؛ آنها گاهی اوقات در خانههای مردم، گاهی اوقات در کوهها، گاهی در مساجد با مردم ملاقات میکنند.» بههرحال، دادگاه طالبان بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگرفت، زیرا در مقایسه با دادگاههای دولتی، دادگاههای طالبان عدالت را برای همه بهطور سریع و بدون فساد تأمین میکنند. به گفتهیی یکی از بزرگان محل، «طالبان میتوانند در مدت دو یا سه ساعت اختلافات مردم را حل کند حتا اگر اختلافشان بالای بیش از یک جریب زمین باشد. اما در حال حاضر در لشکرگاه، اگر شما با یک شخص بالای بیش از یک جریب زمین اختلاف داشته باشید، مجبور هستید که ۲۰ جریب زمین خود را بفروشید و پول آن را بهخاطر حلوفصل یک جریب زمین خود به دادگاه دولتی بدهید.»
شکستناپذیر: طالبان افغان، منابع اجتماعی و سازگاری نظامی – بخش چهارم
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
