عملیات نظامی نیروهای دولتی علیه طالبان در ولایت سرپل زمانی آغاز شد که از شروع حمله و کشتار وسیع طالبان بر آن منطقه، چندین روز میگذشت و طی این مدت، انسانهای زیادی بدون هیچ منطق و علتی کشته شدند. این کشتار نه یک اتفاق بود و نه هم چندان زودگذر که دوری مسیر و دستنارسی منطقه تا رسیدن نیرو به آن، مجال را از همه گرفته باشد؛ کشتار بهشکل بسیار وسیعی و در پیش چشم دولت انجام شد و فریادهای قربانیان آن تا جاهای دوری طنین انداخت. همزمان با اینکه در میرزااولینگ قتلعام جریان داشت، انتقادها از مجاری مختلف بر حکومت و چرایی سهلانگاری حکومت در مهار وضعیت نیز اوج میگرفت. درست در چنین حالتی، رییسجمهور وعدهی انتقامگیری از طالبان بابت کشتار غیرنظامیان را به مردم سپرد. یعنی در حالتی که هنوز خونهای شهروندان عادی و غیرنظامی در سرتاسر میرزااولنگ جریان داشت، حکومت بهعوض ایستادن در برابر آن و جلوگیری از ادامهی وضعیت، به تماشای آن بسنده کرد و تلویحاً اعلام داشت که بعد از اینکه طالبان کارشان را بهتمامی انجام دادند، حکومت میرود و از آنها انتقام میگیرد. البته چنین موضعگیری خنثا و ناکارآمدی از سوی حکومت در برابر اتفاقات تروریستی، حملات پیگیر و دامنهدار طالبان و دیگر گروههای تروریستی، تازگی ندارد؛ حکومت وحدت ملی در طول سه سال گذشته که امنیت طی این مدت پس از بیش از پانزده سال وخیمترین وضعیت را داشته، در برابر تهدیدات امنیتی و عملیات تروریستی منفعل و ناکارآمد بوده و بهلطف همین انفعال و خنثا بودن همیشگی است که با وجود صدور اعلامیههای پرطمطراق و پیهم از سوی نهادهای امنیتی مبنی بر از میان برداشتن گروههای تروریستی و نابودی نیروهای تروریستی، امروزه در پیش چشم دولت، شهروندان با قتلعام دچار و گروهگروه به جوخهی مرگ و نابودی سپرده میشوند.
شاید کمتر کسی به این زودی فراموش کرده باشد که حکومت وحدت ملی در آغاز کارش چه وعده و نویدهای فریبنده و اغواکنندهیی به مردم سپرده بود. گفتن ندارد که این وعدهها نیز در اساس ضروریات و نقایصی بودند که در کار حکومت قبلی و وضعیت امنیتی و اقتصادی کشور وجود داشتند و حکومت وحدت ملی با طرح راهحل برونرفت از آنها، هرچند در گفتار و ادعا، در واقع به کاری که باید میکرد، پرداخته بود، اما نظر به سرخوردگی مفرط مردم از بدامنی در کشور و فساد در حکومت و فقر کشنده، این وعدهها مجموعه مشکلاتی را بهنمایش میگذاشتند که حل آن بهعنوان یک امتیاز، به حکومت وحدت ملی تعلق میگرفت. امروز اما حقیقت دیگری که به همان اندازه دردناک و رقتانگیز است، این است که کمتر کسی را میتوان یافت که از این حکومت بهنحوی رضایت داشته باشد و خیال تحولی زودهنگام در آن را در سر نپروراند؛ امیدها بر باد رفته و چشمانداز در حد وسیعی تاریک است. این بدان معناست که حکومت وحدت ملی در انجام مسئولیت خود، ناکام بوده و قادر به جلب رضایت مردم نشده است. فروپاشیها و فاصلهاندازیهای سیاسی از یکسو و صفبندیها و اتحادهای سیاسی از سوی دیگر –که هر دو از ناکامی حکومت در مدیریت درست اوضاع نمایندگی میکنند- این ضعف و ناکامی حکومت را چند برابر کرده و نظام را با خطر هر لحظه سقوط یا دستکم ازپاافتادگی مواجه کرده است. اکنون که زمان زیادی از عمر این حکومت باقی نمانده، بخش اعظمی از مسئولیتها و وظایف آن همچنان اجرانشده و معطل باقی مانده است. آنچه که در این میان در شخص رییسجمهور مشاهده میشود، مشتی ادعا و ارادهی فاقد ضمانت اجرایی است و یا اگر به منصهی اجرا هم گذاشته شود، نتیجهی آن غالباً منفی از آب درمیآید. حالا مسأله حتا این نیست که بدانیم آیا نیت رییسجمهور علیرغم اتهامهای سنگین و مختلفی که از سوی موافقان و مخالفانش امروزه بر او بسته میشود، در قبال کشور و تلاش برای بهبودبخشی به وضعیت وخیم آن صادقانه است یا نه؛ مسأله از قضا این است که آقای اشرف غنی با رویکردی وارد حکومتداری شد که حتا نیتهای صادقانه نیز در آن به عکس خود تبدیل میشود و نتیجهی آن خرابی و نابهسامانی بیشتر و ضعیت است.
صداقت و روش در حکومت وحدت ملی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
