تایم/نیخیل کومار
ترجمه: حمید مهدوی
بیش از 2200 سرباز ایالات متحده از 2001 بدینسو در افغانستان کشته شدهاند و بیش از 20000 تن زخم برداشتهاند. و با اینحال طالبان در حال بازخیز اند، داعش ریشه میدواند و غنی میگوید که القاعده – دلیل اولیهی تهاجم ایالات متحده در افغانستان در سال 2001 – «به هیچوجه نابود نشده است». غنی میگوید که ایالات متحده نمیتواند [افغانستان] را ترک کند. او میگوید: «میخواهم مالیاتدهندگان امریکایی تصور کنند که با توجه به آنچه که اسامه [بنلادن] بهتنهایی توانست انجام بدهد… اگر یک-سوم، نیم – یا خدا ناکرده تمام – افغانستان یک مرکز تروریسم جهانی باشد، چه اتفاق خواهد افتاد؟». «[امریکاییها] در امان نیستند، اما اگر این خطر مهار نشود، هیچیک از ما در امان نخواهیم بود».
علاوه بر سربازان خارجی در این کشور، افغانستان اکنون خودش بیش از 300000 سرباز دارد که در میدان جنگ با طالبان و دیگر گروهها میجنگند. گفته میشود که اکثریت ناظران افغان راهبردی را تصور میکنند که به شکست طالبان نه، بلکه به نوعی از مذاکرات، میانجامد. کارشناسان میگویند که صرف فرستادن سربازان بیشتر افغانستان را امن نخواهد ساخت. اندریو ولدر از موسسهی صلح میگوید: «یک راهحل سیاسی باید هدف باشد». اما آیا ستیزهجویان به میز مذاکره خواهند آمد؟
مایکل کوگلمن از مرکز ویلسون میگوید: «فرستادن سربازان بیشتر مزیتهایی دارد. میتوانید برنامههای مهم آموزشی و مشورهدهی به سربازان افغان را تقویت کنید و به ارتش افغانستان که روحیهی پایین دارد و نگران است که نیروهای ایالات متحده این کشور را ترک خواهند کرد، دوباره اطمینان بدهید». او اضافه میکند که بهترین نتیجهیی را که واشنگتن میتواند به آن امیدوار باشد این است که «میتواند از فروپاشی کامل جلوگیری کنید و به افغانها فضا و زمان بیشتری بدهید تا در مورد یک برنامهی مصالحه [با طالبان] فکر کنند».
غنی که بهتازگی 68 ساله شده است، یک سیاستمدار غیرجذاب است – و حتا یک رهبر جذابتر زمان جنگ. او که در یک خانواده برجستهی افغان متولد شده است، نخستین بار در نوجوانی این کشور را ترک کرد و بهعنوان یک دانشجوی تبدیلی به «اوریگان» سفر کرد و سپس به کالجی در بیروت. در دههی 1970، او پیش از ترک این کشور به مقصد ایالات متحده برای تقریبا یک-چهارم یک قرن، در دانشگاه کابل تدریس کرد. در ختم آن دهه، اشغال شوروی بهدنبال یک کودتای کمونیستی اتفاق افتاد که تا سال 1989 دوام کرد.
غنی و خانوادهاش، مانند میلیونها تن از افغانهای هموطناش، مجبور شدند در تبعید بمانند. او پیش از 11 سال کار در بانک جهانی، در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، و دانشگاه جانز هاپکینز تدریس کرد. در سالهای پس از سقوط طالبان، او و یک نویسندهی دیگر کتابی را در مورد دولتهای ناکام نوشتند. رویکرد او بهطور مداوم فکری است: وقتی غنی در مورد جنگ و تروریسم با «تایم» صحبت کرد، از ماکس ویبر و وی.اس نی پال تا تیوری های لینین، معجزهی اقتصادی کرهی جنوبی و نوشتههای گابریل گارسیا مارکز نام برد. او میپذیرد که سیاست کمی متفاوت بوده است. او میگوید: «آنچه من آموختهام این است که انجام کار درست کافی نیست. باید با سهامدارانتان ارتباط داشته و آنها را متقاعد سازید».
غنی، بهعنوان وزیر مالیه تا سال 2004، به یک تکنوکرات بیحوصله و عاری از متانت که برای معامله و سازش سیاسی وقت کم دارد، مشهور بود. او میگوید: «من به یک شخص شدیدا بیمدارا مشهور بودم، و میپذیرم که بودم». برای منتقدانش، نگرش غنی نشان داد که او دور از دسترس است – بیشتر یک پروفیسور امریکایی بود تا یک سیاستمدار افغان که بتواند تعلقات قومی و قبیلهیی پیچیده و درهمآمیختهی این کشور را بهطور موثر هدایت کند. رحمتالله نبیل، رییس پیشین سازمان استخبارات افغانستان میگوید: «او برای مدت طولانییی از کشور دور بود. سیاست را نمیفهمید و کشور را صرف از مطالعه در مورد آن میشناخت». غنی وقتی برای نخستین بار در سال 2009 کاندید انتخابات ریاستجمهوری شد؛ کمتر از 3درصد رای آورد. نتیجهی شرکت او برای بار دوم در انتخابات در سال 2014 یک انتخابات جنجالی بود و ادعاهای تقلب سیستماتیک جرقهی یک دشمنی طولانی بین غنی و عبدالله عبدالله، رقیب او و وزیر خارجهی پیشین، بود. واشنگتن در یک توافق تقسیم قدرت که سرانجام شاهد رییسجمهور شدن غنی و رییس اجرائیه شدن عبدالله بود، پادرمیانی کرد. دوونیم سال بعد، کابل هنوز پر است از شایعات اختلاف بین دو رقیب پیشین، اختلافی که حکومتداری را پیچیده میسازد.
آشفتگی بر سر انتخابات با پایان ماموریت جنگی ناتو در افغانستان همزمان واقع شد. خروج، ضربهیی بر پیکر امنیت و اقتصاد افغانستان بود. با کاهش هزینههای خارجی در افغانستان، تولید ناخالص داخلی از بیش از 14درصد در سال 2012 به کمتر از 1درصد در سال 2015 کاهش یافت. غنی میگوید سال 2015 «[سال] جنگ برای زنده ماندن» بود. خروج اکثریت قاطع سربازان ناتو در سال 2014 به طالبان یک فرصت داد. در سپتامبر 2015، این ستیزهجویان قندوز را تصرف کردند و سربازان افغان را که صرف با کمک نیروهای امریکایی توانستند مرکز ولایت شمالی را پس بگیرد، تحت فشار قرار دادند. طالبان سال گذشته بار دوم تلاش کردند و بار دیگر چند هفته قبل. نبیل میگوید: «طالبان دارند میآیند. برنامهریزی امنیتی ناقص بوده است».
غنی آن را متفاوت میبیند. او میپذیرد که افغانستان توسط دشمنانش تحت فشار قرار گرفته، اما مستقیما در معرض خطر نیست. او میگوید: «اینطور نیست که بگوییم در جنگ نیستیم. این وهم خواهد بود. اما ما در آستانهی فروپاشی و سقوط نیستیم». او دوباره به اهمیت حمایت ایالات متحده در کاراتر ساختن نیروهای افغانستان برمیگردد. او میگوید که حمایت بیشتر ایالات متحده و ناتو به افغانستان کمک خواهد کرد نیروی هواییاش را بازسازی کرده و نیروهای ویژهاش را دوبرابر سازد».
ادامه دارد…
