ایالات متحده با سربازان بیشتر چه میتواند انجام بدهد؟
فارین افرز/سمیر لالوانی
ترجمه: حمید مهدوی
بخش اول
پس از روند بررسی بین سازمانی پنج ماهه، مقامهای ارشد توصیه کردهاند که دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده چند هزار سرباز بیشتر به افغانستان بفرستد. این درخواست با پیشنهاداتی از سوی جنرال جان نیکولسن، فرمانده نیروهای ایالات متحده در افغانستان مشابه است و باعث اجماع توصیه در مورد 3000 تا 5000 سرباز بیشتر میشود. اما افزایش نیروها به تنهایی استراتژی نمیشود. پژوهشگرانی چون استیفین والت و مایکل اوهانلون استدلال کردهاند که برای جلوگیری از بدترشدن سریع اوضاع در صحنه، ایالات متحده باید این سربازان را در یک استراتژی منسجم قرار بدهد.
در حال حاضر، میتوان حداقل چهار مهمترین استراتژی محتمل را مجزا ساخت: دولتسازی، مصالحه، مهار و پایگاهسازی. هر استراتژی شامل اهداف مشخص، تیوری و پیروزی مختص به خود و هزینهها و خطرات میباشد. حکومتهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما در میان هرچهار گزینه دو دل بود یا تردید داشت؛ چیزی که عدم انسجام بهوجود آورد و گاهی اوقات اهداف آنها مغایرت داشت. حکومت ترامپ باید هر استراتژی را جداگانه ارزیابی کند و بر اساس نتایج دستیافتنی و توازن قابلقبول میان گزینههای ناسازگار فوق دست به انتخاب دشواری بزند و باید قبل از آنکه سربازان بیشتر امریکایی و ناتو را در معرض خطر قرار بدهد این کار را انجام بدهد.
دولتسازی
یک استراتژی «تلاش برای پیروزی» علیه طالبان، چنانچه سناتور جان مککین و لیندزی گراهام اصرار کردهاند، خواستار حداقل دولتسازی نسبی است بهطوری که کابل بتواند در برابر شورشیان مقاومت کرده و برای حمایت عمومی رقابت کند. این استراتژی شامل ایجاد قابلیتهای هستهیی دولت افغانستان، اصولا نیروهای امنیتی و نهادهای حکومتی، خواهد بود؛ بهطوری که آنها «قادر به ایستادن روی پای خود» و شکست دادن طالبان خواهند بود. فرض گستردهتر و قابل بحث این است که صرف یک دولت توانای افغانستان که طالبان را شامل نباشد میتواند جلو سازمانهای تروریستی بینالمللی را بگیرد و نگذارد آنها تهدیدی علیه ایالات متحده بوده یا در سراسر آسیای جنوبی و مرکزی گسترش پیدا کند.
استراتژی دولتسازی سربازان ایالات متحده را به سطح لوا یا کندک برای راهنمایی یا مربیگری واحدهای افغانستان و سیگنال تعهد دوامدار به حکومت افغانستان اعزام خواهد کرد. مقامهای بازنشسته همچنین اظهار کردهاند که حفظ سربازان در جنگ حمایت سیاسی برای کمک به افغانستان را تضمین خواهد کرد.
البته، هزینههای این استراتژی به اشکال حیات از دسترفته، زمان و تمرکز استراتژیک پدیدار خواهد شد. یک یا دو دهه زمان خواهد برد تا نتایج مشهود شوند. و هیچ تضمینی وجود ندارد که مردم امریکا و حکومتهای آینده صبر لازم برای منتظر ماندن و دیدن بازده بالقوهی این استراتژی را نشان خواهند داد. علاوه براین، هزینههای سالانهی ایالات متحده در افغانستان بین 25 تا 50 میلیارد دالر برآورد میشود، و افزایش تعداد کنونی سربازان صرف بر این هزینه خواهد افزود.
علاوه بر این، اگر ایالات متحده به یک استراتژی دولتسازی بدون خواستن امتیازات از حکومت افغانستان متعهد شود، این استراتژی کار اندکی در جبران مشکل خطر اخلاقی گسترده در افغانستان از پیش خواهد برد. نخبگان کابل همچنان از انتخابهای سخت در مورد فساد گسترده و اختلافات سیاسی خودداری میکنند و آنها خطرات بالا را با یک نیروی امنیتی سیاسی، با سربازان وابسته به شبکههای حمایوی و غیرموثر اداره میکنند و میدانند که ایالات متحدهیی که همیشه حاضر است برای نجات از ورشکستگی پول پرداخت کند، از آنها محافظت میکند.
خارج از این هزینههای عملی، ادامهی جنگ در افغانستان برای آیندهی قابل پیشبینی نشاندهندهی هزینههای فرصتی استراتژیک قابل توجه است. توجه و منابع از دیگر مناطق، مانند شرق آسیا و اروپای شرقی انحراف مسیر خواهند داد. تعهد به افغانستان انعطافپذیری ایالات متحده در برقراری ارتباط استراتژیکاش با هند را، با توجه به اهرم فشار پاکستان بر پیامدها در افغانستان، کاهش خواهد داد.
نگرانی دیگر در این استراتژی این است که این استراتژی برخورد گرانتری با یکتعداد از بازیگران منطقهیی را تحمیل میکند که باور ندارند شکست نظامی طالبان تنها راه رسیدن به ثبات است. چین، ایران، پاکستان و روسیه، بهعنوان مثال، میتوانند با حمایت مالی، مادی و ارضی بیشتری به طالبان برای ریختن خون نیروهای بیشتر امریکایی و متحدان افغان با تلاشهای ایالات متحده مقابله کنند.
تعدادی از طرفداران استراتژی دولتسازی هنوز امیدوارند که تصمیم ایالات متحده بهتنهایی منجر به همکاری پاکستان خواهد شد، در حالیکه دیگران خواستار اقدام اجباری یا حتا جنبشی برای تحت فشار قرار دادن پاکستان بههدف تغییر محاسبات استراتژیکاش در افغانستان هستند. با اینحال، پاکستان اهرم قابل توجهی برای مقابله با چنین استراتژی دارد. این کشور میتواند راههای ارتباطی زمینی و هوایی امریکا به افغانستان را ببندد، راههایی که همچنان اجزای مهم حضور امریکا در این کشور است. این کشور همچنین میتواند همکاری استخباراتی قوی با ایالات متحده و ناتو را لغو کند و گفتوگوها بر سر ایمنی هستهیی، کنترل صادرات و مدیریت بحران را ترک کند، گفتوگوهایی که خطر هستهیی در جنوب آسیا را کاهش داده است.
ادامه دارد …
