[su_label]احمد بلال خلیلی/ ترجمه: قدرت الله احمدی [/su_label]
از زمان شکلگیری حکومت وحدت ملی در سال 2014، کابل «دیپلماسی پشتون» را بهمثابهی ابزاری استفاده کرده است تا رابطهی دوجانبهی افغانستان-پاکستان را به مسیر اولیه بازگرداند و زمینه را برای شروع مجدد گفتوگوهای عادی رسمی فراهم سازد. حکومت افغانستان همچنان در صدد جلب حمایت گروههای ناسیونالیست و مذهبی پشتونهای پاکستان بهعنوان تسهیلکنندگان و اعتمادسازان روند صلح افغانستان است.
با این حال، «دیپلماسی پشتون» تنها منحصر به حکومت موجود نیست. کابل از پیش از تشکیل پاکستان تا حالا با کارت پشتون بازی میکند. در جریان بازی بزرگ قرن 19، انگیزهی آشکار پشت سر دیپلماسی پشتون برای بهبود روابط دوجانبه نبود، بلکه برای اعمال فشار بر امپراتوری بریتانیا بهواسطهی کمک و حمایت از جنبشهای پشتون در مناطق قبیلهیی تحت کنترل بریتانیا بود. رهبران افغان بهعنوان بخشی از این سیاست به قبایل وزیر، محسود، شیرانی و چندین قبیلهی دیگر پشتون برای زندگی در افغانستان با مالکیت اسناد قانونی تابعیت دادند. حمایت کابل از شورشهای ضدبریتانیایی مبتنی بر ناسیونالیزم قومی پشتون و مفهوم «پشتونوالی» بود. پشتونوالی کد نانوشتهیی که پشتونها را هدایت میکند، مفاهیم دیگری مانند ملمستیا (مهماننوازی)، نانواتی ( پناهندگی)، ننگ (غیرت)، میرانه (مردانگی) و نیاو او بدال ( عدالت و انتقام) را نیز شامل میشود. تحت چتر پشتونوالی، کمک به افراد متجاوز (حتا شورشیان) و عدم کمک به ضعیفان ناروا است.
ظهور پاکستان و کارت پشتون کابل
بعد از ظهور پاکستان در سال 1947 کابل تلاش کرد تا از حقوق پشتونهای پاکستان برای خودمختاری محافظت کند و نگرانیهای خود را از نقض حقوق بشری ناسیونالیستهای پشتون توسط ادارات امنیتی پاکستان اظهار کرد. افغانستان مخصوصاً در دوران حکومت نظامی ایوب خان در ارتباط با حقوق پشتونهای پاکستان معترض بود، زمانی که مقامهای پاکستانی بهگونه منظم رهبران پشتون مانند خان عبدالغفار خان و صمد خان اچکزی را تنها بهخاطر دیدگاههای سیاسیشان دستگیر و زندانی کردند: در درجهی نخست خواست آنان برای پشتونستان مستقل و بعداً خودمختاری و حاکمیت محلی.
دپیلماسی پشتون کابل، برای دستیابی به دو هدف طراحی شد: اول، برای بهدست آوردن حمایت از عدم بهرسمیت شناختن خط دیورند، خط سرحدی میان افغانستان و پاکستان و دوم برای تقویت «پشتونستانخواهی» (پان- پشتونیزم). اولی هنوز هم پالیسی افغانستان است، در حالیکه دومی بیشتر دکترین سیاست خارجی عصر جنگ سرد بود و بهطور عمومی از سیاست امروز افغانستان حذف شده است. تحت همین پالیسی، در جریان جنگ سرد، حکومت افغانستان ناسیونالیستهای پشتون ( همراه با ناسیونالیستهای بلوچ مانند نواب خیر بخش مری) را حمایت کرد. کابل به آنها پناهندگی، شهروندی، پناهگاه و حتا عروس داد (بهعنوان نمونه جمعه خان صوفی همراه با دختر سلیمان لایق شاعر پشتو و وزیر پیشین افغانستان ازدواج کرد). مشهورترین اینها که در افغانستان پناه گرفتند عبدالغفار خان، فتیح الملک ننگ یوسفزی، اجمل ختک، جمعه خان صوفی و ایوب اچکزی بودند.
علاوه بر الزامات ژئواستراتژیک، کابل به ناسیونالیستهای پشتون کمک کرد زیرا خود را مدافع پیشگام منافع پشتونها در خارج میدانست. علاوه بر ابعاد قومی، سیاست خارجی افغانستان یک بعد اخلاقی نیز داشت که با پشتونوالی هدایت میشد.
حامد کرزی و پشتونهای ناسیونالیست پاکستان
در دورهی پساطالبان، حامد کرزی دپیلماسی پشتون با پاکستان را بهخاطر بنیادگرایی و ناامنی در هر دو طرف خط دیورند، احیا کرد. کرزی تلاش کرد تا پشتونهای هر دو طرف مرز را متقاعد کند تا در لویه جرگهیی (مجمع بزرگان) جمع شده و در مورد آیندهشان تصمیم بگیرند، از آنجا که پشتونهای افغانستان و پاکستان هر دو مردمیاند که از «جنگ با ترور» و پدیدهی «جهادی» بیشترین تاثیر را پذیرفتهاند. بعد از مخالفتها و مشکلات زیاد در چندین نشست با طرف پاکستانی، با فشار و حمایت واشنگتن، بیش از 700 عضو از افغانستان و پاکستان در لویهجرگهی صلح که از تاریخ 9-12 اگوست 2007 در کابل برگزار گردید، شرکت کردند. جرگهی صلح، راه را برای جرگگی (جرگههای خرد) باز کرد که در سال 2008 طالبان را به گفتوگوهای صلح فراخواندند. لویهجرگهی سال 2007، راه را برای لویهجرگهی دیگر در سال 2009 در افغانستان باز کرد که بعداً به حکومت افغانستان توصیه کرد شورای عالی صلح را برای پروسهی صلح افغانستان ایجاد کند.
کرزی مکرراً از ناسیونالیستهای پشتون دعوت میکرد که از کابل دیدن کنند و دربارهی بنیاد گرایی در قلمرو پشتونها، گفتوگو کنند. حکومت او چندین کنفرانس ملی و بینالمللی را دربارهی ناسیونالیستهای پشتون مانند خان عبدالغفارخان، غنی خان و اجمل ختک برگزار کرد. بهعنوان بخشی از این برنامه، کابل همچنین از بسیاری از نوازندگان، هنرمندان، دانشگاهیان، روزنامهنگاران، چهرههای جامعهی مدنی پشتون را به افغانستان دعوت کرد تا ارتباطات میان مردمان دو طرف و قدرت نرم افغانها را افزایش دهند. بهطور عمومی، با این حال گروههای مذهبی پشتون به کابل نیامدند- احتمالاً بهدلیل ارتباط با طالبان افغان و مخالفت با حضور نظامی ایالات متحدهی امریکا.
با این وجود رفتار کرزی در مقایسه با پالیسی فعال پشتونستان داود خان رییسجمهور پیشین افغانستان، واکنشی و پاسخ به اعمال پاکستان بود. دیپلماسی پشتون کرزی، نتیجهی مطلوبی در پی نداشت، اما در بالا بردن قدرت نرم در میان ناسیونالیستها و گروههای پشتون موثر بود. این چهرهها توانستند در تضاد با پالیسی پاکستان در افغانستان صحبت کنند. اما از طرف دیگر، این پالیسی روابط دوجانبه میان کابل و اسلامآباد را بهبود نبخشید- به جای آن این امر نگرانیهای پاکستان را تشدید کرد.
پالیسی پشتون اشرف غنی
اشرف غنی بهعنوان یک دانشگاهی و مورخ، بهگونهی انتقادی تاریخ دوصد سال اخیر افغانستان را مطالعه کرده است. در دورهی پس از جنگ سرد و در جریان جنگهای داخلی افغانستان، در مصاحبههای خود با بخش دری و پشتوی بیبیسی، او پاکستان را بهعنوان کشوری مشخص کرد که میتواند بیش از هرکسی دیگر بر صلح در افغانستان نفوذ داشته باشد. بنابراین، زمانی که او به ریاستجمهوری رسید، تلاش کرد تا روابط خوبی با قدرتمندترین خانهی قدرت در پاکستان، یعنی ارتش پاکستان برقرار سازد. او پروتوکل دیپلماتیک افغانستان را شکست و از ستاد کل ارتش پاکستان در راولپندی دیدار کرد، تاج گل در بنای یاد بود شهدا گذاشت و بر مزار آنان فاتحه خواند. برای دادن سگنالهای مثبت و افزایش اعتماد ارتش پاکستان، او درخواست سلاحهای سنگین از هند را به حال تعلیق درآورد و دانشجویان افغانستان را برای آموزش به پاکستان فرستاد. در آن زمان (و هنوز امروز) چنین پیشدستی بهسوی پاکستان بهمثابهی یک انتحار سیاسی بالقوه، یک قمار بزرگ برای رهبران افغان نگاه میشود. غنی تمام اینها را انجام داد تا پاکستان را متقاعد کند در روند صلح در افغانستان از طریق نفوذ بر طالبان برای ورود آنها برای مذاکرات صلح با کابل، حمایت کند.
علاوه براین، همانند اسلاف خود غنی ناسیونالیستها و گروههای مذهبی پشتونهای پاکستان را دعوت کرد تا از کابل دیدن کنند. اگرچند، تنها نمایندگان گروههای ناسیونالیست (مانند محمود خان اچکزی، افراسیاب ختک و آفتاب احمد خان شیرپاو) در جنوری 2015 به کابل آمدند، جایی که آنها با غنی، کرزی، حنیف اتمر مشاور امنیت ملی، عبدالله عبدالله رییس اجراییه و دیگران ملاقات کردند. یکبار دیگر، رهبران گروههای مذهبی پشتون به افغانستان نیامدند.
در پاسخ به پیشدستیهای غنی، پاکستان بهگونهی رسمی وعده سپرد که طالبان را در ماه فبروروی و بعداً ماه مارچ سال 2015، پشت میز مذاکرات صلح خواهد آورد، اما ناکام شد. این بیاعتمادی را میان کابل و اسلامآباد افزایش داد و بنابراین پاکستان در شرف از دست دادن فرصت تاریخی برای رابطهی مناسب با همسایهی خود قرار گرفت. در این زمینه، یک کنفرانس بینالمللی دربارهی افضل خان لالا یکی از رهبران ناسیونالیست پشتون در ماه نوامبر 2015 در کابل دایر گردید و حکومت افغانستان یک هیأت ده نفری را برای شرکت در این کنفرانس دعوت کرد. براساس گفتههای افراسیاب ختک، غنی این هیت را دعوت کرد تا «نظرات آنان را برای بهبود روابط دوجانبه و صلح منطقه بگیرد» بهخاطری اینکه «رهبران افغان به دیدگاههای رهبران پشتون پاکستانی باورمند اند و رهبران قبایلی به حفظ صلح کمک میکنند». هیات پشتون همچنان پیام مخصوص نواز شریف صدراعظم پاکستان را به کابل آورده بود که بهدنبال متقاعد کردن غنی برای ملاقات با او در حاشیهی کنفرانس تغییرات اقلیمی پاریس در دسامبر سال 2015 بود. این پیام شایعات و گزارشهای رسانهیی را به دنبال خود داشت که گویا غنی از ملاقات با شریف سر باز زده است. ناسیونالیستهای پشتون قادر بودند تا غنی را متقاعد کنند تا نخستوزیر پاکستان را در پاریس ملاقات کند. دیده شد در آن گفتوگوها غنی و شریف توافق کردند گفتوگوهای چهارجانبهی متشکل از ایالات متحده، چین، پاکستان و افغانستان برای پیشبرد روند صلح در افغانستان آغاز شود.
با این حال، در سال 2016 تلاشهای گروه همکاریهای چهارجانبه یکبار دیگر از دستیابی به نتایج مطلوب برای غنی ناکام شد و رابطهی کابل- اسلامآباد با درگیری مرزی در تورخم و چمن بدتر شد. در جواب، حکومت افغانستان حالا رویکرد دوجانبهیی را در دیپلماسی پشتون پیگیری میکند: تلاش میکند نهتنها تنشها میان کابل و اسلامآباد کاهش یابد، بلکه همچنان میخواهد گروههای مذهبی پشتون را متقاعد کند تا بر تفکر طالبان در خصوص گفتوگو با حکومت افغانستان نفوذ کنند. عمر زاخیلوال سفیر افغانستان در پاکستان دوبار ملا سمیع الحق یک رهبر مذهبی پاکستان را که به «پدر طالبان» معروف است، ملاقات کرده است. براساس اطلاعات یک منبع پاکستانی که در رسانههای پاکستان نشر شد، در این گفتوگوها سفیر افغانستان «بهطور عمده روی دو موضوع صحبت کرد. او از مولانا میخواهد تا نقش «بزرگتری» را برای کاهش تنشها میان افغانستان و پاکستان بازی کند و از نفوذ خود برای تشویق طالبان برای پیوستن به مذاکرات صلح استفاده کند». منابع میافزایند که «مولانا سمیع الحق از حمایت خود برای مذاکرات سیاسی اطمینان داده است». بعداً زاخیلوال زمینهی یک مکالمهی تلفنی 30 دقیقهیی میان غنی و سمیع الحق را فراهم کرده است. رییسجمهور افغانستان از مولانا خواست تا نقشی را در روند صلح افغانستان ایفا کند، زیرا او نهتنها مورد احترام طالبان است بلکه بسیاری از افغانها نیز او را «یک معلم میشمارند» و به او احترام دارند.
افزون بر این، زاخیلوال سیاستمداران پشتون، هم رهبران مذهبی و هم ناسیونالیستها را در ماه دسامبر 2016 در اسلامآباد ملاقات کرده است. هدف آشکار این گفتوگوها این بود تا از این رهبران پشتون دعوت کند تا نقشی را برای ایجاد پلی بر سر شکاف میان افغانستان و پاکستان ایفا کنند. برنامه است که اول یک هیأت افغانستان از پاکستان دیدار کند، در بازگشت یک هیأت پاکستانی متشکل از اکثر پشتونها از کابل دیدار خواهد کرد و تلاش میکنند تا تنشها میان کابل و اسلامآباد را کاهش دهند.
غنی تلاش میکند تا از پشتونهای ناسیونالیست و مذهبی پاکستان بخواهد که نهتنها بر طالبان نفوذ کنند، بلکه تنها بهعنوان مقیاس اعتمادسازی عمل کنند تا روابط دوجانبه دوباره ساخته شود. هدف او این است که نهتنها بر پاکستان فشار وارد کند و یا تهدید کند، بلکه میخواهد رابطه را به مسیر آن باز گرداند.

مقدمه: طالبان، یا بهعبارتی امارت اسلامی افغانستان (IEA)، به عنوان یک گروه تروریستی شناخته میشود که در حملات انتحاری فراوانی موجب کشته شدن افراد ملکی بیگناه، شامل کودکان و بزرگسالان، شده است. نمونههای زیادی از جمله بیش از صد ها حمله انتحاری وجود دارد که در آنها افراد زیادی کشته و زخمی شدهاند. به عنوان مثال، ۱. حمله به بیمارستان سردار محمد دواد خان در سال ۲۰۲۰ بیش از ۲۴ کشته و ده ها زخمی از جمله مادران و نوزادان، ۲. مثال دگیر انفجار در مرکز آموزشی کابل در سال ۲۰۱۸ بیش از ۴۰ دانش آموز کشته شده اند. طالبان از ضعف سواد و جهل مردم و همچنین وضعیت نامطلوب اقتصادی و فقر آنان سوءاستفاده کرده و این حملات تروریستی و جنایتهای خود را به نام اسلام انجام میدهند. بیشتر اعضای طالبان از قوم پشتون هستند که به دلیل بیبهرگی از تحصیلات و دانش، بیشتر در معرض سوءاستفاده به نام اسلام و جهاد قرار گرفتهاند. در بسیاری از این حملات، افراد زیادی از جمله اطفال بیگناه و اشخاص بیگناه که بیگناه بودند، قربانی این جنایات طالبان شدهاند. مانند دیگر گروه های تروریست بنام اسلام حملات در بغداد و سوریه، لیبی ، سومالی انجام دادند، اکثریت قریب به اتفاق اکثریت قربانیان این جنگها نیز مسلمانان بودهاند.بطور مثال در حمله به لوا اردوی ملی افغانستان در بلخ، در روز جمعه و هنگام ادا کردن نماز جمعه، صدها نفر از اعضای اردوی ملی کشته شدند. همچنین، این اعمال در تضاد با اصول اسلام و مذهب حنفی هستند.
دلایل سقوط
دلایل اینکه چرا دولت افغانستان را تسلیم طالبان کردند، در زیر فهرست شده است:
۱. بدنامسازی اسلام: بسیاری از کارهای طالبان که تحت نام اسلام انجام میدهند، خلاف اصول اسلام است و باعث بدنامسازی اسلام میشود. این گروه کارهای سیاه و غیرانسانی انجام میدهد که بهطور کلی با تعالیم اسلام در تضاد است.
۲. تشویق و اعتبار به گروههای تروریستی دیگر: پیروزی طالبان باعث میشود گروههای تروریستی تحت نام اسلام حملات و فعالیت های تروریستی در سایر کشور های اسلامی انجام میدهند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند و بیشتر به فعالیتهای تروریستی و ویرانگری بپردازند. این گروهها باعث نابودی کشورهای اسلامی، کشتار مسلمانان و ضررهای مالی میلیاردی شدهاند.
۳. وابستهسازی کشورهایی که در آنها پایگاههای آمرئکا وجود دارد: مانند ژاپن، کره جنوبی، قطر و عربستان سعودی، وضعیت افغانستان، و آمریکا این دولتها را میترساند که تصور کنند بدون حضور آمرئکا، نمیتوانند حکومتی شان پیادار بماند ، در حالی که این ادعا نادرست است.
۴. توافقات و آزادی زندانیان طالبان:دولت آمرئکا بعد از توافق نامه دوحه که مردم افغانستان او را هیچگاه قبول نداشت، طالبان را امتیاز دادند و هزاران تروریست را از زندانها آزاد کردند، که این کار زمینه رشد و تقویت طالبان را در آن زمان فراهم کرد.
۵. ترویج گروههای تروریستی در آینده: طالبان با هدف بدنامسازی اسلام و ایجاد گروههای تروریستی دیگر با تعالیم آنها در مدارس با ذهنیت افراطی، ، در حال انجام فعالیتهایی هستند که این گروهها را در جهان تقویت کند و وضعیت امنیتی منطقه را بحرانیتر نتیجه این کار این بوجود آمدن گروه های تندروی زیادی مثل داعش در آینده های نزدیک خواهد نشدد که متبحه کار خود طالبان و آمرئکتا است. البته خود طالبان کم از داعش نیستد صرف پرچم شام فرق میکند.
۶. تهدید نیروهای دولتی و تضعیف دولت مرکزی: در راس حکومت قرار داشتن زیادی از ستون پنجم خاین به ملت قرار داشتند مثل اشرف غنی ( اشرف غنی از جمله کسانی است که به دین یهوذیت تغییر دین داده است و نظر به اعتباز خانم یهوذیش از طرف آمرئکا حمایت و ریس جمهور شد) و دیگر ایکنه به اردوی ملی را دستور تسلیم شدن آنها را به طالبان و سلاح گذاشتن شان به زمین میداد و در مواردی تهدید حمله هوای در صورت عدم تسلیم شد.
تسلیم ولسوالی ها و ولایت بدون جنگ و واگزار کردن آن به طالبان توسط ستنون پنجم مرتبط به آمرئکا. جا دارد که از زلمی خلیلزاد هم یاد کنیم کسی سفیر آمریکا در افغانستان و عراق بوده است و بعدا وظایف دیگر در افغانستان و به نمایندگی آمرئکاا ها انجام داده است ، این شخص هم از کسانی است که تغییر مذهب به بهودیت داده است و به اعتبار خانم یهوذیش به این وظایف گماشته شده بود و نقش زیادی در ویران و پروسه واگزاری افغانستان داشته است بخصوص در
نشست های دوحه به نمایندگی آمرئکا.
البته بیشتر رهبران طالبان از حلقات وابسته اسخبارتی پاکستان و یا آمرئکا هستند، مثل ذبیح الله مجاهد که هر آنگونه فرمان دریافت کند عمل میکندالبته تعدادی زیادی در سیاست حهانی مثل آمرئکا ، اروپا و سایر کشور های از حلقات وابسته به یهوذیان هستند، یا خود یهوذی هستند، یا خانم شان یهوذی است و تغییر دین دادند در اثر تبلیغات یهوذی مبنی بر یهوذی بودن آن ها ، و یا کسانی اند که در مقابل پول به آمرئکا و یهوذیان خدمت میکنند مثل معصوم استانکزی، حنیف اتمر ، ذبیخ الله مجاهد و تعدادی زیادی از رهبران فعلی طالبان.
سقوط
۱. طالبان از تبلیغات و ترویج وجود داعش و همچنین تبلیغات رسانهای آمرئکا بر موجودیت داعش بهرهبرداری کردند، در حالی که داعش در منطقه وجود فیزیکی ندارد. طالبان از این بهعنوان وسیلهای برای سرکوب مخالفان و قیام های مردمی تحت نام مبارزه با داعش و امتیازگیری استفاده میکنند.
۲. طالبان گروهی تروریستی است که مردم افغانستان را گروگان گرفته و حقوق آنها را محدود و محروم کرده است. این حمایتها و اقدامات، نتیجه حمایتهای استخباراتی و مالی آمریکا است.
۴. درباره داعش در افغانستان: هیچ وجود فیزیکی و سازمانی قابل تأییدی ندارد و بیشتر حملات طالبان، تحت عنوان مقابله با داعش، انجام شده است که در بسیاری موارد، این حملات دروغین بوده و هدف اصلی آنها سرکوب مخالفان و ایجاد جو ترس است.
و این ترفند بود آمریکا به طالبان آموخته است ، نمونه آن در عملیان هنگام خروج در سال ۲۹ آگوست ۲۰۲۱ در حمله هوایی ,۱۰ عضو یک فامیل به شمول ۷ کودک را شهید شدند و در رسانه ها اعلان کرد که چند داعش را در حمله هوایی کشته بعدا دانسته شد بعدا دانسته شد که چندین عضو یک فامیل را ازبین برده است. البته این ترفند است که کشور های مثل اسزائیل زیاد استفاده کرده است بخصوص قبل از سال ۲۰۲۵ اکثرا کسانی ره که شهید میکرد تحت نام تروریست و داعش میکرد و البته نتیجه کار های که داعش تتت نام اسلام انجام داد و لکه ننگین به اسلام زد و ده ها هزار مسلمان را شهید کردند، خودم از ولایت پروان بار ها شاهد بودم که طالبان به قومندانان جهادی یا خیزش های مردمی علیه طالبان حمله کرده بود و تعدادی زیاد را کشتند ولی بعدا در رسانه ها تحت کنترول ان اعلان کردند که چندین داعش را در عملیاتی ازبین بردند .
پسا سقوط
**پسا سقوط افغانستان:**
۱. بلافاصله بعد از سقوط کابل ، فسبوک مسدود کردن صفحات فیسبوک و اوکنت های که نام نام طالبان ذکر شروع کرد، باعث خفه شدن صدای مردم و جلوگیری از اطلاعرسانی صحیح درباره وضعیت افغانستان شد. جهان نمیتواند از حقایق باخبر شود. شکی نیست که خود فیسبوک نیز متعلق به مارک زاکربرگ، یهوذی است و برای منافع آمریکا فعالیت میکند.
۲. ارسال ۴۰ میلیون افغانی آمرئکا هر هفته به طالبان جهت حفظ ارزش افغان نهادهایی های طالبان مثل باتک مرکزی و کمکهای ملیاردی دلاری از طریق USÆID به نهادی مختلف مثل UN، WFP و سایر نهادهای و سازمان برای توزیع مواد غذایی و حفظ ارزش مواد غذایی در بازار، در حالی است . نمونهای از سفرهای آزادانه نمایندگان طالبان به اسلو، دبی و عربستان، مانند سفر سراجالدین حقانی به دبی، نشان میدهد که در حالی آمریکا جایزهای میلیون دلاری برای زنده با مرگ او تعیین کرده است، این موضوع خود نماد چیست؟!
۳.، آمرئکا در این چندین سال بزرگترین حامی طالبان بوده است و حقیقت دارد که ترامپ و ایلان ماسک نیز به این موضوع اشاره کردهاند. این اقدامات صرفاً برای بقای طالبان و حاکمیت آنان بر ملت مظلوم افغانستان است. طالبان از ضعف مردم، بیسوادی، جهل و وضعیت اقتصادی بد سوءاستفاده کرده و این حملات تروریستی را بر پایه اسلام انجام میدهد. بیشتر اعضای طالبان از قوم پشتون هستند که به دلیل کمتوجهی به آموزش و فرهنگ قوی، دچار جهالت شدهاند و مورد سو استفاده توسط استخبارات اجانب قرار میگیرند. همچنین، حملات انتحاری و تیراندازیهای طالبان باعث کشتهشدن افراد زیادی شده است که اکثراً بیگناه و غیرنظامی هستند، و در حقیقت، قربانیان این جنایتها مردم بیگناه افغانستاناند. مانند داعش در عراق و سوریه که در بغداد و دیگر شهرها فعالیت میکرد، ولی بیش از ۹۰ درصد قربانیان این جنگها مسلمانان بودند و این اقدامات، در تضاد کامل با اسلام و مذهب حنفی است. البته به غرب تندروان جاهل بنام مسلمان، فاقد دانش روز، و بیخبر از اسلام واقعی و از جهان بهترست و حیثیت گاو شیری را دارد، جهت ویرانی کشور های اسلامی وسیله خوبی برای سو استفاده بنام های مختلف تحت اسلام ، غرب بیشتر از کشور اسلامی با تکناولوژی و فنار های پیشرفته و سلاح های مدرن مثل بمب هستی میترسد که نکندروری دستیابند که نمونه آن تلاش غرب برای جلوگیری ایران از ساخت بمب هستی است.
**طالبان چه کردند و چه میکنند:**
در زیر مواردی ذکر میشود که طالبان در چهار سال انجام داده است و در حال حاضر در حال انجام آنها هستند:
۱. محدودیتهای زیاد در ریش مردان و حجاب برای زنان، خط کشیدن و پوشاندن تصاویر و حیوانات، ممانعت از کار و تحصیل در مکتب و دانشگاه. البته در مسأله ریش، اینها قصد دارند همانند خودشان باشند تا تفکیک طالبان و افراد عادی کمتر باشد.
۲. چهار سال است که زنان از تحصیل محروم شدهاند و نمیتوانند به مکتب بروند یا کار کنند؛ در حالی که بعضی زنان نانآور خانواده بودند. در زمان جمهوریت، مکاتب دخترانه جدا از پسران و با حجاب متناسب میرفتند که نمونه آن در اینترنت موجود است.
۳. در این چهار سال، باران و خشکسالی افزایش یافته است، که نشان میدهد خدا و طبیعت از اینها راضی نیستند. جفا در حق مردم و جفا به دین اسلام است. حتی پیامبر (ص) در قیامت با این اعمال آنها را نخواهد پذیرفت.
۴. رهبری این گروه، ملا هیبتالله، معلوم نیست کجاست یا چرا سخنرانی نمیکند. آیا واقعاً وجود دارد؟ چرا سخنرانی نمیکند؟ شاید از نظر فکری و علمی توان رهبری ندارد و به جای آن، فرمانها از طریق استخبارات منطقهای و افراد مرتبط صادر میشود.
۵. این گروه در ظاهر خود را مخالف داعش و سلفیت نشان میدهد، در حالی که داعش وجود ندارد یا کماثر است. اما اینها خود کموبیش به داعش شباهت دارند و با ادامه این روند، پس از داعش و گروههای دیگر، طالبان نیز تغییر ظاهر خواهد داد و پرچم آنها را تغییر میدهند. طالبان به تدریج مردم را تحت تأثیر و افراطی میکنند، و وضعیت امنیتی و اجتماعی روز به روز بدتر میشود.
۶. بیسوادی و جهالت این گروهها، حتی زمانی در سال اول حاکمیت طالبان وزیر تحصیلات آنها تا صنف دو تحصیل کرده بود، نشان میدهد که اکثر آنان تنها تا سطح پاین تحصبل کرده اند و هیچ تحصیل نکردند و غیر از چند چرند بیشنر نمیدانند. و در فکر آبادانی و پیشرفت افغانستان نبودند؛ صرفاً در جهت فریب مردم و دینداری ظاهری فعالیت میکردند. بسیاری از وزیران، حتی اگر تحصیلکرده بودند، انسانیت و اخلاق را رعایت نمیکردند؛ اگر انسان بودند، برادر خود را نمیکشتند.
چی باید کرد در این وضعیت؟
۱. باید کمکهای آمرئکا قطع شود، چون طالبان توسط آمریکا تغذیه میشود؛ بنا بر این نیاز نیست طالبان تحریم شوند. قطع کمکهای خود باعث نابودی آنها میشود. برای این منظور باید آگاه بود و مردم را آگاه کرد و شعار بر ضد طالبان همراه با نام و ضد آمریکا باشد.
۲. خلیلزاد کسی است که به عنوان تغیر دین یافته افغانی آمریکایی نقش زیادی در مشاوره کاغذ سفید و وظایفاش در قتل مردم افغانستان و خیانت به این ملت داشته است. باید از صحنه سیاست خارج شود و دیگر فرصت به او ندهد که رسالتهای دولت آمرئکا را ادامه دهد.
۳. گفتن حقیقت در رسانهها و شبکههای اجتماعی به زبانهای مختلف نقش مهمی در بیداری مردم و جهان دارد. بجای این که بگویید چهارسال است که دختران از تحصیل محروم هستند، و به انترنشال بفرستید، از آمریکا بخواهید که دیگر از طالبان حمایت نکند.
۴. زنان و دختران چهار سال است که از تحصیل و مکتب محروم شدهاند. ادامه این روند ضربه جبرانناپذیر به افغانستان و مردم و پیشرفت کشور میزند. آنان صرفاً در حرفههایی مختلف مشغول کردهاند. این گروه طالبان، که جاهل هستند، دختران را چهار سال از مکتب محروم کرده است و این خلاف اسلام است. این گروه مسلمان نیستند؛ هیچ کشور اسلامی اینها را به رسمیت نمیشناسد. دلیل دیگر بر ناپذیرفتنی بودن این گروه، تروریستی بودن و جهالت آنها است.
۵. شریک کردن این مقاله و امثال آن در شبکههای اجتماعی و سایتها، برای اطلاعرسانی بیشتر به مردم و جهان است. اگر این روند ادامه یابد، باعث شکلگیری گروههای تکفیری زیادی میشود که طالبان در این بخش نقش زیادی دارند و البته آنها این افکار را با خود پرورش میدهند.
**معلومات بیشتر و موارد مهم:**
۱. تاکنون میلیاردها دلار آمرئکاا مستقیم و غیر مستقیم توسط نهاد های مثل USAĮĎ و سایر ارگان های استخبارتی تحت بشردوسانه ارسال شده است و به نهاد هدی مرتبط به طالبان و سایر سخزمان های بین المللی، ، در حالیکه تبلیغات زیادی درباره مبارزه با داعش صورت میگیرد. حملههای اخیر، مانند حمله در کابل، به خود طالبان نسبت داده میشود، در حالیکه به بعدا آشکار شد توسط ماجور سابق سئا عملیاتهای جعلی و ساختگی بودند.
۲. نقش رسانهها و سازمانها در تقویت دولت طالبان:
تلویزیونهایی مانند طلوع نقش زیادی در سقوط دولت جمهوری افغانستان داشتهاند. تلویزیون طلوع، از بودجهای که از آمریکا (USÃĮD) ساخته شده بود، برنامههایی علیه ارزشهای اسلامی و افغانی ساخته است. در موضوع جنرال عبدالرشید دوستم، این تلویزیون او را ترور شخصیت کرد با موضوع مطرح کردن ایشچی هر باری که جنرال دوستم به صفحات شمال جهت مبارزه با طالبان رهسپار میشد ، تلویزیون طلوع دوبازه موضوع را مطرح میکرد. همچنین، تلویزیونهای خارجی مانند افغانستان انترنسنال که به ظاهرا طرفدار مردم ولی در جهت منافع آمرئکا و طالبان است، با قرار دادن تربیون به طالبان و آمرئکای های مثل خلیزاد و سایرین نفش مهم در تفویت این گروه داشته اطت و کمتر صدای مخالفان را از طریق مصاحبه پخش کرده است، و مثل مصاحبه با جنرال دوستم، عطا محمد نور و سایر غضو مقامات بسیار کم و یا هیچ نبوده است و همچنان در ماه اول سقوط این تلویزیون تهمت به اردو ملی زد که مبنی به پیوستن بقایای اردوی ملی به گروه داعش جهت مبارطه با طالبان که البته خبر بود غیر مستند و غیر عقلی.
**در پایان:**
هدف این مقاله، بیدارسازی مردم افغانستان و آگاهیبخشی به دیگران است که در افغانستان چه میگذرد. مردم نه خواهان داعش هستند، نه طالبان، و نه آمریکا که جنایات و خیانتهایی علیه مردم افغانستان مرتکب میشود. همچنین، باید توجه داشت که آمریکا از طریق حمایت مالی، طالبان را تقویت میکند و برای تربیه و پرورش تروریستها، هزینه میپردازد، همانطور که بن لادن در پاکستان کشته شد. شعارهای آمریکاییها درباره مبارزه با تروریسم نادرست است(آمرئکا ما تروریستان مذاکره نمی کنیم ؛ ولی در عمل آمرئکای ها آنها باتی تروریسم بوده و اکنون هم در حال ساخت و حمایت از تروریستها هستند.