[su_label]The Hill/الکس گالو و احمد محبی[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
سیاست ایالات متحده در افغانستان تا حدود زیادی ناکام شده است. اما این لزوما به این دلیل نیست که دخالت ایالات متحده در افغانستان براساس مفکورههای نامناسب اوضاع افغانستان استوار است؛ به این دلیل است که فرض کلیدییی که بر اساس آن سیاست ایالات متحده بنا شده است – توافق سیاسی از طریق گفتوگوها با طالبان – دستیافتنی نیست. سیاستگذاران در کانگرس امریکا و در حکومت باید به پیامدهای این تغییر اساسی بیاندیشند. بدون یک رویکرد احیاشده و انعطافپذیر در این نقطهی عطف، مسلما از هم پاشیدنِ اوضاع ادامه خواهد یافت – بهطور بالقوه به اشکال فاجعهبار.
اوضاع نامشخص باقی مانده است که بهطور فزایندهیی نگرانکننده است. حکومت وحدت ملی تحت رهبری رییسجمهور اشرف غنی و عبدالله عبدالله، رییس اجرائیه، نتوانسته به بسیاری از وعدههایش دست یابد و اعتبارش را در چشم افغانهای عادی از دست داده است. آنچه که به همان اندازه نگرانکننده است این است که اوضاع امنیتی بدتر شده است. قلمرو بیشتری به نفع طالبان از دست رفتهاند و حملات بزرگ همچنان در کابل انجام میشوند. تلفات انسانی را نیز نمیتوان نادیده گرفت. آخرین گزارش سازمان ملل متحد سال 2016 را مرگبارترین سال از 2009 بدینسو قلمداد میکند. صدها هزار افغان، اکثرا، عمدتا بزرگسالان جوان، از این کشور به مقصد اروپا و جاهای دیگر فرار کردهاند. چند هزار تن دیگر، بهشمول زنان و کودکان، بهدلیل جنگ جانهایشان را از دست دادهاند. در بهترین حالت، به گفتهی جنرال جان نیکولسن، فرمانده ارشد امریکا در افغانستان این جنگ 15 ساله یک «بنبست» است. برای تغییر مسیر، نیکولسن باور دارد «چندهزار سرباز اضافی» برای آموزش، مشورهدهی و کمک به نیروهای امنیتی افغانستان ضرورت است. صرف در همین هفته، جنرال حوزف وتل، فرماندهِ فرماندهی مرکزی ایالات متحده، در کانگرس این درخواست را تکرار کرد. مسلما درخواست سربازان بیشتر معقول به نظر میرسد، اما تعداد سربازان باید بازتابدهندهی یک راهبرد گستردهتر باشد.
ما معتقدیم که هر رویکرد پالیسی جدید باید دقیقا خطوط دشمن را تعریف کند. به این منظور، جامعهی استخباراتی باید جناحهای مختلف طالبان را یکبار دیگر بررسی کند که آیا جناحی واقعا به روند صلح علاقمند است. هرچند گفتوگوها با طالبان ناکام شده است، دروازه برای گفتوگوهای صلح نباید بسته باشد. آنعده از جناحهای طالبان که حاضر اند رسما خشونت را نفی کنند باید به پیوستن در روند صلح، تا زمانی که به قانون اساسی افغانستان احترام میگذارند، تشویق شوند. و با جناحهایی که به منافع ایالات متحده و ائتلاف صدمه میزنند و در برابر مردم افغانستان مرتکب اعمال خشونتآمیز میشوند، با استفاده از زور معامله شود.
رویکرد پالیسی جدید باید در جهت تامین ثبات در افغانستان ترسیم شود. این رویکرد باید به فرمانده در میدان انعطافپذیری افزایش یا کاهش تعداد سربازان و بهکارگیری از چنین سربازان در صورت نیاز را بدهد. این بدان معناست که حمایت ایالات متحده به نیروهای امنیتی افغانستان ادامه یابد، اما با یک رویکرد جدید در ذهن.
بهمنظور افزایش قابلیتهای تهاجمی نیروهای امنیتی افغانستان و قادر ساختن آنها به جنگ با دشمن، ایالات متحده باید مطمئین شود که به فرماندهان و سربازان میدان نبرد در خطوط مقدم توجه میشود. این بدان معناست که تلاشهای آموزش، مشورهدهی و کمک باید از سطوح وزارتخانه و قولاردوها به سطوح لوا و کندک فراتر برود. وقتی طالبان حمله میکنند، این افسران و سربازان پایینرتبه در مناطق دورافتاده هستند که از سقوط یک ولسوالی جلوگیری کرده و از مردم ملکی محافظت میکنند. همچنین، در نقاط تعیینکننده در میدان نبرد، ایالات متحده و ائتلاف باید قابلیتهای جنگی افغانها را در زمینههای پشتیبانی نزدیک هوایی و آتش غیرمستقیم تقویت کنند. این، توانایی نیروهای امنیتی افغان در حفظ مناطق را تقویت کرده و محدودهیی برای فشار طالبان بهمنظور بازپسگیری قلمرو تعیین خواهد کرد.
سیاست ایالات متحده در افغانستان در یک نقطهی عطف قرار دارد. ایالات متحده باید قبل از متعهد شدن [به فرستادن] سربازان بیشتر در این جنگ، جنگی که هماکنون جان 2247 تن امریکایی را گرفته و 20000 هزار تن دیگر را زخمی ساخته است، فرضیههایش را دوباره ارزیابی کند.
ما باور داریم که باوجود سردرگمی و ناامنی فزاینده در افغانستان، ایالات متحده و شریکانش هنوز فرصتی برای حفظ بخش قابل توجهی از دستاوردها و برای ادارهی فروپاشی در حال وقوع به روشی که به پیامدهای فاجعهبار نیانجامد، در اختیار دارد. در تحلیل نهایی، این کلید است. هیچکسی نمیخواهد شاهد تکرار بیثباتی و از دست رفتن سرزمینهای وسیعی که در سال 2014 عراق رخ داد، باشد.
